مجاهد مجازی

(وب نوشت های مهندس مهدی حق وردی طاقانکی )

همه چیز در مورد Sam Fisher
ساعت ۳:۱٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٠/٤/۱٤  

سم فیشر بی شک یکی از محبوب ترین کاراکتر های دنیای بازی های رایانه ای است که تقریبا می شود گفت کسی در این دوران نیست که خود را گیمر خطاب کند و نام او را نشنیده باشد. به همین دلیل بر آن شدیم تا مقاله ای در مورد سرگذشت این کاراکتر به رشته تحریر در آوریم تا او را بیش از پیش با شما آشنا کنیم. این مقاله شامل زندگی فردی سم فیشر، ماموریت هایی که انجام داده و نیز اشاره ای به ماموریت های سری رمان های Splinter cell است.

 

نکته : یکی از مراحل این بازی مربوط به ایران است و حمله ایران به عراق


این مقاله برای ارسال قبل از انتشار نسخه پنجم یعنی Conviction برنامه ریزی شده بود اما به دلایل مختلفی این کار به تعویق افتاد؛ پس در نتیجه ماجراهای اتفاق افتاده در شماره پنجم بازی شامل این مقاله نمی شود. سعی میکنیم در مقاله بعدی (در مورد این کاراکتر) که مختص Conviction می باشد به طور کامل به شرح جزئیات آن بپردازیم.

لازم به ذکر است که دوست خوبم TCSCELL در بخشی از مقاله و در مورد اطلاعات تکمیلی مرا یاری کرده اند که همینجا از زحمات او سپاس گذارم.

 

نام کامل: ساموئل "سم" فیشر (Samuel "Sam" Fisher)

تولد: 1957 (تاریخ دقیق تولد محرمانه است)

خانواده: Regan Burns (همسر، فوت شده)
Sarah Fisher (فرزند؛ تا قبل از جریانات شماره پنجم، فوت شده)

ملیت: آمریکا

موقعیت: نامعلوم، عضو تشکیلات عمیلیاتی "Splinter Cell"

درجه: ستوان ارشد (USN-Ret)

رنگ مو: سیاه

رنگ چشم: سبز

قد: 178 سانتی متر

وزن: 77 کیلو گرم

وابستگی: به هیچ کجا، آژانس محمرمانه تشکیلات ملیتی (Third Echelon)

وضعیت کنونی: تحت تعقیب

 

سم فیشر سربازی کهنه کار در جنگهای خاموش است؛ او یکی از باتجربه ترین افراد در تشکیلات U.S. Intelligence network. بود. قبل از ورود به تشکیلات بسیار پیشرفته و سری Third Echelon او یکی از افراد بسیار ارزشمند CIA و نیروی دریایی آمریکا بوده است. فیشر یک متخصص در تاکتیک های مخفی کاری و بسیار خبره، در هر دو حالت مسلح و غیر مسلح است. اکثر ماموریت های او در طول شب و به صورت انفرادی انجام می شود. به زبان های بسیاری از جمله، روسی، کره ای، عربی، چینی، فارسی و اسپانیایی مسلط است. او تنها صاحب یک فرزند به نام سارا (تولد، 31 می 1985) از ازدواجش با Regan شده است.
اطلاعات زیادی از اوایل زندگی سم در دست نیست؛ اما گفته شده که او در جوانی برای مدت کوتاهی در یک مدرسه نظامی آموزش دیده شده؛ بعد از مرگ پدر و مادرش به مدت 2 سال به فعالیت سیاسی مشغول بوده و یکی از بزرگان و منتقدان سیاسی بوده است. مدارک موجود در مورد گذشته و فعالیت های پیشین او از سال 1970 تا 1990 محرمانه است. تنها مواردی از مدارک درز پیدا کرده که نشان دهنده فعالیت زیاد او در خط مقدم و در نقش جاسوس بوده است. در خط های مقدم سم نه تنها جان سالم به در برده بلکه بعد از آن به صورت مصمم و جدی و قدرتمند به پیشرفت های خود ادامه داده است. سم در تمام کار هایش خونسردی کامل را داراست، از دروغ بیزار است و همیشه روراست بوده است. تمامی مشکلات شخصی اش رو خود حل می کند و از کسی کمک نمی خواهد. برای کسی که او را برای اولین بار ببیند متوجه اخلاقیات غریزی او می شود: شخصی خونسرد، کم حرف و البته بسیار هوشیار. بر خلاف بسیاری از ماموران او یک فرضیه گرای کور و بدون فکر نیست، و تا دلیل یا منطقی برای انجام کاری نداشته باشد، آن را انجام نمی دهد. او به توانایی هایش کاملا آگاه هست و به عقیده خود نجات یافتنش در بعضی موارد هدیه ای از طرف شانس بوده است. کاملا به این که یک انسان هست و میتواند سقوط کند ملتفت است و البته هیچ وقت دوست ندارد بمیرد و اضافه کنم از شوخی های تاریکی هم بدش نمی آید. کل دوران بلوغش در تمرینات سخت و تاکتیکی سپری شده و حالا آن تمرینات بخشی از غریزه او شده اند. در زندگی روزمره خود نیز این غرایز را حس می کند اما همیشه سعی در پنهان کردنشان دارد. در مقابل برای به دست آوردن نتیجه عالی در کار، بخش هایی از طبیعت خود، مثل احساسات را کنار می گذارد تا موفقیت ماموریتش همراه با جایزه ای برای مهارت هایش باشد. فردی کم حرف، و در زمان ماموریت تا زمانی که لازم نباشد حرف نمی زند و این کارها او را به آنچه که می خواهد نزدیک می کند. هیچ علاقه ای به شهرت و فخر ندارد و اگر کاری را انجام می دهد به خاطر آن است که می داند آن کار ضرورت دارد و عواقب مثبتی در پی خواهد داشت.

