مجاهد مجازی

(وب نوشت های مهندس مهدی حق وردی طاقانکی )

مجسمه آزادی یا تندیس ابلیس
ساعت ٩:۱۱ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳۸٧/٤/٢۱  

آیا تاکنون مجسمه آزادی را دیده اید؟ مجسمه غول پیکر زنی با مشعلی در یک دست و لوحی در دست دیگر بر جریره ای در دهانه رودخانه نیویورک واقع در آبهای آتلانتیس. برخی آن را "زن آزادی" (Lady Liberty) هم می نامند. آنچه می خوانید، نگاه کوتاهی بر تاریخچه ی این مجسمه و بررسی مختصر جنبه های نمادین آن است.

 

 


خصوصیات مجسمه آزادی تندیس آزادی، در شمایل یک زن با تن پوش رومی، توسط تندیس ساز فرانسوی "فردریک اگوستوبارتولدی" طراحی و توسط ژوزف پولیتزر ساخته شد. در دست چپ این تندیس، لوحی است که سال استقلال آمریکا از حکومت بریتانیا(چهار جولای 1776) با اعداد رومی روی آن حک شده است و در دست دیگر آن، یک مشعل قرار دارد. این تندیس، با مدیریت "الکساندر ایفل" طراح برج ایفل، ساخته شده است. ارتفاع خود تندیس 3/45 متر است که بر روی پایه گرانیتی به ارتفاع 2/46 متر قرار داده شده است و در مجموع ارتفاع آن 5/91 متر می باشد. وزن آن 625 تن و هزینه ساخت آن 250هزار دلار است که از سوی دولت فرانسه هزینه شده است. تنها ساخت پایه این تندیس که 200هزار دلار بود، توسط آمریکا پرداخت گردید. تندیس دارای 168 پله است که بازدیدکنندگان را تا بالای برج راهنمایی می کند؛

 

ولی این مجسمه، تندیس چه کسی است. عده ای معتقدند مدل این مجسمه "شارلوت بارتولدی" همسر بارتولدی، سازنده این مجسمه است ولی خود سازندگان فرانسوی این مجسمه تأکید کرده اند که این تندیس، معشوقه اسکندر مقدونی (تائیس) است. اما تائیس کیست؟ مجسمه آزادی، تائیس و حمله اسکندر برای روشن شدن شخصیت این زن، باید نگاهی به گذشته ایران باستان و هنگام حمله الکساندر-یا همان اسکندر مقدونی،به ایران داشته باشیم. الکساندر در میان غربیان قهرمانی بزرگ و بی نظیر شناخته می شود؛ اما در میان ملت ایران شخصیتی بدنام و ویرانگر است. در متون زرتشتی، از وی همواره به عنوان "گجسته"(ملعون) یاد شده و همراه ضحاک و افراسیاب از کارگزاران اهریمن به شمار آمده است. عده ای سعی در انکار وجود شخصیت تاریخی به نام اسکندر مقدونی دارند، ولی این به معنای نادیده انگاشتن انبوهی از آثار و اسناد تاریخی و باستان شناسی و حذف تاریخ اسکندر و سلوکیان و خلایی زمانی به مدت بیش از صد سال از تاریخ ایران است. اسکندر مقدونی، مردی متولد مقدونیه بود.

 

پدر وی فیلیپ نام داشت. مقدونیه قسمتی از حکومت یونان بود، ولی مردم یونان ساکنین مقدونی را بربر(وحشی) می دانستند. فیلیپ پدر اسکندر، برای فرزند خود معلمانی یونانی استخدام کرد تا با فرهنگ یونانیان بزرگ شود. اسکندر پس از مرگ پدر، پادشاه مقدونی شد. او که جوانی جاه طلب بود و آرزوهایی بزرگ در سر داشت، برای ماجراجویی و تصاحب سرزمینهای دیگر، راه جهان گشایی و حمله به دیگر کشورها را پیش گرفت. اگر چه همان طور که ذکر شد، یونانیها او را بربر می دانستند، ولی هنگامی که دیدند با تصاحب سرزمینهای دیگر توسط او ثروت زیادی به آتن سرازیر شد، با وی همراه شدند. بزرگ ترین و مهمترین جنگ اسکندر، نبرد با امپراتوری وسیع و قدرتمند هخامنشیان بود. نبرد اسکندر و پادشاه ایران، چند بار به عقب نشینی وی انجامید، اما سرانجام با تضعیف روحیه سپاهیان ایران، ورق به نفع یونانیان برگشت و اسکندر، داریوش را در منطقه "گیل گمش" شکست داد.

