مجاهد مجازی

(وب نوشت های مهندس مهدی حق وردی طاقانکی )

رونمایی از بمب اتمی ایران در فیلم 'شاهزاده ایرانی'
ساعت ۳:۱٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳۸٩/٦/٢۱  

آینده‌نگاریِ تاریخی، تقابل ایران و شوالیه‌های امروز معبد رونمایی از بمب اتمی ایران در فیلم 'شاهزاده ایرانی'

این فیلم را می‌توان نمایی از یک خواب آشفته دانست که کانون‌های رسانه‌ای آنگلوساکسون برای ایران دیده‌اند. خنجر جادویی این فیلم یک ابزار جنگی و نمادی از سلاحی غیرمتعارف و نابودگر همچون بمب اتمی تداعی می‌شود.   

 
به گزارش سرویس فرهنگی مشرق، چند ماه پیش فیلم سینمایی «شاهزاده پارسی» (Prince of Persia) در امریکا اکران شد. این فیلم پر هزینه و کاملا حرفه‌ای که پیش‌بینی می‌شود در اسکار آینده جوائزی را از آن خود کند، در قالب یک افسانه شرقی به روایت بخشی از تاریخ، فرهنگ و آینده ایران می‌پردازد که از نقطه نظر فرهنگی و سیاسی و با توجه به مناسبات کنونی داخلی و خارجی بسیار حائز اهمیت است. پرداخت قوی و در نگاه اول مثبتِ فیلم از آنچه به سرزمین پارس تعلق دارد و همچنین جذابیت ساختار و خط داستانی آن کم و بیش از سوی مخاطبان خارجی و تا حدی ایرانی مورد اقبال و استقبال قرار گرفت.



هرچند ایده اصلی این فیلم از بازی ویدئویی که به همین نام تولید شده، برآمده است ولی داستان و درون مایه آن یک اثر مستقل بوده و هیچگونه ارتباطی با بازی نداشته و می تواند به عنوان یک اثر رسانه ای مستقل مورد بررسی قرار گیرد.

 نگاهی کوتاه به داستان فیلم
«دَستان» یک نوجوان باهوش و جسور خیابانی است که به دلیل ویژگی های خاص اش از سوی پادشاه به پسر خواندگی پذیرفته می شود. سالها گذشته است و اکنون او در کنار فرزندان خونی پادشاه، به عنوان یک جنگجو به سرزمین پارس خدمت می کند. «نِظام» مرد اَمینی که همگی از جمله دَستان به او اعتماد دارند و از مشاوران پادشاه به شمار می آید اعلام می کند، حاکم شهر الَموت، در تجهیز دشمنان سرزمین پارس به سلاح های جدید، همکاری داشته است. بنابراین باید به این شهر حمله کرد و این حاکم خائن را که قصد مقاومت دارد برکنار نمود. همه فرزندان پادشاه به درخواست نظام، بسیج می شوند و الموت را تصرف می‌کنند. شاهزاده مؤنث الموت دختر زیبایی به نام تهمینه است که پس از به آتش کشیده شدن شهر به اسارت در می آید. دستان پس از نبرد تن به تن با حاکم الموت او را از پای در می آورد و خنجر عجیب او را غنیمت می گیرد. در جشن پیروزی، پادشاه به پاس شجاعت و رشادتی که دستان از خود نشان داده تهمینه را به عنوان همسر او معرفی می کند. درست در همین لحظه پادشاه مسموم می‌شود و جان می‌سپارد. جشن به آشوب کشیده می‌شود و همه شواهد نشان می‌دهد دستان قاتل پادشاه است. دستان و تهمینه به همراه خنجر عجیب از شهر می گریزند. دستان به دنبال راهی است که بی گناهی خود را ثابت کند. او تصور می کند فرزندان خونی پادشان این توطئه را طرح ریزی کرده اند؛ به همین دلیل مخفیانه به شهر باز می گردد و به سراغ نظام که مورد اعتماد اوست می رود و ماجرای بی گناهی خود را بازگو می کند. اما در حین صحبت، سربازان او را محاصره می‌کنند. اما دستان باز هم موفق به فرار می شود. تهمینه راز خنجر اسرار آمیزی که دستان از حاکم الموت به غنیمت گرفته را برای او بازگو می کند. این خنجر که در واقع یک هدیه الهی به مردم سرزمین پارس است می‌تواند زمان را به عقب بازگرداند و امکان جبران اشتباهات را فراهم آورد و صاحب آن همچنین می تواند به قدرت بی پایانی در تسلط به سرزمین پارس دست یابد. دستان متوجه می شود همه این توطئه ها کار «نظام» بوده است و او به دروغ حاکم الموت را خائن و شریک دشمنان سرزمین پارس معرفی کرده تا خنجر اسرار آمیز را به چنگ آورد و با قتل پادشاه خود به حکومت بر سرزمین پارس برسد. اهرُم اجرایی نظام گروهی آدمکش حرفه ای هستند به نام هاساسین که به دستور او مأمور می‌شوند با کشتن دَستان، خنجر اسرار آمیز را برای او بیاورند. در نبرد پایانی دستان موفق می شود به کمک خنجر زمان را به عقب برگرداند و اجازه ندهد نظام به حکومت برسد.

