مجاهد مجازی

(وب نوشت های مهندس مهدی حق وردی طاقانکی )

تحلیلی بر داستان Silent Hill 4: The Room
ساعت ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳۸٧/٤/٧  

در سایلنت هیل 4 آیین شیطانی والتر سولیوان برای رسیدن به اعمال خود 21 قربانی نیاز دارد که توسط آنها می تواند تشریفات به وقوع پیوستن اعمال شیطانی خود را بنا سازد. 10 قربانی ابتدا توسط جسم و روح واقعی والتر کشته می شوند و وقتی به نیمه می رسد والتر با قربانی کردن جسم خود یازدهمین قربانی را فدا میکند و روحی شیطانی و ابدی می یابد و به دنبال ادامه مقتولان تا پایان یافتن 21 قربانی لازمه آیینش می پردازد. 


دنیای بازی سازی همواره در حال پیشرفت و تکاپو در راستای ساخت بازی هایی فراتر از یک سرگرمی است و به جرات می توان گفت شاهکاری همچون مجموعه بازی های سایلنت هیل (Silent Hill) از معدود بازی های بسیار قدرتمند در چند دهه اخیر است. سایلنت هیل از همان نسخه اول سعی در ایجاد نوعی جدید از سبک و داستان پردازی در بازی ها داشت و شیوه جدید و گسترده داستان نویسی و خلق بازی های رمان گونه به همراه بهره گیری از موتور گرافیکی مناسب در کنار موسیقی فوق العاده اش گیم پلی بسیار جذابی را در سبک ترس و وحشت بنا ساخت و شماره های موفقی را در صنعت بازی سازی ارائه داد، به حدی که فیلم سایلنت هیل نیز در سال 2006 اکران شد و قدرت شخصیت پردازی و داستان نویسی خالقانش را به رخ کشید. در این مقاله قصد داریم به تحلیل و بازگشایی نسخه چهارم بازی بپردازیم و در کنار آن به نسخه های پیشین بازی هم اشاره هایی خواهیم داشت.

در ابتدا مقدمه کوتاهی از آیین شکل گرفته در سایلنت هیل 4 را بیان می کنم تا در ادامه با آشناییت مختصر بتوانید عمیق تر مطالب را دنبال کنید و داستان را برای شما باز خواهم کرد. در سایلنت هیل 4 آیین شیطانی والتر سولیوان برای رسیدن به اعمال خود 21 قربانی نیاز دارد که توسط آنها می تواند تشریفات به وقوع پیوستن اعمال شیطانی خود را بنا سازد. 10 قربانی ابتدا توسط جسم و روح واقعی والتر کشته می شوند و وقتی به نیمه می رسد والتر با قربانی کردن جسم خود یازدهمین قربانی را فدا میکند و روحی شیطانی و ابدی می یابد و به دنبال ادامه مقتولان تا پایان یافتن 21 قربانی لازمه آیینش می پردازد. حال با دانستن کوتاهی از آیین سایلنت هیل 4 با شخصیت پردازی و حال و هوای این شماره و اندکی نسخه های قبلی آشنا می شویم و به مرور به کشف اسرار بازی خواهیم پرداخت.

 

«شخصیت های اصلی»

هنری تازند (Henry Townshend):

شخصیت اصلی داستان هنری بیست ساله است با ظاهری آرام و خجالتی و درون گرا که از شاخصه های یک فرد خلاق است. نشانه هایی از این خلاقیت ها را می توانیم در عکس های گرفته شده توسط او که به دیوار منزلش خودنمایی می کند ببینیم. او قادر به دیدن زیبایی های طبیعی اشیا در ورای ظاهر سطحی آنهاست.

هنری با فضای سایلنت هیل غریبه نیست  او در اوقات فراغت و تعطیلات خود از سایلنت هیل دیدن کرده و این را به راحتی می توانیم از روی عکس های گرفته شده فانوس دریایی قدیمی که به زیرکی به داستان سایلنت هیل 1 اشاره می کند ببینیم. عکس پسری سوار بر دوچرخه در زیر فانوس به قسمت پایانی داستان سایلنت هیل اشاره دارد و حتی این محل در سایلنت هیل 2 نیز مشاهده می شد اما به نظر می رسد تا کنون به آنجا نرفته است! (که ممکن است دلیلی بر تئوری هایی باشد که بیان خواهد شد) تمام عکس ها نشانه ای از شماره های پیشین و خط داستانی آنها دارد. هنری در یکی از مراحل در مورد عکس فانوس دریایی می گوید شایعه ای وجود دارد که یک UFO بر بالای فانوس دریایی مشاهده شده است، که اشاره ای زیرکانه دارد بر پایان UFO در شماره های قبلی! هنری علاقه به اتومبیل دارد این موضوع را می توانیم از روی مجله اتومبیلی که بر روی میز او وجود دارد مشاهده کنیم. او کلکسیونی از کتاب دارد اما با گذشت دو سال حتی یکی از آنها را مطالعه نکرده است. در اتاق وی یک دستگاه ویدیو و رادیو به همراه یک تلویزیون که یک مبل راحتی به سمت آن قرار دارد دیده می شود. بنا به این محیط با شخصیتی مواجه هستیم که تنها راه ارتباط او با دنیای خارج وسایل اطراف اوست که واقعیات و ضروریات زندگی او را به جریان زمان تشبیه می کند. گرچه دختری با نام ایلین در همسایگی او زندگی می کند اما ارتباط و رفت و آمدی بین آنها نیست و تنها با ایما و اشاره ادای احترام می کنند این عمل با بقیه همسایگان هنری هم همین گونه است.

پنجره پشتی (نمایی از پنجره هیچکاکی) که توسط آن زندگی دیگران را تماشا می کند تنها تسلی او بر زندگی کسالت بار و تنهایی اش است. عکسی از دوست دختر و یا مونثی که با او رابطه عاطفی داشته باشد در اتاقش یافت نمی شود او در مقابل جنس مقابل اصولا خجالتی است و می توانیم این رفتار را در کنار سینتیا و یا ایلین از او مشاهده کنیم. تفاوتی بین گذشته و حال در سایلنت هیل وجود دارد که در شناخت هنری از گذشته خانه ای که در آن زندگی می کند به چشم می خورد. گرچه دو سال است که در این خانه زندگی می کند اما اطلاع چندانی از اتاق های خانه و اینکه نیرو های شیطانی و والتر بر آن مسلط هستند (و حتی مستاجر قبلی آن جوزف) ندارد. صحبت های وی در ابتدا مشخص می کند که تابحال اسیر نیرو های شیطانی نبوده است و گیر افتادن وی اهداف خاص تازه ای را در بر می گیرد. در این دو سال تنها در حمام و اتاق لباسشویی خانه تغییری ایجاد نشده و جالب اینجاست که در تمام طول بازی آیین دینی و نیروهای شیطانی و دروازه ورود به دنیا های دیگر از آنها راه می یابند.