 

عملیات

سم فیشر در بسیاری از مکان های جهان بوده. هیچگاه در ماموریتی شکست نخورده و ثابت کرده که کهنه کارترین فرد در کل تشکیلات "Splinter Cell" هست.

عملیات داخل بازی
Georgian Information Crisis | بحران اطلاعاتی گرجستان
در اکتبر 2004 سازمان CIA طی تماسی با NSA خبر مفقود شدن 2 تن از مامورانش را به سران آن سازمان اعلام داشت. مامور Alice Madison، که برای ارتباط با حزب جماهیر گرجستان راهی شده بود و مامور Robert Blaustein که برای یافتن مامور Madison وارد پایتخت گرجستان یعنی تقلیس شده و طی 4 روز بعد از رسیدن به محل ارتباطش با سازمان قطع شده بود. اکنون وظیفه Third Echolen بود که برای نجات جان دو مامور آمریکایی وارد عمل شود. پس برای این کار یکی از ماموران کار کشته طرح Splinter cell یعنی سم فیشر را انتخاب کرده و برای عملیات نجات و تعیین موقعیت او را راهی گرجستان کردند.
در 16 اکتبر، فیشر وارد تقلیس شده و بنا به دستور، شروع به یافتن رابط بین CIA و NSA که شخصی به نام Thomas Gurgenidze است و در چهارمین مرزبانی تقلیس مشغول به کار است، می شود. برای این کار فیشر از طریق یکی از ساختمان های مجاور که به وسیله افراد شخصی به نام Nikoladze به آتش کشیده شده بود وارد منطقه می شود و رابط مورد نظر را پیدا می کند. به زودی متوجه می شود که مامور Madison، در آپارتمان خود جعبه سیاهی را مخفی کرده است. بعد از این ملاقات، سم شاهد جنازه Gurgenidze می شود که در میدان Morevi رها شده بود. بعد از این اتفاق فیشر به منطقه برمی گردد تا به دنبال اجساد دو مامور مفقود شده بگرد. او از طریق حیاط پشتی وارد سردخانه شده و بعد از یافتن اجساد متوجه می شود که پوست میانی آنها از روی بدنشان جدا شده است. فیشر به دنبال بانی این کار وارد اتاق سری منطقه شده و بعد از جمع آوری اطلاعات محل را ترک می کند.
Indonesian Crisis | بحران اندونزی
زمان: پاییز 2006
مکان: Dili ، جزیره ی Timor شرقی، اندونزی