 شاهزاده ایرانی در پی چیست؟
فیلم سینمایی شاهزاده ایرانی را بر اساس آنچه در ادامه ارائه خواهد شد، باید آغاز یک خط رسانه ای جدید علیه جمهوری اسلامی ایران به شمار آورد. می توان انتظار داشت محصولات دیگر این خط رسانه ای در دیگر قالب‌های تصویری یا نوشتاری، در آینده نزدیک عرضه شود.

شاهزاده ایرانی تقابل دو جبهه خیر و شر در ایران را به تصویر می کشد که هر یک، از عناصر کاملا مشخص و هدفمندی قوام یافته اند و همه این عناصر برای مخاطب ایرانی معنای خاص و روشنی را تداعی می کنند. در یک سو دَستان، قهرمان خیابانی و مردمی سرزمین پارس قرار دارد و در سوی دیگر «نظام» حیله گر و قدرت طلبی که می کوشد حکومت فراگیر خود را بر این سرزمین تثبیت نماید. شاهزاده ایرانی با به عقب برگرداندن زمان از به قدرت رسیدن نظام جلوگیری می کند. نظامی که در ابتدا مورد اعتماد همگان بود و ملجأ و پناه دستان به شمار می رفت. دستان زمان را به عقب بازمی گرداند تا چینش کسانی را که در سرزمین ایران حکومت می کنند تغییر دهد. چرا که روزهای سپری شده نشان داده که قلب نظام برای منافع خود می تپد نه سرزمین پارس.

نظام در پی تصاحب خنجری است که میراث سرزمین پارس و هدیه خداوند به مردم آن، معرفی می شود. نظام سعی دارد با دستیابی به این خنجر (که یک ابزار جنگی و نمادی از سلاحی غیر متعارف و نابودگر همچون بمب اتمی) است، جنگی بزرگ و آخرالزمانی به راه اندازد که سیطره او را بر سرزمین پارس و بسیاری مناطق دیگر تضمین می کند.
این جمله از زبان تهمینه خطاب به دستان بیان می شود که ما باید جلوی آغاز این «آرماگدون» را بگیریم. واژه آرماگدون برگرفته از نام منطقه ای در بیت المقدس است و در کتاب مقدس به جنگی بزرگ اطلاق می‌شود که جبهه شر و باطلِ آن از سرزمین های شرقی بیت المقدس هستند. خنجر هرچند نمادی از سلاح نامتعارف جنگی است ولی به خودی خود بد نیست بلکه اتفاقا از سوی خداوند به مردم سرزمین پارس عطا شده است؛ آنچه مهم به نظر می‌رسد، این است که خنجر در اختیار نظام خودکامه قرار نگیرد. جالب اینکه در سکانس مربوط به آزاد شدن نیروی خنجر توسط نظام، پدیده‌ای شبیه به انفجار اتمی شهر را نابود می کند.

نظام کیست یا چیست؟
«نظام» بر خلاف دیگر اسامی کاراکترها نه به «نظام الملک طوسی» قابل بازگشت است و نه دیگر شخصیت‌های تاریخی دوره ای که فیلم درباره آن سخن می‌گوید. این اسم و دیگر عناوین موجود در فیلمنامه را باید نمادین(سمبلیک) به شمار آورد. این شیوه از تکنیکهای رایج فیلنامه‌نویسی است.

هاساسین یا حشاشین؟
اهرم اجرایی نظام، گروهی از آدمکش‌های حرفه ای و شیطانی هستند که هاساسین نامیده می شوند. هاساسین همان حشاشین هستند که به عنوان یکی از گروه های مبارزه شیعی (فرقه اسماعیلیه) در تاریخ ایران شهرت جهانی دارند. هرچند درباره حسن صباح رهبر این گروه و صحت و سقم وجود خارجی چنین فردی اختلاف نظرهای جدی میان مورخین وجود دارد ولی گروه حشاشین به عنوان یکی از شاخه های نظامی اسماعیلیه و حتی در برخی منابع شیعه اثنی عشری مورد تأیید است.

