مجاهد مجازی

(وب نوشت های مهندس مهدی حق وردی طاقانکی )

فروش بازی رایانه‌ای که در آن خداوند انکار می‌شود
ساعت ۱٠:٠۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳۸٩/٤/۱٩  

فروش بازی رایانه‌ای که در آن خداوند انکار می‌شود

هر روز بین گروهی از شما انسان‌ها و گروهی دیگر از انسان‌ها جنگ و دعوایی بر سر چیزهایی مثل آب و غذا و زوج و... اتفاق می‌افتاد و ما نمی‌تونستیم مستقیم وارد صحنه بشیم و کنترل کنیم چون تعداد شما خیلی زیاد شده بود و از قدرت و توان ما خارج شده بود.
 

به گزارش شیعه آنلاین، مدتی است یک بازی رایانه‌ای بنام «Assassins Creed2»  وارد بازار شده و بطور گسترده به فروش می‌رسد. متن فارسی دموهای این بازی نیز به راحتی و با ارزان‌ترین در دسترس عموم عرضه می‌گردد. این بازی نه تنها "منکر خدا" شده، بلکه خداوند متعال را تنها یک موجود پیشرفته تر از انسان جلوه داده و بهشت و نیز سیب‌های بهشتی را وسیله‌ای برای تسط بر انسان معرفی می‌کند.


 

این بازی رایانه‌ای اندیشه انسان یا بهتر است بگوئیم بازیگر را در حین بازی از کفر مطلق به خالق و دیگر معتقدات اولیه که در فطرت هر انسانی وجود دارد هم فراتر می‌برد. در زیر خلاصه‌ای از داستان قسمت ۷۳ از این بازی رایانه‌ای که 74 قسمتی است را بیان می‌کنیم.

 قسمت 73: فقط گوش کن و چیزی نپرس!
ناگهان موجود درخشان ناپدید می‌شود و فقط صداش به گوش می‌رسد: انسان‌ها، یعنی نوع شما، فقط و فقط به خاطر یک هدف آفریده شدید! زمانی که ما قبل از شما بودیم و زندگی می‌کردیم، تعدادمون خیلی کم بود و کمتر و کمتر می‌شد، ما به مرحله‌ای از پیشرفت رسیدیم که توانستیم نوع انسان رو مهندسی و خلق کنیم و به او زندگی ببخشیم تا به کمک انسان‌ها ما هم بتونیم به حیات خودمون ادامه بدیم...! ما به شما انسان‌ها ویژگی‌هایی عطا کردیم که باعث میشه دو جنس مخالف از نوع شما با هم ارتباط برقرار کنند و تولید مثل کنند... این امر سبب شد که تعداد شما روز به روز زیادتر بشه... نوع ما در ابتدا به راحتی با نوع شما ارتباط برقرار می‌کرد، ما با کمک نوع شما روی زمین مناطق سرسبز و باشکوه بسیار بزرگی بوجود آوردیم تا از شما به خاطر کمک به ادامه‌ی حیات ما، تشکر کنیم... خیلی از شما ها این مناطق سرسبز و پر طراوت رو "بهشت" نامگذاری کردید، در این سرزمین‌های سرسبز کانال‌های ارتباطی زیادی بین نوع ما و نوع شما بوجود آوردیم که شما به اون‌ها می‌گفتید "قطعه‌های بهشتی"، این کانال‌های ارتباطی دقیقا متناسب با مغزهای شما انسان‌ها طراحی و ساخته شده بود و کاملا در دسترس شما بود، تنها راه ارتباط بین ما و شما این "قطعه‌های بهشتی" بود و بعلت حساسیت بیش از حدی که داشتند، ما نمی‌توانستیم محدودیت‌های زیادی در اطرافشون اعمال کنیم... بخاطر همین، دست زدن و برداشتن "قطعه‌های بهشتی" را برای شما انسان‌ها شدیدا ممنوع کرده بودیم.

اما با زیاد شدن تعداد شما چیز عجیبی اتفاق افتاد که اصلا فکرش رو نمی‌کردیم... هر روز بین گروهی از شما انسان‌ها و گروهی دیگر از انسان‌ها جنگ و دعوایی بر سر چیزهایی مثل آب و غذا و زوج و... اتفاق می‌افتاد و ما نمی‌تونستیم مستقیم وارد صحنه بشیم و کنترل کنیم چون تعداد شما خیلی زیاد شده بود و از قدرت و توان ما خارج شده بود. عده‌ی زیادی از شما انسان‌ها از حضور ما غافل شده بودید و مشغول جنگ و دعوا با یکدیگر و آتش زدن قلمروهای یکدیگر بودید و از اطاعت ما سرپیچی می‌کردید... بنابراین ما با استفاده از طراحی و بوجود آوردن بلا یای طبیعی مثل طوفان و زلزله می‌خواستیم به شما یادآوری کنیم که همه‌ی شما هر چقدر هم که تعدادتون زیاد باشه، در مقابل خشم طبیعت عاجز و ناتوان هستید و تنها با کمک یکدیگر می‌توانید نجات پیدا کنید... شما انسان‌ها به جنگ و دعوا ادامه دادید و طبیعت و زیبایی کره‌ی زمین را زیر پا گذاشتید... هر جا که می‌رفتید، با خودتون آتش و خرابی می‌بردید و نظم طبیعت رو به هم می‌زدید. ما متوجه شدیم که کنترل کار از دست ما خارج شده و با این خرابی‌هایی که شما انسان‌ها بوجود آوردید، طبیعت زمین رو خشمگین کردید و به طور حتم طبیعت برای باز پس گرفتن نظمی که شما انسان‌ها ازش گرفته بودید به تدریج همه‌ی شما رو نابود خواهد کرد... ما متوجه خطراتی که داشت نزدیک می‌شد بودیم و نمی‌تونستیم با همه‌ی شما ارتباط برقرار کنیم چون "سیب‌های بهشتی‌" با به هم خوردن نظم طبیعت، ضعیف شده بودند و پیغام ما رو به خوبی انتقال نمی‌دادند.