در پی حمله ی نیروهای استقلال طلب جزیره، به نام Darah Dan Doa(خون و دعا) به سرکردگی Suhadi Sadono به سفارت امریکا، چندین کارمند سفارت از جمله Douglas Shetland دوست و همراه قدیمی سم دستگیر شدند.Fisher به ماموریت فراخونده شد تا با نفوذ به سفارت علاوه بر نجات دوست قدیمیش، اطلاعاتی هم از این گروه تروریستی به دست آورد. سم موفق شد و اطلاعاتی که بدست آورد نشان دهنده ی یک حمله ی بیولوژیکی توسط "سادونو" بود. او میخواست طی یک عملیات با اسم رمز "Pandora Tomorrow" تعدادی بمب بیولوژیکی(ND133)مجهز به ویروس آبله را در خاک آمریکا منفجر کند. سادونو طی این عملیات با رابط های خودش در محل بمبها دائما در تماس بود تا اونها از سلامت رهبرشون مطمئن باشن و عجولانه بمبهارو منفجر نکنند که این امر، کار را برای سم خیلی دشوار می کرد. چون سم مجبور بود سادونو را زنده دستگیر کند. اما سم به کمک دوست خود داگلاس محل بمبها را پیدا کرده و افرادی به آن محل ها فرستاده شدند تا بمبها را خنثی کنند. با این حال Third Echelon نمیخواست اشتباه گذشته اش را تکرار کند برای همین دستور داد سادونو زنده دستگیر شود.
سادونو در یک ایستگاه تلوزیونی بود تا پیام خود را قبل از انفجار بمب ها به مردم آمریکا مخابره کند، ولی سم به ایستگاه نفوذ کرده و سادونو را زنده دستگیر کرد و با تحویل دادن او به هلیکوپتری که روی سقف منتظر بود به شوی تلوزیونی او پایان داد.
در این بین مشخص شد یک مامور خائن CIA به نام Norman Soth یکی از بمب های آماده ی انفجار ND133 را با خودش برده و میخواهد آن را در فرودگاه لس آنجلس منفجر کند. سم به LAX نفوذ کرده و Soth و افرادش را کشته و جلوی آخرین تهدید را هم می گیرد.

Cyber Attacks of 2007 | بحران آسیای شرقی
سم فیشر بار دیگر برای خنثی سازی عملیات انهدام که به وسیله شرکت Displace International اداره می شد، به میدان فرا خوانده می شود. در طی عملیات او متوجه دخالت مستقیم دوست قدیمی خود، Douglas Shetland که پیش از این به دست خود سم، به دلیل ایجاد مقدمات جنگ جهانی سوم کشته شده بود، می شود. این عملیات نیز دنباله همان کار های داگلاس بود که داشت مقدمات این جنگ را فراهم میکرد. چندی بعد Third Echelon متوجه دخالت افسر بالا رتبه نیروی دریایی ژاپن به نام Toshiro Otomo می گردد. بدین ترتیب سم با دستگیری این افسر تمامی نقشه ها رو خنثی ساخته و به بحران ها پایان می دهد.

