وبلاگ مجاهد مجازی

وب نوشت های مهندس مهدی حق وردی طاقانکی

نگاهی به زندگی صدام حسین
ساعت ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳۸٢/٩/٢٤  

خبری که بازتاب گسترده ای در رسانه های گروهی جهانی به نقل از خبر گزاری جمهوری اسلامی ایران انعکاس یافت دستگیری صدام بود.

هر چند که علل عدم مقاومت عراق در برابر حمله آمریکا ،زمان و نحوه دستگیری صدام، صحت و سقم اخبار دیگر که در اصل بخش پایانی زندگی صدام است فعلا جای سوال و ابهام دارد که با گذر زمان واضح خواهد شد.

در این مقاله سعی خواهد شد به زندگی و خصوصیات این جنایتکار که دستانش رنگین به خون هزاران انسان بی گناه است پرداخته شود.

نگاهی به زندگی صدام حسین

66 سال پیش در حالی که ((صجه)) از ((حسن المجید))جدا شده بود و در خانه برادر خود ((حاج خیرالله طلفاح))زندگی می کرد فرزندی در این خانه به دنیا آورد که او را ((صدام))(SADDAM) نامیدند.


در روستای تکریت به دنیا آمد. پدر صدام آنگونه که یکی از منشی های سابق و مغضوب وی می گوید به علت اختلاف خانوادگی همسر و فرزندان خود را رها کرده به گوشه نامعلومی پناه می برد.و به این ترتیب از سرپرستس پدر محروم می شود و در ادامه نیز محبت مادر را نیز به درستی درک نمی کند.چون مادرش نیز بلافاصله عاشق مردی متا هل به نام ((ابراهیم حسین ))می شود.و عشق ابراهیم چنان در دلش شعله می کشد که او را ترغیب می کند تا از همسرش جدا شود تا راه ازدواجشان فراهم شود.ابراهیم کشاورزی بی سواد و خشن بود.و صدام مجبور بود او ورفتارهای خشن او را تحمل کند.

صدام خود را به خاطر می آورد که چگونه ناپدریش سحر گاهان او را از خواب بیدار کرده و با ناسزا وی را به دنبال گوسفندان در صحرا می فرستد.و چگونه او را به دزدیدن مرغ و خروس و گوسفندان همسایه ها وادار می کرد.((ابراهیم با من رفتار خوبی نداشت صبح زود با کلمات زشت و رکیک و با توهین به پدرم مرا از خواب بیدار می کرد.و از من می خواست تا گوسفندان را به چرا ببرم.او مرد بد زبانی بود و ضمن فحاشی به من به مادرم نسبتهای بد می داد و مرا پدر سگ می نامید و گاهی از اوقات مرا وادار می کرد ،مخفیانه به خانه همسایگان رفته مرغ و دیگر حیوانات انها را بدزدم تا او انها را به بازار برده،بفروشد))صدام تا سن ده سالگی آشنایی با مدرسه نداشت پیشتر هنگامی که پسر دایی اش به مدرسه می رفت او اظهار علاقه کرد که به مدرسه برود ولی با مخالفت ناپدریش مواجه شد در همین سن بود که او اقدام به فرار شبانه دست زد و با پای پیاده کیلومترها راه را تا صبح پیاده می رود و به خانه اقوامشان در منطقه الفتحه پناه می برد.اما اقوامش او را با ماشین به تکریت باز می گردانند و به عنوان هدیه رولوری به او هدیه می دهند.

مطمئنا این رولور یک اسباب بازی بوده ولی قطعا اولین اسلحه ای بوده که او در زندگی اش صاحب شده بود.

به هر حال صدام در سن ده سالگی با مدرسه آشنا شده و به آنجا راه می یابد و در 16 سالگی سیکل اول دبیرستان را تمام کرد(1952-1953)در این سال سرهنگ دوم جمال عبدالناصر با کودتایی رژیم سلطنتی مصر را سرنگون کردصدام چنان تحت تاثیر این حوادث واقع شد که نسبت به درس بی رغبت گشت.او در سال 1958 در دبیرستان الکرخ به تحصیل اشتغال داشت .علاقه وافری به خدمت در ارتش داشت ولی به خاطر نمرات ضعیفش برایش امکان پذیر نبود.حاج خیرالله دایی اش که معلم بود قبلا در ارتش مشغول کار بود بنا به عللی اخراج شده بود او در سال 1981 جزوه ای در سطح وسیع منتشر کرد که عنوان ان این بود ،موجوداتی که بهتر بود خدایشان نمی افرید.((ایرانیان ،یهود ،مگس ها))

بالاخره صدام در یکی از تعطیلات تابستانی خود نخستین استفاده کاربردی از اسباب بازی کودکانه خود را بروز داد . او دست به یک انتقام به طرفداری از دایی اش حاج خیر الله طلفاح زد که بعد ها دیگر از شغل معلمی اش و حتی این اواخر از ریاست آموزش و پرورش بغدا هم بر کنار شده بود. قربانی این انتقام کسی نبود جز دایی دیگرش حاج سعدون تکریتی که از رجال سیاسی به شمار می رفت.