پس از اینکه هنری متوجه می شود قادر نیست از خانه خود خارج شود دنیای خود را دیوانه خطاب می کند و بجای جستجو برای عامل این مشکل در این پنج روز همه را یک خیال و رویا می پندارد. متاسفانه شخصیت هنری در مقایسه با شخصیت های گذشته داستان های سایلنت هیل مانند: جیمز ساندرلند یا هیتر میسون یک بعدی است. بر خلاف شخصیت پردازی پر رنگی، در مورد غم و اندوه جیمز در سایلنت هیل 2 و یا حس انتقام جویی و رک گویی یک نوجوان مانند هیتر در سایلنت هیل 3 اجازه شناسایی شخصیت آنها را به ما می داد اما در مورد هنری صادق نیست.

 

ایلین گالوین (Eileen Galvin):

ایلین ساکن آپارتمان 303، دختری حدودا 20 ساله است او شناخت کاملی از هنری ندارد و هنگامی که هنری به این ساختمان آمد او در اینجا ساکن بود. شخصیت او در خجالتی بودن درست مخالف هنری است این امر در زمانی که هنری از روزنه دیوار علاقه او را برای رفتن به مهمانی مشاهده می کند مشخص می شود. ایلین در گذشته ارتباطی با یک مرد داشته است که حال از بین رفته البته شخصیت زنانه و س.ک.س.ی برون گرایی مانند حرکات ظریف و زنانه سینتیا ندارد این را به راحتی می توان از طرز صحبت کردن و لباس پوشیدنش مشاهده کرد. این به معنی شلختگی و عدم بصیرت وی به دنیای بیرون نیست، او برای هر مکانی آگاهانه می اندیشد مثلا پوشیدن لباس ارغوانی برای مهمانی بسیار جذاب است و دید آگاهانه وی نسبت به دنیای اطرافش را می توان از روی اولین کسی که به غیبت هنری پی برد و فرانک ساندرلند (مسئول آپارتمان) را ترغیب به جستجوی هنری داشت مشاهده کرد. او به عروسک علاقمند است. عروسک صورتی خرگوش با نام رابی نماد سایلنت هیل 3 نشان می دهد او نیز با فضای سایلنت هیل بخصوص تفریح گاه کنار ساحل آشناست. شخصیت او در داستان به گونه ای است که خود را در مورد موقعیت ساختمان و افراد آن مسئول می داند و احساس وظیفه می کند و در طول داستان دچار پریشانی و نیاز به حمایت دائمی دارد.

او به آرامی توسط نیروهای شیطانی والتر در حال قربانی شدن برای تکمیل تشریفات آیین مورد نظر والتر می باشد. ایلین در بازی هرگاه احساس ترس می کند هنری در موقعیتی برتر برای حمایت از او حاضر است این مسئله در بیمارستان هنگامی که او را تشویق به فرار می کند کاملا مشخص است. ولی هنری به سمت سرنوشتی که او را به دریافت کننده دانش آخرین مقتول هدایت می کند در حرکت است. ایلین شخصیتی است که مشکلی با تلقین گذشته تراژدیک والتر ندارد و به همراه هنری تنها کسانی هستند که با او همدردی می کنند. چیزی که در یادداشت ها نشان می دهد و به ذهن هنری و دیگر همسایگان نیز خطور نمی کرد این بود که وقتی والتر در کودکی به اتاق 302 بازگشته بود آنها به وجود او اهمیتی ندادند و با وی بد رفتاری کردند این یکی از دلایل کشتار والتر سولیوان می باشد شاید به این دلیل ایلین را نکشته بود که با وی بدرفتاری نکرده است و همچنین به وجود هنری برای تکمیل آیین خود نیاز داشته است. ایلین در بچگی یکی از عروسک های خود را به والتر قبل از اینکه دوباره ناپدید شود داده بود.

احتمالا ایلین بچگی خود را در ارتفاعات جنوب اشفیلد گذرانده است و والتر را هنگامی که از طرف پرورشگاه به آنجا آورده بودند مشاهده کرده و عروسکی را که بعدا والتر به شما می دهد را آنجا به او داده است.

 

والتر سولیوان (Walter Sullivan):

نام او اولین بار در یادداشت هایی که بوسیله جیمز ساندرلند در آپارتمان نهر آبی رنگ پیدا شده بود دیده می شود. والتر گذشته ای غم انگیز دارد. بچه ای که در طول بازی با زدن به درب اتاق 302 مادرش را صدا می زند، تلقی از دوران کودکی و بی گناهی این شخصیت می باشد. همانطور که روح جوزف (ساکن قبلی اتاق) در زمان گذشته می گوید آرزوی او برای بازگشتن به دوران کودکی او را مجزا کرده و بچگی او را وابسته به این دنیا کرده بود. حس قوی والتر به اتاق 302 که آن را به عنوان مادر خود تصور می کند در زمانی که جسم فانی خود را رها کرده و روحش شکل گرفت، او را از ماهیت و ذاتش جدا کرده و به سرعت دچار سردرگمی شد. این امر به درخواست و میل باطنی خود او برای زنده کردن مادر و اتاق 302 و احتمالا بی گناهی شخصیت خود که اکنون به قاتل تبدیل شده است صورت گرفت. عجیب این است که هنوز والتر از نظر روان تصمیم در به دست آوردن جسم انسانی خود که بطور طعنه آمیزی نشان می دهد او انسان نیست دارد و این جسم به وسیله روح مخرب و کشنده اش همانند هنری که در اتاقش با زنجیر در قلمرو شیطان اسیر است بسته شده است.

لوکیشن ها و مکان هایی که هنری به آن ها قدم می گذارد از جمله اتاق 302، متروی جنوب اشفیلد، جنگل، پرورشگاه، زندان آبی، ساختمان، بیمارستان جروم و آپارتمان ها همگی آن چیزی است که در ذهن و ضمیر ناخود آگاه وجود والتر در کودکی نقش بسته است. والتر در کودکی در بیمارستان جروم بوده است بعد از آن به پرورشگاه فرستاده شد و احتمالا می بایست به زندان رفته باشد، اگر خوانده های او درباره کتاب مقدس ناکافی باشد. (آیین سایلنت هیل بچه ها را از پرورشگاه برده و از آنها سو استفاده کرده است) وقتی او از داهلیا (دست نشانده مذهبی و دشمن در سایلنت هیل 1) شنید که او مادری واقعی داشته و اتاق 302 را کشف کرد به طور مخفیانه به عنوان یک کودک از طریق زیرگذر جنوب شهر اشفیلد به اشفیلد راه پیدا کرد. ساختمان ها و شلوغی شهر باعث ترس و وحشت والتر می شود به همین دلیل می باشد که مکان های تاریک و مردم غریبه و شلوغی و نورها باعث وحشت یک کودک می شود. نهایت در عین سرگردانی که او سعی می کرد وارد اتاق 302 شود تا غم و کمبود بی مادری اش را تسکین دهد یکی از همسایگان (ریچارد برین کری) او را از آپارتمان بیرون انداخت. تمام موارد ذکر شده از خاطرات کودکی والتر در مورد وحشتناک بودن محیط برای یک بچه نشات می گیرد و حتی این وحشت به خیالات او هم رسیده بود. نمونه ای از آن را می توان آشپزخانه موجود در زیر زمین زندان دانست که توسط هیچ کدام از بچه های زندانی دیده نشده است و تنها توهمی از آن دارند (دست خط های ناخوانای کودکان بر روی دیوار سلول ها نشانه ترس آنها از محیط می باشد) بنا بر این تفسیر مکان های فوق در مسیر بازی ممکن است واقعی نباشند به عنوان مثال بارز ترین این مکان ها زیر زمین و آشپزخانه است که نمادی کابوس مانند دارند! نمونه کامل این فرضیه درب مربوط به اتاق ژنراتور است که نسبت به قد و اندازه هنری بسیار بزرگ می باشد که برای بچه ای مانند والتر بسیار بزرگ و وحشت آور است و یا فضای جلوی آپارتمان 302 در دنیای کابوس بسیار تمیز و پاک و معصوم باقی مانده است که نشان دهنده تصویر زیبایی است که در ذهن والتر از این مکان نقش بسته است این مکان از سوی وی بسیار زیبا و صمیمی است که او را به مادرش پیوند می زند. حتی این فرضیه هم نقش می بندد که بخش های ترسناک با جزئیات کامل نشان داده نشده است، آپارتمان مثالی از موانع روحی و کمبود حافظه والتر درباره محیط وحشت آور خود است.