** اطلاعات تکمیلی **

زمان:تابستان 2007
مکان:آسیای شرقی

تنش بین چهار کشور چین،کره ی شمالی، ژاپن و کره ی جنوبی به شدت بالا گرفته بود و از آنجا که ژاپن و کره ی جنوبی متحدان ایالات متحده بودند، آمریکا یک ناو پیشرفته به نام E.Walsh به دریای زرد می فرستد تا چین و کره ی شمالی را مجبور به عقب نشینی از مواضع خود کند.
در این بین سم برای پیدا کردن شخصی به نام Bruce Morgenholt فرستاده شد. بروس یک برنامه نویس کامپیوتر بود که بر روی الگوریتم های Philip Masse که برای پرتاب موشک به کار میرفتند کار میکرد. این الگوریتمها به سلاح قرن 21 مشهور شده بودند.ولی سم در همان ابتدا خیلی دیر به محل میرسد و میبیند که "مورگانهلت" در حال شکنجه توسط گروهی ملقب به “People Voice” کشته میشود. رئیس این گروه شخصی به نام Hugo Lacerda بود. سم نتوانست جلوی پخش شدن این الگوریتمها را بگیرد. پس او به دنبال Lacerda فرستاده شد تا او را به قتل برساند.بعد از انجام این کار، تمامی ژاپن و نیویورک در خاموشی فرو رفت.
سم به نیویورک رفت اما متوجه شد که گروهی که در این اتفاقات اخیر دست داشتند در واقع متعلق به دوست قدیمی او "داگلاس شتلند" هستند. سم به داگلاس شک میکند ولی او سم را متقاعد میکند که خطایی نکرده است. سم به Hokkaido فرستاده میشود تا شخصی به نام Milan Nedich که یک جنایتکار جنگی بوسنیایی بود و گمان میرفت که عامل پشت پرده ی تمام این اتفاقات است را به قتل برساند. ولی در همین حین شاهد صحنه ای باورنکردنی شد. او داگلاس دوست قدیمی خود را در حال کشتن Abrahim Zherkhezi همکار "مورگانهلت" میبیند. در این صحنه داگلاس فرار میکند.
در همین حین ناو امریکایی Walsh توسط یک موشک از طرف کره ی شمالی غرق میشود. سم به سئول فرستاده میشود تا بفهمد که آیا این کار واقعا کار کره ی شمالی است یا خیر.با اطلاعاتی که سم بدست میآورد مشخص میشود که پرتاب موشک کار نیروهای کره ی شمالی نبوده است. Third Echelon متوجه یک قرار ملاقات بین شتلند و یک مشتری ناشناس میشود و به همین خاطر سم را به محل ملاقات میفرستد.پس از نفوذ به محل سم متوجه درگیری بین نیروهای شتلند و نیروهای I-SDF(Information Self Defense Force) میشود.سم از فرصت استفاده میکند و داگلاس را تا پشت بام تعقیب میکند.وقتی که دیگر راهی برای فرار وجود ندارد هر دو به روی هم اسلحه میکشند.داگلاس از رابطه ی دوستی عمیق بین خود و سم سوء استفاده کرده بود. اینجا هم او اسلحه ی خود را به زمین می اندازد و به تبع سم هم اسلحه ی خود را غلاف میکند. ولی داگلاس به سم حمله میکند و طی درگیری، سم او را به پایین پرتاب میکند و داگلاس میمیرد.
گویا همه چیز علیه دریاسالار Toshimo Otomo ژاپنی است. او با الگوریتمهایی که از شتلند به دست آورده بود سعی داشت تا از مقامات ژاپنی اخازی کند او آنها را تهدید کرد که موشکهایی از طرف کره ی شمالی شلیک خواهد کرد که با توجه به رابطه ی چین و کره ی شمالی و همینطور ژاپن و ایالات متحده، نتیجه ی آن جنگ جهانی سوم بود. سم به I-SDF نفوذ کرد و با خنثی کردن نقشه های Otomo جلوی بحران را گرفت و جان او را هم نجات داد.

Otomo به مقامات آسیایی تحویل داده شد...
JBA Crisis in New York | بحران JBA در نیویورک
در سال 2007، کمی بعد از اتفاقات آسیای شرقی، سم به همراه یک مامور تازه کار Splinter cell به نام John Hodge به ماموریتی در Iceland فرستاده می شوند. بعد از جلوگیری پرتاپ موشک حاوی کلاهت منفجره (که در جریان این عملیات دوستش کشته می شود)، سم سریعا به وسیله Third Ehelon از منطقه خارج می شود تا بانی یک خبر بد شود. دخترش سارا به وسیله یک راننده "مست" کشته شده است. بعد از شنیدن این خبر سم دیگر چیزی برای از دست دادن نداشت. بنابراین او خطرناک ترین ماموریت تمام عمرش را برگزید و تبدیل شد به "جاسوس دو جانبه". حالا سم برای هر دو طرف کار میکرد. در طرفی Third Ehelon و در طرف دیگر هدف جدید که ارتش John Brown یا JBA نام داشت. این بار ماموریت نفوذ به عمق دشمن و تخریب آنها از داخل خود سازمان بود. سم مجبور به انتخاب های سختی بود اما برای ثبات موقعیت خود در JBA ناخواسته تصمیماتی می گرفت که بر خلاف میلش بود. از آن سمت این انتخاب ها تاثیر مستقیمی در اعتماد طرفین داشتند. از دست دادن اعتماد Third Echelon برابر بود با خائن قلم داد کردن سم و از دست دادن اعتماد JBA مساوی بود با پایان ماموریت سم و تقریبا مرگ او.