بنابراین دام حسین در سن 20 سالگی به منظور انتقام گرفتن دایی اول ،دایی دومش را به قتل رساند.به دنبال ان بازداشت شد ولی شش ماه بعد ازاد شد.او دیگر نتوانست به تحصیل ادامه دهد ولی به سرعت جذب حزب بعث عراق شد .

حزب بعث در آن زمان گروهی ضعیف و بی قدرت متشکل از 300 عضو بود.عضو جدید 21 ساله حزب برای قتل رییس مملکت عراق عبدالکریم قاسم انتخاب شد. عبدالکریم قاسم ژنرالی بود که یک سال قبل با کودتای خونینی توسط افسران ناسیونالیست هدایت شد به حکومت رسید.و خاندان سلطنتی عراق را بر کنار کرد.

دبیر منطقه ای حزب بعث در عراق (فواد رکابی)به همرا سه تن از اعضای حزب کمیته سازماندهی عملیاتی تشکیل دادند و بدون هماهنگی با سایر اعضا کماندوها را انتخاب کردند صدام به همراه سه عضو دیگر این ماموریت در 3 اکتبر 1959 با شکست مواجه شد.چند روز بعد صدام در دمشق دیده شد.و زندگی صدام در فاصله 1960تا 1963 در هاله ای از ابهام وجود دارد.در حالی او کشور را به مقصد سوریه ترک کرد که در همان روز دوستانش دستگیر شدند.سه ماه بعد در ژانویه 1960خود را از دمشق به قاهره رسانداین طور به نظر می رسد او در حالی که در یک ویلا زندگی می کرد دبیرستان خود را در دبیرستان خصوصی به نام ((قصر النیل )) به اتمام رساند

یکی از سوالاتی که تحلیل گران مطرح می کنند چه کسی مخارج تحصیل و اجاره ویلای وی پرداخت می کرده چرا که او بعد از اوقات تحصیل خود به گردش در پارکها و اماکن تفریحی تاریخی می گذرانده است. و کار نمی کرده است اگر چه بعضی پیشتیبانی دایی او را مطرح می کنند ولی او نیز اوضاع اقتصادی خوبی نداشته است.

به هر حال در سال 1961 وارد دانشگاه حقوق قاهره مصر شد ولی هرگز ان را به اتمام نرساند. بلکه 9 سال بعد هنگامی که مرد شماره دو حزب بعث بود گرفت که کاملا افتخاری بود.

صدام در اخرین سال حضور خود در قاهره 1963 با دختر دایی خود ساجده ازدواج کرد و فوریه همان سال تحصیلات خود را رها کرد و به عراق برگشت چرا که گروهی از بعثی ها توانسته بودند عبدالکریم قاسم را ترور کنند.

عدهای قاسم را رهبری که در میان مستضعفین عراق محبوبیت داشت مطرح می کنند و لی سرانجام در پی اقدامات متعدد حزب بعث او را ترور و چندین شب جنازه تکه تکه شده او را در تلویزیون عراق به نمایش گذاشتند.

صدام 26 ساله پس از بازگشت مسئول بازجویی قصر النهایه شد و در واقع مسئول ستاد عملیاتی گارد ملی(حرس القومی )شد

هنگامی که در 1963 میلادی برای مدتی ارتش بعث را از بغداد به مدت کوتاهی راند سلولهای وحشتی کشف شد که صدام در انها به عنوان مسئول ارشد مشغول کار بوده است.ارتش سیم خاردار های الکتریکی و میله های اهنی قطور و نوک دار پیدا کرد که بعثیها زندانیان مجبور به عبور از روی انها می کرده است و یا دستگاه هایی که هنوز اثار قطع انگشتان زندانیان روی انها مانده بود و…..