تخت جمشید به آتش کشیده شد

در شب پیروزی، اسکندر و افسرانش در تخت جمشید (پرس پولیس) قصر باشکوه ایرانیان، جشن گرفتند. اسکندر همواره در سفرهای خود چندین زن بدنام و رقاص یونانی همراه خود می آورد. یکی از این زنان، تائیس بود؛ کنیزی اوشلیمی که به خاطر زیبایی به دربار اسکندر راه یافته بود. وی که با آمدن شاهزاده اسیر ایرانی و دختر داریوش سوم "استاتیرا" جایگاه خود را در خطر می دید، سعی داشت انتقام خود را از او بگیرد.

بنابراین، دنبال موقعیتی بود که غرور تمام ایرانیان را بشکند و آنان را خوار و خفیف کند. در آن جشن، او آن قدر به اسکندر شراب خوراند که عقل او را کاملاً زایل کرد و سپس از او خواست به انتقام معبدی که در آتن توسط خشایارشاه به آتش کشیده شد، پرس پولیس را آتش بزند. اسکندر مشعل آتش را به تائیس داد و او هم پرده های حریر و جواهرنشان قصر را آتش زد. مدتی کوتاه، قصر یکپارچه آتش شد. فردای آن روز، اسکندر بر تپه ای ایستاده بود و پشیمان به نتیجه کار خود می نگریست.

 

اکنون، تائیس به عنوان نماد آزادی، بر آبهای آتلانتیس ایستاده است. به راستی، چرا سازندگان فرانسوی چنین شخصیتی را به عنوان نماد آزادی در نظر گرفته اند؟ چرا تائیس نماد آزادی شد.؟ دو تعبیر مهم می توان راجع به این انتخاب عنوان کرد:

 الف) مجسمه آزادی، نماد اومانیته سید محمد حسینی، نویسنده مقاله "نظر دیگری در ارتباط با طراحی از تائیس" معتقد است:این مجسمه نمادی است نشأت گرفته از فرهنگ اومانیستی به جا مانده از یونان باستان.اومانیست، یکی از پایه های اساسی شکل گرفتن رنسانس در غرب شناخته می شود. انسان در اومانیسم، آزادی بی قید و شرط و عنان گسیخته می خواهد. به همین دلیل، مکتب لیبرالیسم یا اباحی گری از اومانیسم زاده شد. انسان برای تعیین مرزهای آزادی، خود را محور می کند. در نتیجه، اومانیسم یا "انسان محوری" شکل می گیرد. نتیجه اومانیسم، شکل گیری تفکرات پراگماتیستی یا سودمحوری و یوتیلیتاریستی برای انسان دوران مدرنیته است. سکولاریسم، اومانیسم و لیبرالیسم؛ سه مکتبی هستند که ریشه های درخت ماشینیسم در دنیای مدرنیته کنونی به شمار می روند. نتیجه اومانیسم چه نوع آزادی بود؟ حال باید پرسید. میوه این درخت اومانیسم چیست؟ شاید شیطان پرستی در غرب پاسخی برای این پرسش باشد. آزادی که در غرب مطرح است، چه نوع آزادی است؟ و مجسمه آزادی نماد کدام آزادی است. همان اباحی گری لیبرالیسم و انسان محوری اومانیسم؟ اگر چنین است، واقعاً باید شاخصی مثل تائیس نماد آن باشد.