 در بعضی سکانس ها بازی ابهاماتی جذاب به وجود می آورد که نمونه ای از آن کندن پوست مایک بعد از به قتل رسیدنش است. شواهدی در آپارتمان پیدا می شود که نشان می داد پوست او کنده شده است اما اینگونه نیست. او توسط ریچارد برین تری به قتل می رسد و در نوار ضبط شده تمام مکالمات در زمان قتل به ثبت رسیده که نشان می دهد لباس هایش را از تنش بیرون آوردند و صدای ناله های او که هنوز جان دارد شنیده می شود و جسمی که به عنوان پوست در نوار به آن اشاره می شود گربه ای است که لباس های مایک را به دور آن می پیچد و در یخچال قرار می دهد. وقتی در نوار اشاره می شود من پوست را برای خود نگه می دارم اشاره به لباسی است که کاغذ پاره در آن قرار دارد و به دور گربه پیچیده شده است. در انتهای نوار می شنویم که ریچارد بر سر والتر جوان که سر زده وارد شده و صحنه را می بیند فریاد می زند که والتر نیز با صدا های شنیده شده فکر کرده بود آنها پوست مایک را کنده و خون گربه مرده که همه جا را فرا گرفته بود این قضیه را تشدید می کرد.

 

در یادداشت ها می خوانیم که والتر در 18 ماهی که نامش اعلام نشده به جرم قتل وحشیانه بیلی لوکان و خواهرش میریام دستگیر شده و در تاریخ 22 به وسیله قاشق سوپ خوری که در گلوی خود فرو کرده خودکشی می کند و توسط ماموران جسد او پیدا می شود. خانه والتر در کنار رودخانه ای زیبا قرار داشته و یکی از همکلاسی های قدیمی او به یک روزنامه نگار گفته بوده است: به ظاهر والتر نمی آمد که مرتکب قتل بچه ها بشود. این قسمت از نامه مقداری با انگیزه والتر برای تکمیل 21 مورد تشریفات آیین مورد نظر در تضاد است. در آن نامه آمده است: وقتی والتر را دستگیر کردند یک سری وسایل عجیب و غریب همراه او بوده است و مدام فریاد می زده: او مرا می خواهد بکشد، منو فراموش کن، من آن کار را انجام دادم ولی من نبودم! که احتمالا این جملات به جلادی با سر هرمی شکل که به دنبال جیمز در سایلنت هیل 2 بود گفته می شده که مشخصا به قرمزی آن در نامه اشاره شده مانند جیمز که به ادی گفت: تو دوست آن چیز قرمز هستی؟ ما از سایلنت هیل 2 متوجه می شویم که شهر شکلی از برزخ هم ردیف جهنم دارد. نیرو های روح تاریکی از افراد گناهکار که به شهر کشیده شده اند تغذیه می کنند. (این افراد ممکن است به شهر مسافرت کرده باشند یا پس از مرگ برای مجازات به شهر آورده شده اند) احتمالا شهر به این دلیل با موجودات شیطانی و بد قیافه احاطه شده که بشر را با حوادث طبیعی دچار درد و رنج کنند و احتمال واقع بینانه تر این است که آنها با تغذیه از انسان ها و مقتولین قدرت به دست آورده و به شکل جسم در می آمدند. چرا والتر در سایلنت هیل 4 بچه های لوکان را مقتولین هفتم و هشتم می داند؟ در ابتدا آیین مقدسی در مکان مخفی پشت اتاق 302 اجرا می کند و وقتی با نیروی تغذیه از مقتولین خود بر جسم فانی خود تسلط میابد خود را می کشد.

 

اگر چه موجودی با سر هرمی شکل تنها به دنبال افراد گناهکار می باشد احتمالا حوادث سایلنت هیل 2 به موضوع عقاید آیین سایلنت هیل نزدیکی کامل پیدا نکرده و تنها مداخله ای غیر قابل پیشبینی از آن می دهد. والتر در مورد این موجود چه فکری می کرده است؟ او می بایست به دلیل جنایاتی که انجام داده به یک قاتل شیطانی تبدیل شده باشد (جدا از جنبه های روحانی شهر) مثالی دیگر از رفتار گناه کارانه بشر می باشد. این اعتقاد وجود دارد که ملاک سایلنت هیل 1 و 3 یک نیروی حرکت دهنده در ورای شواهد حملات قوی روحی سایلنت هیل 2 نیست. شیطان به عنوان یک نوشته در سایلنت هیل 4 به ما می گوید والتر سولیوان که تحت تاثیر عقاید شیطانی به عنوان یک کودک در پرورشگاه قرار گرفته است اساسا یک بیمار روانی شدید می باشد که عقیده دارد تشریفات مورد نظر، او را به هدف خود که دیدار مجدد مادرش است می رساند.

عقیده مخالف دیگری وجود دارد که می گوید شهر سایلنت هیل 2 دارای نیرویی مستقل از شماره 1 و 3 می باشد که نهایتا نشان می دهد که مشکلات روحی و گناهکاری شخصیت های داستان وابسته به واقعیت باشد. مورد قابل توجه در این فرضیه در سایلنت هیل 3 وینسنت می باشد. صحبت های او با هیتر در انتهای بازی: از نظر تو آنها شبیه هیولا هستند؟ نشان دهنده شواهدی است که وینسنت نیز با کابوسی مانند شرایط هیتر مواجه بوده. قدرت ساموئل سعی در آزاد کردن وینسنت بصورت تبعیض آمیز نیست. کشیش سایلنت هیل بدون توجه به وقایع دید مخصوص به خود را دارد و احتمالا هیولا ها عضوی از آیین او می باشند. از نظر کلودیا همه چیز شبیه بهشت است. ما در هر بازی الگوی متفاوتی را مشاهده می کنیم همچنین وقتی که والتر سولیوان جوان، با نیرنگ کاری می کند که والتر کودک فکر کند او زنده کننده مادرش می باشد. شیطان با دروغ و ارائه خیالی از راستی و درستی از مقتول های خود برای بهتر پیاده کردن نقشه اش سود می برد. برای والتر و کلودیا زنده شدن هدف شیطانی می باشد و احتمالا بدین دلیل تولد دوباره در انتهای سایلنت هیل 2 منطقی ترین نتیجه به نظر می رسد. در این قسمت جیمز که فریب خورده سعی در زنده کردن همسر مرده خود مری می کند، اگر چه این کار غیر منطقی می باشد چرا که توسط شیطان و وسایل غیر طبیعی که در تمام طول بازی در حال جنگیدن با آنها بوده است. این انتخاب خوبی نیست که توقع اتفاقات خوشایند توسط چیز بدی را داشته باشیم! چه چیزی باعث شد که جیمز فکر کند او می تواند این کار را عملی کند در حالی که هیچ کس نتوانسته بود آن را به انجام برساند. در تولد دوباره شاهد پیروزی شیطان سایلنت هیل می باشیم (چرا خداوند دخالت نمی کند؟) که این امر درست نیست و اگر اتفاق بیافتد با پیروزی شیطان داستان پایان می پذیرد. شکست آن به این دلیل است که هنوز یکی از گروگان ها (قربانی) که اطلاعاتی درباره آموزش های آیین دارد باید آن را بطور موفقیت آمیزی اجرا کند. او کلودیا و تقریبا والتر می تواند باشد.