در دور جدیدی که پس از ترور عبدالکریم قاسم شروع شده بود حزب بعث دچار انشعاب شد که صدام از میشل عفلق (فرد سوری با تحصیلات فرانسوی )یکی از دو بنیانگذار حزب پرداخت

بعثی ها به فکر سر نگونی عبد السلام عارف افتادند که این امر اتفاق نیفتاد و صدام نیز به دمشق فرار کرد تا میشل عفلق را به انحلال فرماندهی حزب بعث در عراق متقاعد کند وکمب بعد به هنگام بازدید از سوریه به عضویت شورای فرماندهی جدید حزب بعث در اید وبه این نحو میشل عفلق حمایت او را پاسخ داد.و از همین جا ترقی صدام حسین آغاز شد البته حمایتهای حسن البکر پسر عموی صدام که مهمترین مهره نظامی حزب بعث بود نیز نباید فراموش کرد.برخی چنین نقل کردهاند که صدام در 1963 به علت کشتن یک ژندارم و مضروب کردن ژاندارم دیگر در زندان منتظر اعدام بود که با به قدرت رسیدن حسن البکر در 4 ژانویه 1964 او از زندان آزاد می گردد.

صدام حسین خیلی زود به جرم فعالیتهای سیاسی دستگیر ولی در 3 فوریی 1966 اقدام به فرار می کند.

در سال 1965 بکر به دبیر کلی حزب رسید و صدام معاون او شد در سال 1968 بود که حزب او توانست قدرت را به دست گیرد و و بکر رییس جمهور و صدام به معاونت شورای انقلاب در امنیت داخلی دست یافت.

 سازمان امنیت عراق صدها تن از عوامل صدام را در مدارس مخفی آموزشی خود فارغ التحصیل کرد که در میان آنها نابرادریهایش برزان ،سبادی ،دسبان و … را می توان شمرد.

در پاییز 1978 دمشق و بغداد که هر دو حزب بعث داشتند برای اتحاد آمادگی دارند که در این زمان با توجه به اینکه موقعیت صدام متزلزل می شد بکر را وادار به استعفا کرد. و خود ریاست حزب بعث را به عهده گرفت و در صدد تثبیت موقعیت خود بر آمد سپس به ایران حمله کرد ولی بعد از هشت سال قطعنامه 598 را پذیرفت پس از چندی به در سال 1991 به کویت حمله کرد وپس از چندی مجبور به عقب نشینی شد

صدام از هر فرصتی برای تبلیغ خود استفاده می کرد.در هر جای شهر تصویری یا مجسمه ای از صدام وجود داشت.این تبلغات در انتخابات 15 اکتبرسال گذشته به اوج رسید در آن زمان بجای بوق آزاد گوشی اگر تلفن را بر می داشتید صدای آری آری صدام با صدای او پخش می شد.

از خصوصیات صدام کینه توزی وسخت گیری او بود به طوری که مخالفان خود را به سختی تنبیه می کرد.روزی ژنرال عمر در حال مستی در جایی که ماموران صدام میکروفون کار گذاشته بودند به صدام توهین کرده بود و از مادر او مطالبی ذکر کرده بود وقتی این نوار ار نزد صدام برده بودند او بسیار گریسته بود و دستور داده بود او و فرزندش را بکشند و خانه انها را با بلدوزر ویران کرد.

از دیگر خصوصیات صدام عدم اعتماد به اطرافیانش بود.او به ندرت به کشورهای خارجی سفر می کرد و در سفر های ضروری خارجی فقط غذای اشپز خود را می خورد.و در ضیافتهای رسمی نیز لب به غذا نمی زددر یکی از جلسات شورای همکاری خلیج فارس لامپی ترکید .او در یک عکس العمل غیر ارادی از جا پرید و به زیر میز پناه برد و تا دقایقی آن زیر ماند.

او به صورت زیادی به دستگاههای امنیتی خود وابسته بود برخی از دستگاههای امنیتی عراق عبارت بودند از

1-اداره امنیت عمومی(الامن العام)

2-اداره امنیت داخلی (الامن داخلی)

3-اداره اطلاعات ارتش (استخبارات)

4-اداره امنیت ریاست جمهوری (الا من خاص)

5-اداره امنیت حزب بعث(المخابرات العامه)

نخستین فرمانروای مقتدری که بر عراق امروزی حکومت می کرد بخت النصر بود که بر بابل و عراق حکومت می کرد صدام دستور داد بر سر در بزرگی نوشتند((صدام عظمت و اقتدار بخت النصر را در دوران زمامداری خود تجدید و احیا کرد))

او دستور داده بود شکل این پادشاه را چنان ترسیم کنند که به صدام شباهت داشته باشد.

……

واکنون بخت النصر قرن بیستم ………


کلمات کلیدی: سیاست