ب) تائیس یادآور حمله اسکندر؛ اسکندر مروج هلنیسم به نظر بسیاری از محققان، اسکندر رواج دهنده هلینسم یا یونانی مأبی در قلمرو زیرسلطه اش بوده است. هلنیسم در لغت به معنی تقلید از یونان و به معنی مجموعه تمدن و فرهنگ یونان است. این کلمه در مورد آن قسمت از فرهنگ یونان به کار می رود که بخصوص همزمان با فتوحات اسکندر و پس از آن در خارج سرزمین یونان، انتشار یافت. همچنین، این کلمه به معنای مراسم، اعتقادات و تمدن دولتهایی است که از امپراتوری اسکندر تا فتح مدیترانه شرقی در دو قرن دوم تا اول پیش از میلاد، به دست رومیان تشکیل شده بود.

 

هلینسم، منتسب به هلن، خدای گونه یونان باستان، است. قومی از اقوام متعدد یونان کهن نیز به این نام یعنی قوم "هلن" در تاریخ ثبت شده اند. به طور کلی، اقدامهای مهم اسکندر، تأسیس شهرهای جدید در راه های مهم و استراتژیک و کوچ دادن مردم از آسیا به اروپا و از اروپا به آسیا، بوده است. او با این کار، باعث گسترش هلنیسم شد. نمود بارز و آشکار این مسأله، سلسله اشکانیان است که با این که حکومتی ایرانی بود، سلسله سلوکیان را که میراث خوار اسکندر بودند برچید؛ همواره سعی در یونانی مأبی داشت تا جایی که حتی بر سکه های اشکانیان نیز همواره عنوان (یونان دوست) همراه با اسم پادشاه زمان می آمد. رابطه هلنیسم باستانی با غرب گرایی کنونی در ملل شرق اکنون نیز غربی ها در پی گسترش فرهنگ خود در دنیا هستند. در واقع هرچند عصر هلنیسم چند قرن بعد به پایان رسید، اما اثرات آن در خاطره جمعی ملل تحت سلطه باقی ماند. شاید غرب گرایی در ملل شرق، یادگار شومی از آن دوران باشد. می توان گفت، مجسمه آزادی به نوعی نماد رشد غرب گرایی هم هست. تائیس یا همان مجسمه آزادی، می تواند یادآور تمام این گذشته باشد. اکنون نیز ملل شرقی به تقلید از اروپاییان می نازند، غربی ها هم به این سلطه.

آیا این مجسمه نمی تواند نمادی از امانت رسالت اروپای استعمارگر باشد که اکنون پیرو خسته، میراث استعمار و تباهی ارزشهای بشری را به آمریکا، استعمارگر جوان، می سپارد؟ (در نظر داشته باشید که این مجسمه را فرانسه به آمریکا به واسطه تاریخ رهایی آمریکا از نماد استعمار یعنی بریتانیا، هدیه کرده است.) یک نتیجه گیری آزاد از مجسمه آزادی. این آزادی که تائیس نماد آن است، چگونه به دست آمده. آیا این آزادی با همان مشعل که در دستان بانوی آزادی(.) هست، یا با به آتش کشیدن تمدنهای شرقی کسب شده است؟ یک نکته تاجی که بر سر مجسمه آزادی قرار دارد، شامل 25 پنجره و 7 اشعه است که از آن خارج شده اند. زیر هر اشعه جواهراتی گران قیمت قرار دارد. آیا این جواهرات به گفته "علی معلم" شاعر معاصر، نتیجه "تاراج ملک عجم" نیست...؟ سرانجام.... تائیس، تندیسی از پاریس، همچنان بر آبهای آتلانتیس ایستاده و تباهی و سقوط غرب را با سکوتی شیطانی می نگرد.

 

 

مقاله وارده ؛ تندیس ابلیس ! ، زکیه میری

منبع : روزنامه قدس ، یک شنبه 8خرداد ماه 1384

 

منابع:

1،حمیدی نیا. حسین؛ ایالات متحده آمریکا، انتشارات مرکز چاپ،انتشارات وزارت خارجه

2،اینترنت

3،حسینی، سیدمحمد؛ "نظر دیگری درباره ی طراحی از تائیس"


کلمات کلیدی: آمریکا