شیطان در سایلنت هیل با دروغ گفتن به قربانی های خود قصد داشت گناهان آن ها را در ذهنشان زنده کند که این کار را با قرار دادن آزمایش هایی بر سر راه آن ها انجام می داد. احتمالا در مورد جیمز ظهور مری به عنوان رقاص کلوپ آسمان شب و آشکار شدن تمایلات جنسی او یک دام روحی می باشد زیرا قبلا با هم ارتباطی نداشتند و این بار دیگر نشان می دهد شیطان مانند دیگر قربانی های خود با مهارت آن ها را به کار هایی که خود می خواهد وا می داشت.

موثق ترین تئوری در مورد سایلنت هیل 4 می گوید والتر توسط والتیل در سایلنت هیل 3 متصرف بوده است این کار توسط آیین شیطانی زمانی که والتر در پرورشگاه بوده است صورت گرفته در حالی که فکر می کرده این کار مربوط به آیینی مقدس است. رئیس فرقه والتیل جیمی استون ملقب به شیطان قرمز می باشد. بله درست حدس زدید یکبار دیگر جملاتی آشنا : او می خواهد مرا بکشد، می خواهد مرا مجازات کند، هیولا!، شیطان قرمز منو ببخش، من آن کار را انجام دادم ولی من نبودم! این جملات اشاره می کند به اینکه والتر توسط والتیل قبل از تصویب آیین و تشریفات زندانی شده و پشیمان است. اگر چه او خود را برای به دست آوردن یازدهمین قربانی کشته است احتمالا برای یک لحظه کوتاه در اولین نشانه های اتمام زندگی اش روح واقعی والتر ترسیده و این تفسیر ذکر شده را تایید می کند او کنترل بر اعمال خود نداشته و این ها همه کار های والتیل بوده است، هیولا که به والتیل اطلاق می شود و همچنین شیطان قرمز که بر والتر تسلط داشت.

 

جوزف شریبر (Joseph Schreiber):

مستاجر قبلی اتاق 302 روزنامه نگاری محقق که قربانی پانزدهم والتر شد. شریبر در زبان آلمانی به معنی نویسنده می باشد. بنابراین نام خانوادگی او اتفاقی شریبر نمی باشد. در شروع بازی هنگامی که هنری از خواب بلند می شود مثل اینکه ما داریم از چشمان جوزف نگاه می کنیم به جملات او هنگام مواجه با اشیا توجه کنید: این تلویزیون بزرگ از کجا آمده؟ فکر کنم دستگاه ضبطی داشتم، عجیب است، دست نوشته های قرمز رنگ من نیست و همچنین تصویری که از هنری در اتاق نشیمن قرار دارد نشان می دهد که او آن شخص را نمی شناسد! البته در یکی از برگه های دفترچه خاطرات جوزف در دوم آگوست مشخص می شود تمام اتفاقات رخ داده در رویای هنری ملاحظات مشاهده ای می باشند که در یادداشت های جوزف نوشته شده است و شما به ندرت آنها را وضع می کنید. در یکی از صحنه ها وقتی ایلین تحت تسلط والتر واقع شده هنری نیز تحت تاثیر روح و تجربیات جوزف مستاجر قبلی قرار می گیرد. صدای جیغی که در ابتدای بازی در اتاق شنیده می شود احتمالا صدای جوزف می باشد که توسط والتر به قتل می رسد. با جلو رفتن در طول داستان که چگونه رویا پایان می یابد (مقتول ها از دیوار وارد شده و شما تعادل خود را از دست می دهید) نشان می دهد جوزف چگونه کشته شده است. احتمالا او از ترس مرده است نه توسط والتر (او می بایست پس از اینکه مدت زیادی در آپارتمان خود حبس شده در موقعیتی ضعیف از لحاظ روحی قرار گرفته باشد اگر چه شرایط برای هنری و جوزف یکسان بوده اما تنها هنری توانایی خروج از آپارتمان را میابد. چیزی که درخور توجه است این است که در یکی از یادداشت های مربوط به کلید گم شده گالوین او توضیح داده بود هر روز از سردرد رنج می برد. در طول بازی هنری مواقعی این احساس را مخصوصا با پایان 21 تشریفات درک می کند که نشان می دهد شخصیت های داستان به آرامی تحت طلسم والتر قرار گرفته و خود را قربانی می کنند این مسئله در حالت ایلین در انتهای بازی نیز دیده می شود و جوزف نیز چنین حالتی داشته است.

 

«آیین سایلنت هیل...»

تشریفات فرضیه مقدس:

فرضیه والتر سه نشانه اصلی برای نزول مادر داشته است. والتر تشریفات آیین خود را ده سال پیش در اتاق مخفی که پشت اتاق 302 می باشد مهیا کرده است که شامل محلولی سفید بود. (احتمالا همان چیزی که توسط ارنست در سایلنت هیل 2 استفاده می شد) در مورد والتر با کشتن خود به وسیله آن (یازدهمین مقتول) او می توانست کار خود را به پایان برساند. پس از آنکه هنری اتاق را کشف می کند اثراتی از آن که شامل محلول سفید، فنجان سیاه و خون ده مقتول اولیه که در یخچال است را مشاهده می کند. والتر قلب ده مقتول خود را از درون سینه بیرون کشیده است اما در مورد 9 مورد دیگر بدین گونه نبوده است. او با این کار و عدم اجرای جزئیات قبلی قصد گمراه کردن پلیس را داشته زیرا آنها فکر می کردند این کاری تقلیدی از او می باشد و ادامه قتل ها بعد از مرگ او کار شخص دیگری است. بعد از آن والتر به نشانه دوم برای تکمیل آیین نیاز دارد. چهار مقتول بعدی دارای شخصیت همانند اجتناب ناپذیری هستند. (افسردگی، تاریکی، ترس) ترس مشخصا جوزف شریبر می باشد که وقتی نتوانست از اتاق 302 خارج شود به آن دچار شد.