بعد از بحران JBA

سم قبل از دستگیری بر سر مزار دخترش حاضر شد. در اینجا جریاناتی از گذشته سم، از زمانی که افسر نیروی دریایی بود تا قبل از جریانات JBA تعریف می شود که Essentials نام دارد و داستانی فرعی به حساب می آید.
photo

توطئه Third Echelon
در سال 2010، دقیقا دو سال بعد از جریانات JBA، سم فیشر به عنوان یک Splinter Cell از بخش Third Echelon استعفا می دهد تا به دنبال قاتل دخترش بگردد. تمامی چیز هایی که تا کنون مشخص شده، نشان دهنده اعتراف گیری بسیار خشن سم از شخصی به نام Gramkos است که سردسته ارازلی است که قصد کشتن سم را داشتند. سم در اینجا متوجه شخصی به نام Andre Kobin می شود. یک معامله گر مواد و شخصی که در حالت مستی به سارا زده است. بعد از مشکلات فروان سم وارد عمارت Kobin می شود. درست در زمانی که Kobin در بین مشت و لگد سم در حال اعتراف است، ماموران Third Echelon وارد معرکه شده و قبل از اینکه Kobin حرفی بزند او را از دست سم خارج می کنند.

** جزئیات بیشتر داستان در مقاله بعدی یعنی مربوط به نسخه Conviction ارائه خواهد شد.

 

عملیات رمان Splinter Cell

سایه ها (Shadows)
سال 2004: گروهی ایرانی و تروریستی به نام سایه ها

این گروه که توسط فردی به نام نصیر طریقیان اداره می شد، بر این بود که سلاحی کشتار جمعی به نام "ققنوس بابل" را بر روی شهر بغداد به هدف انتقام ایران از عراق برای جنگ چندین ساله در سال 1980 منفجر کند.

از آنجایی که منفجر کردن این بمب هیچ سودی برای آنها نداشت، نقشه کامل طریقیان این بود که، بعد از انفجار بمب بی نظمی بیشتر از پیش در خاور میانه ایجاد شود و در این لحظه تمامی چشم ها به سمت آمریکا خواهد شد، زیرا که عراق در زیر نظر کامل آمریکا بود. طریقیان که خود جنگنده ای بزرگ و حتی قهرمانی برای ایرانیان در جنگ 8 ساله ایران- عراق بود میخواست با این کار خوشحالی و موفقیت را برای مردم و دولت ایران بازگرداند و از آن سمت با تخلیه نیرو های آمریکایی از عراق فورا دست به کار شده و عراق را از آن خود کنند. بسیاری از اعضای گروه سایه با این کار مخالف بودند و کشته شدن فرزند و همسر طریقیان در آن جنگ را دلیل محکمی برای بیدار کردن حس انتقام 20 ساله نمی دانستند. در این بین گروهی به نام "The Shop" وجود داشت که به طور غیر مستقیم با تشکیلات NSA که "Third Echelon" نام دارد در جنگ بود. بعد از رسیدن خبر مرگ یکی از ماموران Third Echelon سم فیشر از طریق Thrid echelon مامور می شود که به خاور میانه برود و سرنخی از کارهای The shop و سایه ها به دست آورد. بعد از تحقیقات فراوان سم به نتایجی دست یافت که اصلا فکرش را هم نمی کرد. گروه The shop خود سم فیشر و تنها دخترش سارا را هدف قرار داده بودند.
MRUUV Incident (اتفاقات MRUUV)
تقریبا 1 سال بعد از جریانات سایه ها، Third Echelon تصمیم میگیرد تا یکی از اعضای The Shop که دخالت مستقیمی در جریانات سایه ها داشت را به مجازات برساند. در حالی که سم مشغول جمع آوری اطلاعات از The Shop در اوکراین و روسیه هست، Third Echelon تحقیقات خود را مبنی بر چگونگی دسترسی Shop به اطلاعات محرمانه ماموران SC و قتل آنها را ادامه می دهد. حالا در این شرایط، موقعیت زمانی بدتر می شود که خبر کشته شدن دانشمندی آلمانی به نام Jeinsen، در هنگ کنگ به گوش می رسد. Jeinsen اخیرا زیردریایی ای برای ارتش آمریکا ساخته بود که قابلیت حمل و پرتاپ موشک هسته ای را داراست. سم فیشر به هنگ کنگ فرستاده می شود تا ببیند که این دانشمند در آنجا چه کار میکرده و چه کسی او را کشته است. به زودی متوجه گروهی محلی و سه نفره به نام "the Lucky Dragons"می شود. چیزی که در این میان Third Echelon هنوز متوجه نشده بود، این بود که، Jeinsen، Lucky Dragon، The Shop و خائنی که در میان خودشان بود همه بخشی از یک نقشه بزرگ بودند و مستقیما وصل می شدند به یک ژنرال پشت پرده چینی به نام Lan Tun که قصد تصرف Taiwan را داشت. Lan می خواست بمب هسته ای را در ایالات کالیفرنا منفجر کند و در اثر سونامی ایجاد شده کل LA به زیر آب برود. سم با تمام قوا وارد عمل می شود و موفق می شود تک تک اعضای گروه های نام برده شده در فوق را بکشد. اما داستان به اینجا ختم نمی شد. مغز متفکر تمامی این کار ها که قصد تضعیف آمریکا را دارد، در بین هیچ یک از گروه ها نیست. او یکی از اعضای مجلس سنا، شخصی به نام سناتور Janice Coldwater است.
Checkmate (کیش و مات)
همه برای تست جدید ترین محصول DARPA با اسم رمز Goshawk خود را آماده میکند. (DARPA با اسم کامل Defense Advanced Research Projects Agency شرکتی آمریکایی است که برای ارتش، محصولات دفاعی می سازد.) مامور سم فیشر برای متوقف کردن کشتی ای باری که به سرعت به سمت سواحل شرقی در حرکت و حاوی مواد رادیواکتیو است فراخوانده می شود. فیشر وارد کشتی می شود و متوجه دخالت گروه کوچکی از خاور میانه می می شود. فیشر سعی می کند تا کاپیتان کشتی را متوقف کند و موفق هم می شود اما کمی دیر. کاپیتان دستور حداکثر سرعت را صادر کرده بود. دیگر راهی نمانده بود و سم ناچارا موتور های کشتی را منفجر میکند. اما کشتی با سرعتی که گرفته بود متوقف نشد و با سواحل کناری مکزیک و ایالتی به نام Slipstone برخورد کرد. کم کم علائم بیماری در جوامع آن منطقه دیده شد و بعد از مدتی همگی قتل عام شدند.