 

عده‌ی خیلی کمی از انسان‌ها توی جزیره‌ای سرسبز و دست نخورده، کنار ما مونده بودند و به ما کمک می‌کردند تا به حیات خودمون ادامه بدیم و برای ما کار و تلاش می‌کردند. ما تصمیم گرفتیم که این انسان‌ها رو با خودمون برای مدت کوتاهی به خارج از کره‌ی زمین ببریم تا بعد از فروکش کردن خشم طبیعت و نابود شدن انسان‌هایی که از فرمان ما سرپیچی کرده بودند، به زمین بازگردیم و دوباره از اول شروع کنیم... ما انسان‌های جزیره رو نسبت به این تصمیم آگاه کردیم ولی دو نفر از اونها که اسمشون "آدم" و "حوا" بود اعتراض کردند و گفتند که: "باید انسان ها رو نجات بدیم و از جنگ و دعوا منصرف کنیم!" ما گفتیم که: "این دیگه از توان ما خارج شده و طبیعت کره ی زمین به زودی، قبل از اینکه ما بتونیم کاری بکنیم، با بوجود آوردن زلزله‌های سهمگین، صاعقه‌های میخکوب کننده، طوفان‌های غیر قابل تصور... تمام موجودات زنده‌ی روی این کره ی خاکی رو از بین خواهد برد و سپس همه چیز آرام خواهد شد و طبیعت دوباره شروع خواهد کرد... ما هم می خواهیم همین کار رو بکنیم و بعد از تموم شدن همه چیز با شما دوباره شروع کنیم! "آدم" و "حوا" ناراحت شدند و از اونجا دور شدند... ما که مشغول حاضر کردن وسایل مورد نیاز برای خارج شدن از کره‌ی زمین بودیم، ناگهان متوجه شدیم که "آدم" و "حوا" یکی از درخشان‌ترین "سیب‌های بهشتی" رو برداشتند و دارند به سمت سرزمین‌های سوخته‌ای که انسان‌ها اونجا مشغول جنگ و دعوا هستند فرار می‌کنند... ما از این کار اون ها خیلی ناراحت شدیم چون دست زدن و برداشتن "سیب‌های بهشتی" رو براشون شدیدا ممنوع کرده بودیم، ما فرصت زیادی نداشتیم و اگر بیشتر از این روی کره‌ی خاکی می‌موندیم، خشم طبیعت قبل از هر چیزی، نوع و نژاد ما رو از بین می‌برد! برای همین با انسان‌های باقی مانده داشتیم از کره‌ی زمین خارج می‌شدیم که گروه‌های دیگری از انسان‌ها شروع به فرار کردند و "سیب‌های بهشتی" باقی مانده رو برداشتند و به سمت سرزمین‌های سوخته رفتند... ما از زمین خارج شدیم و چون تعداد خیلی کمی از انسان ها برامون باقی مانده بود، روز به روز ضعیف‌تر می شدیم و تعدادمون کمتر می‌شد.

 

بلاخره خشم طبیعت همه‌ی زمین رو فراگرفت و همه چیز و همه کس رو به غیر از "سیب‌های بهشتی" نابود کرد! همه چیز دوباره از اول شروع شد و طبیعت دوباره زنده شد، ما هم با انسان‌های باقیمانده به همون جزیره‌ی سرسبز خودمون برگشتیم و چون تعداد ما خیلی کمتر شده بود، موفق نشدیم "سیب‌های بهشتی" رو دوباره جمع آوری کنیم، انسان‌ها رو رها کردیم تا دوباره روی زمین زندگی کنند و تولید مثل کنند و به ادامه‌ی حیات ما کمک کنند... اما همیشه نگران "سیب‌های بهشتی" بودیم چون اگر به دست یکی از انسان ها بیفته ممکنه او رو فریب بده و دوباره جنگ و دعوا بوجود بیاره و همه چیز دوباره تکرار بشه! این همون چیزی هست که دوباره اتفاق افتاده و دوباره خشم طبیعت کره‌ی زمین برانگیخته شده... اگر به همین صورت پیش بره، حتی ما هم نمی‌تونیم جلوی خشم طبیعت رو بگیریم و تاریخ دوباره تکرار خواهد شد و همه‌ی شما انسانها و موجودات روی زمین نابود حواهید شد. تو باید قبل از اینکه خشم طبیعت بیدار بشه، مکان همه‌ی "سیب‌های بهشتی" باقی مانده رو پیدا کنی و "سیب‌ها" رو برای ما بیاری تا نابودشون کنیم و جلوی جنگ و دعوای بوجود آمده رو بگیریم... برای همین من باید این پیغام رو از طریق PROPHET (اتزیو) به تو می‌رسوندم "دزموند"... عجله کن! زمان زیادی نمونده!"

 

http://www.alvadossadegh.com/fa/new-news/74-1388-12-05-17-45-54/3032-1389-03-27-21-34-15.html