 

نزول مادر مقدس:

پس از قتل این چهار مقتول بدن فانی والتر در اتاق مخفی متعفن شده بود در حالی که او اکنون به موجودی ابدی که نسبت به قلمرو طبیعی دارای روحی آسیب ناپذیر بود تبدیل شده بود. او دنیایی شیطانی برای خود بنا کرده بود و در نهایت آخرین مقتول خود را برای تکمیل آیین پیدا کرد. مقتولی که در بازی با آن مواجه می شویم سینتیا شانسی برای فرار نداشت تنها شانس هنری این بود که آخرین مقتول بود و زمان بیشتری برای پیدا کردن راه گریز داشت، در حالی که ایلین به عنوان آخرین مقتول قبل از هنری تحت تاثیر والتر قرار گرفته بود. سومین نشانه مورد نظر چهار مقتول ذکر شده می باشند که به طرز وحشیانه ای قربانی شدند. روح بیمار والتر باعث شده بود او فکر کند اتاق 302 که در آن به دنیا آمده بود مادرش می باشد و او قصد داشت اتاق را نیز مانند بدن فانی خود از بند رها کند تا آن را از فساد و انحراف بشریت آزاد سازد. در حقیقت والتر با این کار مادر خود را که در کودکی او را رها کرده بود زنده نمی کرد بلکه با این کار شیطان اعظم سایلنت هیل را فرا می خواند و به سوی جهان هدایت می کرد. بعد از تکمیل نیمی از تشریفات (مرگ خود والتر به عنوان یازدهمین قربانی) او دارای روح آسیب ناپذیری برای اتمام کار شد.

 

در مواردی مقتولان دارای کفر خاصی نسبت به اصول مذهبی بودند. سینتیا دارای رفتاری شهوانی بود که دچار وسوسه مردان می شد و به گون ای فاحشه وار رفتار می کرد. او در مسیر راه والتر در دوران کودکی وی قرار گرفته بود و از نظر والتر کوچک تمام دختران به این شکل می باشند. جاسپر به عنوان مبدا شناخته می شود زیرا او از لحاظ روحی تحت تاثیر مادر سنگی (ریشه اصلی مکتب سایلنت هیل) می باشد و در نزدیکی پرورشگاهی که والتر در آن بزرگ شده قرار داشت. او دارای دانش زیادی درباره کتاب فوق بود و به احتمال زیاد خود او هم یکی از کودکان پرورشگاه بوده است اگر چه در جاهایی از بازی او را به عنوان توریست معرفی می کند. آندره نگهبان پرورشگاه و زندان آبی بود و در مدت خدمتش از کودکان زندانی سو استفاده می کرده است. یادداشت های درون زندان ها نشان می دهد او از برج دیدبانی خود مراقب بچه ها بوده است (شبهی که از بالای زندان در بازی می گذرد و ما صدای پایش را می شنویم) به خاطر داشته باشید فضای موجود بازسازی تخیلات والتر می باشد که هنری در آن قدم نهاده و مکان ها و اتفاقات دیده شده ریشه در خاطرات والتر دارد.

 

ریچارد یکی از اعضای آپارتمان بود که والتر کوچک را که برای دیدن مادرش به آنجا آمده بود از آپارتمان بیرون انداخت او انسانی سبک مغز است و در یکی از یادداشت ها درباره او می خوانیم: انسانی پر سر و صدا که دائم فریاد می زند و خشمگین است. در مورد ایلین، والتر اعتقاد داشت او تجسمی از مادرش می باشد (همچنین خون او) حتی ایلین در انتهای داستان سعی در رفتاری مادرانه با والتر داشت و با او صحبت و همدلی می کرد تا آیین را متوقف سازد. اما هنری دریافت کننده دانش از جوزف می باشد و بر خلاف سرنوشت جوزف هنری سعی در فرار دارد کاری که جوزف موفق به انجام آن نشد.

 

«قربانی های آیین والتر سولیوان»

1. Jimmy Ston کشیش والتیل، مردی میان سال و سفید پوست با لقب شیطان قرمز. او توسط اسلحه ای که در طبقه اول پرورشگاه قرار داشت با شلیک گلوله در پشت سرش توسط والتر کشته شد و قلبش از بدنش خارج گردید (یکی از ده قلب). او فرقه والتیل را بنا نهاد و به عنوان کشیش اصلی سعی در ارتباط بین فرقه مادر مقدس و فرقه زنان مقدس از آیین سایلنت هیل را داشت. روش فرقه والتیل پرستش والتیل به عنوان جلاد بود. لقب جیمی به این دلیل شیطان قرمز سر هرمی بود چون همواره کلاهی مثلثی بر سر داشت.

2. Bobby Randolph دانش آموز 18 ساله سیاه پوستی که مجذوب داستان عجیب و غریب سایلنت هیل شد و آن را با دوستان خود جاسپر و سین در میان گذاشت. مرگ او بر اثر خفگی تشخیص داده شد و جسدش در حالی که قلبش از بدن خارج شده بود در نزدیکی رودخانه مدرسه پیدا شد. او عاشق ترس و وحشت بود و در روزی که به قتل رسید به دو دوست خود گفته بود به دنبال جستجوی شیطان می رود.

3. Sein Martin دانش آموز 18 ساله سفید پوستی که یکی از آن سه دوست مدرسه ای با علایق یکسان بود. او که به پدیده های ماورا طبیعه علاقه داشت در یک مکان و به یک شکل مانند دوستش قربانی شد هر دوی آنها به دنبال شخصی که آن را مادر مقدس شیطان می نامیدند می گشتند و همین حس کنجکاوی بود که آن ها را به دام مرگ کشید.

4. Steve Gerland مدیر مسئول فروشگاه حیوانات اهلی جرلند که در دنیای آپارتمان ها صحنه جنایت را البته بدون وجود بدن او مشاهده می کنیم (نشانه ای از نزاع و کشمکش به همراه مقادیر زیادی خون در کف آپارتمان). او توسط مردم بسیار زود عصبانی می شد ولی با حیوانات رابطه خوبی داشت. او توسط والتر و به وسیله یک مسلسل دستی به قتل رسید در حالی که سینه اش برای درآوردن قلبش شکافته شده بود. آشنایی والتر با او به 26 سال قبل بر می گردد که والتر به مغازه وی رفته بود و یک قفس را از روی پیشخوان به زمین انداخت و موجب زخمی شدن بچه گربه ای شد.

5. Rick Albert مدیر مغازه وسایل ورزشی، مردی میان سال و سفید پوست نجیب و مهربان و البته قوی که توسط یکی از چوب های گلف که سرگرمی مورد علاقه وی نیز محسوب می شد به قتل رسید. قلب وی را نیز درآورده بودند.

6. George Rostinکشیش میان سال سفید پوست فرقه والتیل از آیین سایلنت هیل که به عنوان وزیر دست راست جیمی استون کار می کرد. جسد او در حالی که توسط میله ای آهنی به قتل رسیده و قلبش خارج شده در زیر زمین پرورشگاه پیدا شد. او مربی و معلم والتر در بچگی بوده است و با موفقیت راه و روش انجام 21 تشریفات را در ضمیر ناخودآگاه والتر جای داده بود ولی نتوانست کنترل شاگرد خود را در دست بگیرد و والتر برخلاف دستورات معلم خود به اجرای آیین پرداخت و در نهایت جورج قربانی آیین خود شد.