 

روابط و آشنایان

از راست: Lambert - Enrica - Victor - Anna
سم بهترین دوست مدیر اجرایی Third Echelon یعنی Irving Lambert و نیز بهترین همکار برای Douglas Shetland بود. در این بین شخصی هم به نام Victor Coste هست که بهترین دوست سم در زمان خدمت در نیروی دریایی و همدوش او در جنگ خلیج و در کویت بود. Coste اطلاعات مهمی در مورد مرگ سارا و مدیر جدید Third ehcelon یعنی Tom Reed به سم می دهد. دو دوست دیگر که همیشه در تمامی ماموریت ها کمک سم بودند، Anna Grímsdóttir و Francec Coen هستند.
قبل از اینکه سم عضوی از SC شود، با Regan Burns ازدواج کرد اما بعد از مدت بسیار کوتاهی نتیجه ازدواجشان طلاق بود. مدتی بعد از طلاق Regan به دلیل سرطان تخمدان فوت شد. حالا تنها عشق سم فقط فرزندش سارا است. اکنون سم خیلی باید پشیمان باشد که چرا همیشه او را در مراحل دشوار تنها گذاشت؛ حتی زمانی که در خانه پیش دخترش بود. سارا بعد از مدتی به وسیله راننده ای مست به قتل رسید (در حین عمیلات JBA). این اتفاق تاثیر نزولی را برای سم به دنبال داشت و بعد از اتمام ماموریت JBA، سم به دنبال قاتل دخترش راهی می شود، زیرا شنیده بود که این تصادف صرفا اتفاق نبوده و همه چیز از پیش تعیین شده بود.
در حین جریانات JBA، سم وارد یک رابطه رمانتیک با یکی از اعضای JBA به نام Enrica Villablanca می شود. همچنین رابطه ای دیگر با آموزش دهنده خود Katia Loenstern در حین عمیلات MRUUV داشت. Katia بعد از مدتی به وسیله گلوله یک تک تیرانداز که سم را هدف قرار داده بود به قتل رسید.