در این فیلم حشاشین به عنوان اهرم اجرایی نظام در پیشبرد اهدافش معرفی می شوند. جالب اینکه حشاشین در تبلیغات جهانی سه شهرت عمده دارند: شیعه بودن، تروریست بودن و شیطانی بودن در فیلم شاهزاده ایرانی. شیطانی بودن نظام و حشاشین با مارهایی که همواره در آستین و محل زندگی آنها وجود دارند و به آنها در انجام مأموریت هایشان کمک می کنند، مورد تأکید قرار می گیرد. این مارها نظام و حشاشین را به اهریمن های افسانه ای ایران همچون ضحاک نیز پیوند می زنند.
در تمامی دایره المعارف ها و مدخل های انگلیسی گفته شده است که حشاشین گروه تروریستی از شیعه اسماعیلیه بودند که با داروهای روانگردان و مواد مخدر و همچنین وردها و طلسم های شیطانی افراد را مسخر خود می کردند. این منابع همواره در توضیح خونریز بودن این گروه می گویند واژه assassin به معنای آدم کش و قاتل در زبان انگلیسی از حشاشین نام این گروه مشتق شده است. شبکه هیستوری چندی پیش مستندی سیاه درباره جهوری اسلامی پخش کرد که در آن خط ترور را از زمان حسن صباح و حشاشین تا زمان جمهوری اسلامی ایران و بسیجیان امتداد داده بود. این گونه برنامه ها که تعداد آنها کم نیست و می توان فهرستی از آنها ارائه کرد از مدت ها پیش میان حشاشین، تروریسم و جمهوری اسلامی ایران در ذهن مخاطب غربی پیوند ایجاد کرده اند.

ترسیم جهت‌دار سبک زندگی ایرانیان
مسأله مهم دیگر اینکه فیلم از نظر فرهنگی، تمامی مؤلفه های اسلامی و حتی ایرانی را در مناسبات روزمره حذف کرده و همه روابط با الگویی امروزی و غربی شکل می گیرد. از فرهنگ-نشان های ایرانی تنها به مواردی چون تعدد زوجات و حرمسرا، اشاره شده است. بررسی موارد ریز و قابل توجه این فیلم در این محور، نیازمند فرصت مستقلی فراتر از یک گزارش اولیه و اجمالی است.
نقشه ابتدایی فیلم و برخی معماری‌ها تداعی کننده دوره سلجوقیان است ولی با این حال فیلم از نظر تاریخی دچار تشویش و بی نظمی است و حتی برخی از پلان ها به حکومت عثمانی و سرزمین هندوستان ارجاع دارد.

انتخاب گلشیفته برای تهمینه
در فوریه 2008 گلشیفته فراهانی برای تست بازی در نقش تهمینه در این فیلم به لندن دعوت شده بود که در فرودگاه امام خمینی(ره) به دلیل مسائل مربوط به فیلم ریدلی اسکات و بازی وی در آن فیلم ممنوع الخروجی او اعلام شد. تلاش سازندگان فیلم برای استفاده از گلشیفته فراهانی نشان می دهد به پرمخاطب شدن فیلم در ایران از ابتدا توجه خاصی مبذول شده است.

مدل آینده نگاری تاریخی جنگ نرم
شاهزاده ایرانی یک اثر حرفه ای هالیوودی است. مخاطب ایرانی با آن ارتباط برقرار می کند و تا حدی آن را می پذیرد. شاهزاده ایرانی به سبک فیلم 300 اهانت آمیز نیست. شاهزاده ایرانی می کوشد به بازخوانی و بازنگاری تاریخ ایران در اذهان مخاطب جهانی و همچنین مخاطبان ایرانی فیلم، دست بزند؛ بازنگاری که با نگاه به آینده صورت می پذیرد و بر اساس طرحی که برای ایران اسلامی تدارک شده، شکل گرفته است. آینده نگاری تاریخی یکی از شگرد های کهنه جنگ نرم است که بر اساس آن برای برانگیختن جامعه هدف، به خلق تاریخ مجعول و یا تغییر ضریب دهی عناصر تاریخیِ مورد توجه جامعه هدف می پردازند. اگر خط رسانه ای شاهزاده ایرانی امتداد یابد، باید منتظر بود در آثار مشابه که بی شک تنها به قالب فیلم سینمایی منحصر نخواهد بود، پشتوانه تاریخی برای مبارزه ایران در ذهن مخاطبان جهانی و داخلی فراهم شود.
بر اساس شگرد آینده نگاری تاریخی در جنگ نرم، آنچه که امید می رود در آینده‌ی یک سرزمین تحقق یابد، در گذشته آن تصویر می شود؛ تا مخاطبان به این باور برسند که ما نیز همانند گذشتگان سرزمین‌مان می توانیم نقش آفرینی کنیم. اینکه این نقش آفرینی چه باشد به اهداف طراحان مدل آینده نگاری تاریخی بستگی دارد. در این مدل آنچه اهمیت ندارد تطبیق سناریوی نوشته شده با داده ها و واقعیت های تاریخی است. آنچه مهم است این که کلیت داستان تصویری از ساختار آینده را در گذشته جامعه هدف ترسیم کند.
آینده نگاری تاریخی در پی آن است به مخاطب نشان دهد تقابلی که او امروز با آن روبروست و یا باید خود را با آن روبرو ببیند، در تاریخ سرزمین او ریشه دارد و او با یک رسالت تاریخی مواجه است.
در قسمت دوم این یادداشت به خط رسانه ای این تقابل در برخی از آثار اخیر تولید شده از سوی کانون های رسانه ای آنگلوساکسون پرداخته خواهد شد.


*مهدی کاویانی

http://www.mashreghnews.ir/NSite/FullStory/News/?Id=6140

: ۱۳۸۹/۶/۲۱ - ۱۲ : ۱۶