7. Billy Locaine نوجوانی سفید پوست که در مدرسه ابتدایی پسرانه تحصیل می کرد و ارتباط نزدیکی با خواهرش میریام داشت. او توسط تبر به قتل رسید. در روز جنایت او به همراه خواهرش برای بازی به بیرون رفته بودند (در همان روز نقاشان در حال رنگ آمیزی سقف خانه آن ها بودند) که طوفانی شدید شهر را فرا گرفت و پدر آن ها برای بازگرداندنشان به بیرون رفت اما با جسد بیلی در میان بوته ها مواجه شد.

8. Miriam Locane میریام نیز مانند برادرش در دوره ابتدایی تحصیل می کرد. روز حادثه در حالی که پدرش جسد برادر او را پیدا کرد مادرش با وحشت و ناله از خانه بیرون آمد و به دنبال وی گشت اما با جسد میریام که به طور وحشیانه ای اعضایی از بدن او جدا شده بود مواجه شد. (جسد میریام در وضعیتی بسیار بدتر از برادرش قرار داشت که نشان می دهد والتر این کار را از روی نفرت و حسادت انجام داده است و حاکی از آن است که به شدت از اینکه دارای خواهری برای تسلی و آرامش خود نبوده است رنج می برده یا اینکه او از کل زن ها نفرت داشته است که این ریشه در دوران کودکی او که مادرش ترکش کرده بود دارد.)

9. William Gregory مالک مسن و سالخورده مغازه ساعت فروشی در اشفیلد که توسط پیچ کشتی از لوازم کارش به قتل رسید. شانزده سال پیش مرد میان سالی با لباس مشکی ساعت عجیبی را برای تعمیر نزد او آورد که بعد از آن دچار بیماری شدیدی شد که مشخصا به معمای سایلنت هیل 4 و اتاق معکوس مربوط می شود.

10. Eric Walsh متصدی مشروب فروشی اشفیلد در حالی که گلوله ای به صورتش اصابت کرده بود در اتاق نشیمن پیدایش کردند قلب او نیز مانند 9 مقتول قبلی از بدن خارج شده بود. پس از اینکه او از یک مشتری شنید صاحب مغازه حیوانات اهلی را کشنده اند زودتر مغازه اش را بست و در روز تولدش به خانه رفت اما به جای خانواده اش والتر انتظار او را می کشید. (او همان مقتولی است که در دنیای ساختمان ها با او مواجه می شویم در حالی که شمشیری با دسته مثلثی شکل در بدن او فرو رفته و کیک دست نخورده باقی مانده).

11. Walter Sulivan در سلول زندان با فرو کردن قاشقی در گلویش خودکشی کرد (البته فرضیات دیگری نیز درباره او وجود دارد). او به کمک ده قلب در آورده شده و کتاب مقدس به همراه محلول سفید توانست تشریفات مورد نیاز را فراهم کرده و از زندان بدن فانی خود بگذرد. (گفته شده جسد در سلول پیدا و دفن شده است اما احتمالا جسد توسط فرد نامشخصی که تولد دوباره والتر است پس از دفن درآورده شده است.)

12. Peter Walls محصل نوجوانی که معتاد به مواد مخدر بود. انسانی ترسو و بزدل که شیوه مرگش بازگو نشد. جسد او را در اتاق هتل جنوب اشفیلد پیدا کردند. شایعه است که در روز حادثه درحال خرید مواد مخدر از خیابان جنوب اشفیلد از شخصی با نام توبی آرچبولت کشیش بوده است و بعد از نردبان مربوط به هتل بالا رفته و دیگر دیده نشده است.

13. Sharon Blake زن خانه دار میان سالی که اعضای خانواده اش عضو فرقه سایلنت هیل بودند. جسد وی در بیشه ای داخل سایلنت هیل یافت شد و نشانه مرگ او تاریکی بود. شارون از تقلبی بودن کلیسای سایلنت هیل مطلع بود و به همین علت خانواده اش اسیر شده بودند ولی او برای دیدن خانواده اش به کلیسا نمی رفت اما پس از آنکه مقاله جوزف شریبر را درباره سواستفاده از کودکان در پرورشگاه می خواند برای آگاهی از وضع پسر خود و خانواده اش به بیشه می رود اما ... .

14. Toby Archlot کشیش میان سال و سیاه پوست فرقه مادر مقدس که فردی قمارباز و دارای انحرافات جنسی بود. نشانه مرگش افسردگی است و او را از بالای صخره ای بلند در مکزیک به پایین انداخته بودند. فرقه والتیل که با مرگ دو کشیش خود قدرت خودش را از دست داده بود و او شرایط را مهیا می دید تا به صورت غیر قانونی خود را در راس فرقه مادر مقدس قرار دهد. او حتی پرورشگاه را دوباره بازگشایی کرده بود و به خاطر مشارکت در امور شهری بعنوان عضو انجمن شهر نیز برگزیده شده بود.

15. Joseph Schreiber ژورنالیست میان سالی که با لقب J نیز شناخته می شد. نشانه مرگش ناامیدی ذکر می شود او در حال تحقیق درباره فرقه ای بدنام که شایعاتی در مورد آن رواج یافته بود که صدای مادری را که کودکش توسط پیروان فرقه دزده شده بود شنید و برای آگاهی مردم چندین صفحه از مقاله خود را در مجله کنکورد به این موضوع اختصاص داد.

16. Cynthia Velasquez زن سفید پوستی که با ضربات متعدد چاقو در متروی اشفیلد به قتل رسید و نشانه مرگش وسوسه است. او در دیدارش با هنری به او گفت که وی در رویای شخصی اش جای دارد (چه رویای وحشتناکی!)

17. Jasper Gein جسد سوخته او در اتاق اصلاح پرورشگاه با نشانه منبع پیدا شد. از رادیوی هنری بخش مربوط به اخبار ویژه شنیده می شود: در جنگل نزدیک به سایلنت هیل جسد مردی سی ساله در صبح امروز پیدا شد و پلیس مورد را جنایی تشخیص داده و در حال تحقیق است.

18. Andrew Desalvo مرد میان سالی که نگهبان پرورشگاه و احتمالا زندان نیز بوده است و به دست والتر غرق شد. نشانه مرگ وی بی توجهی است.

19. Richard Braintree همسایه هنری در آپارتمان 207 که در اثر برق گرفتگی بر روی صندلی کشته شد.

20. Eileen Galvin او تا نزدیکی مرگ توسط والتر پیش می رود و تنها به کمک والتر کودک و دخالت هنری می توان از مرگ او جلوگیری کرد. او که در اتاق 303 ساکن است نشانه قتلش مهر مادری است.

21. Henry Townsend نشانه قتل او دانشی است که می بایست دریافت کننده آن باشد. 

«تئوری ها و فرضیه های سایلنت هیل»

تئوری دو موجود با سر هرمی شکل که در سایلنت هیل 2 مشاهده شدند:

در قسمت های پایانی سایلنت هیل 2 جیمز با این موجودات مواجه می شود که یاد آور اولین مقتول سایلنت هیل 4 یعنی جیمی استون با کلاهی مثلثی بر سر و لقب شیطان قرمز است و همچنین مرد و وزیر دست راستش جورج که ششمین مقتول است. در حقیقت این دو موجود نمادی از دو مقتول والتر که دارای نقش محوری در فرقه سایلنت هیل بودند می باشند.