 

سم فیشر از دو سلاح به نام های SC-20K M.A.W.S و یک کلت کمری SC Pistol استفاده می کند. SC-20K (مدل ارتقا یافته FN F2000) حدود 30 عدد فشنگ در هر خشاب جای می دهد و دارای یک نارنجک انداز است که برای پرتاب موارد غیر منفجره مثل بمب های دودزا، بمب های شوک دار، دوربین های چسبنده و EMP مورد استفاده قرار میگیرد. SC Pistol (مدل ارتقا یافته Five-SeveN) حدود 20 فشنگ در هر خشاب جای می دهد و نسبت به دیگر سلاح های کمری قدرت تمرکز بیشتری به استفاده کننده می دهد.در Conviction، سلاح مورد استفاده FMP8 (مدل ارتقا یافته Five-seveN USG) است که به یک LAM (لیرز نشانه گیری) مجهز شده است.
مورد دیگر که برای سم و طرفدارانش یکی از حیاتی ترین موارد به حساب می آید، دوربین های سه کانونه (Trifocal goggles) دید در شب است و تقریبا در هر شماره از بازی تغییرات اندکی را روی آنها شاهد بوده ایم. در دو شماره اول بازی دوربین ها تنها دارای قابلیت شب بینی و گرمایی بودند اما در شماره سوم بازی قابلیت EMF هم به آن اضافه شد که وظیفه نشان دادن اجسام الکترونیکی را دارا بود. در شماره چهارم بازی یعنی Double Agent دو قابلیت دیگر؛ موج های مغناطیسی و طیف های صوتی به دوربین اضافه شدند. در Conviction نیز این دوربین ها بازگشته اند و طبق معمول با قدرتی جدید. این بار Goggle ها قابلیت پخش پالس صوتی با طول موج بالا را دارند که به واسطه آنها میتوان پست اجسام و دیوار را تا فاصله بسیار زیادی مشاهده کرد. در بین تمامی سلاح ها، یک چاقو هم هست که از زمان خدمت او در نیروی دریایی یار همیشگی سم بوده است.
لباس سم یکی از لباس های فوق سری و فوق پیشرفته می باشد که از مواد و قابلیت های منحصر بفردی بهره می برد. بازتاب نکردن صدا، نور، تنظیم حرارت بدن و نیز برطرف کردن عطش استفاده کننده، به مدت بیش از دوازده ساعت به واسطه سلول های آبی که مستقیما با سطح پوست در تماس هستند، تنها گوشه ای از قابلیت های این لباس است. این لباس ساخته شده است از، ترکیبی به نام Kevlar، ورژن پیشرفته ای از Dragon Skin متعلق به شرکت DRAPA، هفتمین نسل از Gore-Tex و RhinoPlate که در برابر گلوله های فاصله دور به خوبی مقاوم است. اما شلیک از فاصله نزدیک ممکن است صدمات جدی به بدن وارد کند.

 


حواشی
photo

-- صدای سم فیشر را یکی از کارکشته ترین صدا گذاران به نام Michael Ironside که قبلا در فیلم هایی نظیر Top Gun, Starship Troopers, Total Recall بازی کرده است بر عهده دارد.او همچنین در بخش های سینمایی بازی Command and Conquer 3 به ایفای نقش پرداخته است.
photo

-- در بازی MGS3: Snake Eater در بخشی به نام Snake vs. Monkey اشاره ای به سم می شود. در این جا کاراکتر اصلی بازی Solid Snake با کلونل در مورد شخصی دیگر برای انجام کار به نام Sam (اشاره به سم فیشر) اشاره می کند.
photo

-- در پایان مراحل تمرینی در اولین شماره از بازی، Lambert طی صحبت ها اشاره ای به ماموریت های کویت سم می کند که در آخرین شماره از بازی یعنی Convivtion شاهد این ماموریت بودیم.

-- طبق صحبت هایی که سم و Douglas Shetland در Pandora Tomorrow داشتند مشخص شد که سم در سال 1996 نیروی دریایی را ترک گفته است.

-- در بازی RS Vegas 2 که یکی دیگر از بازی های سری Tom Clancy است بعد از کشتن پشت سر هم 5 نفر با کلت دارای صدا خفه کن، اچیومنتی با نام My name Is SAM آزاد می شود که اشاره به سم فیشر دارد.

http://www.bazicenter.com/articles/133