 

چرا بدن والتر در حالی که داخل سلول مرده بود در سایلنت هیل 4 پیدا می شود؟

نامه ای که در سایلنت هیل 2 یافت می شود یادآور این است که والتر را پس از خودکشی در قبرستان دفن کردند اما در سایلنت هیل 4 تابوت خالی او در حالی که درون آن عدد 11121 نوشته شده بود دیده می شود. در اینجا سوال پیش آمده این است که چرا جسد او در اتاق مخفی پشت اتاق 302 یافت می شود؟ توضیحاتی بر این سوال موجود است: می دانیم که والتر با کشتن خود فرضیه مقدس را به اتمام رساند و خود را با مواردی که در آیین ذکر شده بود دوباره زنده کرد و هنری جسد او را در اتاق مخفی می بیند. این مرگ پایان زندگی والتر نبوده بلکه شروع شخصیت جدیدی که دارای شکل انسانی است. پس جسدی که پلیس پیدا کرده متعلق به چه کسی است؟ فرضیات موجود:

1. او والتر نبوده است بلکه فردی دیوانه بوده که به اشتباه توسط پلیس به خاطر جنایات والتر بازداشت شده است. این بخش از نامه (من بودم ولی من نبودم) این فرضیه را پر رنگ می کند.

2. پس از مردن و زنده شدن دوباره، والتر خود را به پلیس معرفی می کند و با ایجاد خودکشی مصنوعی پلیس را فریب می دهد که دیگر قتلی توسط او انجام نخواهد شد و به این صورت دیگر کسی مزاحم جنایات بعدی او نخواهد شد.

3. والتر در زندان با خودکشی روح خود را از جسم فانی رها می سازد و پلیس جسد فانی او را می یابد و هفت سال بعد تقریبا زمانی که جوزف شریبر در حال نقل مکان به آپارتمان 302 است والتر بدن خود را از گور بیرون آورده و به اتاق مخفی انتقال می دهد. این فرضیه منطقی ترین حالت ممکن را ارائه می دهد که نشان می دهد والتر قادر است بین دنیای خود و دنیای واقعیت عبور کند و این یکی از بهترین فرضیات نیز برای موجوداتی است که از دیوار و از دنیایی دیگر وارد اتاق 302 می شوند.

 

اتاق (The Room):

کاراکتر اصلی در حقیقت اتاق می باشد که تنها جای ذخیر بازی نیز هست. این اتاق نقطه تلاقی کودکی والتر است. او این اتاق را به عنوان مادر خود می شناسد چون مادر واقعی او در کودکی رهایش کرده است. به نظر می رسد والتر در تمام طول زندگی تحت تاثیر این ضربه روحی قرار داشته و شستشوی مغزی فرقه والتیل وابستگی شدیدی به اتاق را برای او ایجاد کرده است، این مسئله با توجه به بچگی نمادین والتر دیده می شود که با جمله: مادر بزار بیام داخل، در بیرون اتاق به چشم می خورد. از نظر والتر مادر او (اتاق) به درخواست هایش جواب نمی دهد و همین مسئله او را رنج می دهد.

 

بالبی روانشناسی است که تحت عنوان محرومیت مادری نظریه ای دارد: هنگامی که یک کودک در سنین زیر پنج سال از مادرش جدا می شود بر رفتار های اجتماعی او اثر گذاشته و در بزرگسالی دچار بزهکاری و رفتارهای نادرست می شود. این عقیده نیز وجود دارد که والتر تحت تعلیمات فرقه والتیل دچار رفتارهای خشن افراطی شده است. شکل گرفتن این بحران روحی تحت عنوان اختلالات روانی ناشناسی از کمبود محبت نیز شناخته می شود اما در مورد والتر به نظر می رسد او از دور بودن مادرش در طی دوران رشد که فرد به راحتی تحت تاثیر محیط قرار می گیرد رنج برده است. بالبی این افراد را فاقد باطن و وجدان می داند. آنها به دلیل نداشتن روابط اجتماعی مناسب یا خیلی کم، بدون توجه به دیگران و حتی میل باطنی خود اعمالی را انجام می دهند که به وضوح نشان دهنده شرایط والتر می باشد.

 

با دقت به اتاق 302 مشاهده می شود والتر در حقیقت قصد ورود به زندانی دیگر مانند زندانی آبی را دارد. هنری و جوزف به طور کنایه آمیزی زندانی هایی هستند که قصد خروج از زندان را دارند در حالی که والتر قصد ورود به آن را دارد. هنری و جوزف در موقعیت زندان آن هم در جایی که می بایست محل آرامش و آزادی برای آن ها داشته باشد قرار گرفته اند. مفهوم آزادی برای آن ها معنایی دقیقا متضاد ایجاد کرده است. این در حقیقت انعکاسی از زندگی فرد گرای هنری می باشد که در حال قربانی کردن خودش است. این حقیقت با توجه به رابطه او با ایلین قبل از وقوع این حوادث و همچنین عکس های روی دیوار اتاق که در آن اثری از یک انسان دیده نمی شد مشخص می شود. ضعف در روابط اجتماعی او می تواند ریشه در دوران کودکی وی و عدم ابراز علاقه والدین به او داشته باشد. امروزه دلایل زیادی درباره زندگی فرد گرای بچه ها وجود دارد که چیزی متفاوت با گذشته مثلا پنجاه سال پیش است. این دلایل به پیشرفت های تکنولوژی به خصوص وسایل ارتباط جمعی دانش عمومی و افزایش قاتلین کم سن و سال وابسته است. البته اتاق در سایلنت هیل 4 هنوز شکل جدیدی از مشکلات روحی را نشان نمی دهد ولی به این جملات توجه کنید: بچه ها بهتر است در منزل باشند. مردم در خانه احساس امنیت بیشتری می کنند. می بایست به دنبال راه چاره ای برای این معضل اجتماعی بود.

والتر به طور کل از محبت تمام اعضای خانواده محروم بوده در عین حال که از این مشکل روحی رنج می برد در پرورشگاه نیز مورد سواستفاده قرار می گرفت. به همین دلیل او به دنبال محبت به شکل انسانی و روحی نبود و می خواست این کار را از منبع خارجی به دست آورد (از هر راه ممکن). اتاق نزدیک ترین چیز به گذشته او بود به همین دلیل او خود را وابسته به آن می دید از سوی دیگر هنری که اگر فرض را بر رشد او در خانواده ای صمیمی و پایدار در نظر بگیریم و محبت بیش از اندازه او را از نظر روابط اجتماعی با مشکل مواجه کرده باشد، ولی به چنین منبع روحی نه تنها نیاز ندارد بلکه از آن گریزان است. در حقیقت فکر باز و قلم قدرتمند نویسنده داستان حد را فراتر از کلیشه می داند و داستانی با دو انسان که دارای مشکلی یکسان هستند و از نوع تربیت خود رنج می برند بنا می سازد.

 

اسلحه ها در سایلنت هیل 4:

همانطور که لوکیشن ها تماما از ضمیر والتر سرچشمه می گیرد، وسایل و اسلحه های داخل بازی نیز آلات قتاله والتر هستند از جمله: تفنگ، تبر، چوب گلف و ... .

 

«موجودات سایلنت هیل 4»

موجود دو سر:
این موجود در حقیقت بیلی و خواهرش میریام هستند! بیلی و خواهرش در سنین نوجوانی به قتل رسیده اند ولی در دنیای والتر آن ها را به شکل طفل هایی نابینا مشاهده می کنیم که وقتی هنری را دنبال می کنند او را دریافت کننده دانش می نامند. آن ها تنها مقتول های والتر می باشند که به صورت روح ظاهر نمی شوند دلیل آن هم معصومیت کودکانه آن ها و عدم انتقالشان به جهان دیگر است در عوض والتر برای یکی کردن آن ها رختی بر آنان پوشنده تا از دید خودش به شکل هیولا ظاهر شوند. اگر چه آن ها تنها مقتولانی هستند که توسط والتر از لحاظ روحی تحت تاثیر قرار نگرفته اند ولی ما می توانیم در عوض شاهد انحراف بشریت به وسیله والتر و آیین او باشیم.

سگ های بدبو:
این موجودات ریشه در خاطرات والتر هنگام حضور در مغازه حیوانات اهلی جرلند و قرار گرفتن در میان تعداد زیادی قفس حیوانات دارد که برای او بسیار ترسناک بوده است و همچنین هنگامی که جرلند والتر را از مغازه بیرون کرد سگ او والتر را ترساند.

کرم:
این موجودات در طبقه اول مترو و جایی که بدن پیچیده شده به دیوار چسبیده و همچنین در زندان دیده می شوند. به نظر می رسد نمادی از تولد (بند ناف) والتر که خود را موجودی تنها در دنیایی ترسناک می دیده باشد. حداقل از دید والتر او بچه ای را می دیده که از مادرش جدا شده و منبع تغذیه ای جز بند ناف ندارد. این فرضیه توضیح می دهد که چرا در انتهای بازی وقتی از بند ناف استفاده می شود و در بدن هیولا فرو می رود والتر و دنیای او را دچار ضعف و سستی می کند زیرا با این کار باعث می شویم او به دنیای واقعی که از آن متنفر است متصل شود.

تقابل طبیعت با صنعت گرایی در سایلنت هیل:
اگر به دقت توجه کنید یکی از فاکتور های وحشتناک بشر که همان مشکلات روحی می باشد در سایلنت هیل دیده می شود. این مشکلات را می توان ناشی از وظیفه نشناسی والدین، طلاق آن ها، تهاجمات روحی و روانی و ناهنجاری های محیطی به عنوان مکمل در نظر گرفت. در سایلنت هیل ما با شهری مواجه می شویم که تنها با یک فضای مه گرفته با قاتلانی پنهان در گوشه و کنار تشکیل نشده بلکه نقابی مرموز وجود دارد که سعی در مخفی کردن گذشته کابوس مانند شهر دارد. جالب ترین تضاد از موقعیت جغرافیایی شهر حاصل می شود. تولیدات شهر متوقف شده و انسان های وابسته به تکنولوژی ناگهان با جنگی وحشیانه بین غریزه و خوی وحشیانه حیوانات جایگزین شده اند. در اطراف جیمز، هیتر و هنری ما شاهد ماشین هایی از کار افتاده هستیم. خیابان ها به سمت مرگ هدایت می شوند. تلفن ها خراب شده و تلویزیون ها چیزی نشان نمی دهند. مامورین امنیتی خائن شده اند. بیمارستان ها درمان نمی کنند. مدرسه ها درس نمی دهند. مغازه ها فروش نمی کنند و یکی از شهر های زیبای امریکا تبدیل به شهری ترسناک شده است و در کل تمام نشانه های زندگی از بین رفته اند. ریشه اصلی این تفاوت ها قانون طبیعت می باشد: تولد، زندگی، مرگ و تولد دوباره.

انجمن سایلنت هیل از بین رفته است. تباهی و فساد نشانه تولدی دوباره می باشد که یکی از نشانه های وجود روح پلید و پیرامون آن است. یکی از نشانه های مبارزه طبیعت صحنه شروع سایلنت هیل 2 می باشد. جیمز در حال نظاره چشم انداز وسیعی که با مه پوشیده شده می باشد فضای طبیعی از نوک درختان قابل مشاهده است. کوچه های باریک و پیچ در پیچ و فضای شهر در کنار ماشین های خالی. با پیشروی جیمز در جنگل علایمی از وجود انسان دیده می شود. درختان قطع شده و زنجیر ها نشان می دهد چگونه طبیعت توسط نوع بشر تخریب شده است. در شهر نشانه هایی از قصاص و انتقام طبیعت از بشر دیده می شود. دریاچه مردم شهر را قربانی کرده و آتش همه شهر را ویران ساخته و مواد مخدر طبیعی آرزو های انسان ها را با حیله در بند کرده است. این ها نشانه هایی از فرضیه ای است که انسان را در سایلنت هیل شیطان خطاب کرده که فضای مرده این شهر ناشی از خراب کاری انسان ها می باشد و هیولا ها از ضمیر ناخود آگاه انسان ها به وجود آمده اند.

منابع سایلنت هیل 4:
سناریوی بازی از کتابی به نام Coin Locker Babies الهام گرفته شده است. در مسیر مترو مسیر هایی با نام خیابان پادشاه (King Street) و خیابان کروننبرگ (Cronenberg Street) وجود دارد که اشاره به Stephen King رمان نویس و David Cronenberg کارگردان فیلم هایی مانند The Fly و Vidwodrome و نویسنده رمان منطقه مرگ The Dead Zone می باشد که داستان بازی از آن ها الهام گرفته است. در ضمن این بازی از فیلم سلول (The Cell) با بازی جنیفر لوپز نیز تاثیر پذیرفته است.

هنری در توالت چیزی را می بیند که وقتی می خواهیم آن را برداریم می گوید شجاعت این کار را ندارد که اشاره به جیمز در سایلنت هیل 2 و اتفاقی که در توالت آپارتمان نهر آبی رنگ برایش افتاد دارد. آگهی رادیو که می گوید: مکانی خاص برای گذراندن وقت با معشوقه اشاره به مری و جیمز دارد. هیولای چرخان مترادف با فرقه آلسا در سایلنت هیل 1 می باشد جایی که او بیشتر وقت خود را پس از نجات از تصادف بر روی صندلی چرخ دار می گذراند.

مصنوعاتی که در اتاق مخفی پشت اتاق 302 دیده می شود همان چیز هایی است که برای دیدن پایان تولد دوباره در سایلنت هیل 2 و همچنین تولد یک آرزو برای ماریا نیاز بود. عروسک خرگوش در اتاق ایلین هم مربوط به پارک سایلنت هیل 3 می باشد. تصویری که در اتاق هنری بر روی دیوار دیده می شود محل اصلی ملاقات های فرقه سایلنت هیل می باشد که هری در سایلنت هیل 1 دیده بود.
 

منبع :سایت بازی سنتر
http://bazicenter.com/articles-3.html