مجاهد مجازی

(وب نوشت های مهندس مهدی حق وردی طاقانکی )

بزرگترین بیو گرافی از مرد تنهای واشنگتن (سم فیشر)
ساعت ٧:٤٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳٩٠/٤/۱٠  

 در انجمن های بازی‌نما صفحه ای با عنوان "بزرگترین بیو گرافی از مرد تنهای واشنگتن (سم فیشر)" ایجاد شده که مطالب جالبی را منتشر نموده که در ادامه مطلب می توانید مطالعه کنید.


SAM Fisher

Samuel Leo Fisher کارکتر نقش اول در سری رمان ها و بازی های Splinter Cell می باشد، که توسط هنرپیشه ی معروف کانادایی که همه او را به خاطر فیلم های ترسناک او می شناسند یعنی Michael Ironside صداگذاری شده است.

(Background)
سابقه و مسائل پشت پرده

سم فیشر یک فرد کهنه کار و باتجربه درCentral Intelligence Agency بود که متخصص استفاده از دستگاها و عملکرد های این ارگان می باشد.

همچنین او از اعضای تیم 3 نیروی دریایی آمریکا یعنی U.S. Navy SEAL Team 3 می باشد. به غیر از این، عضو گروه توسعه و پیشامد پیکار جنگ دریانوردان ویژه یعنی Naval Special Warfare Development می باشد. سم فیشر متولد سال 1957 و با قد 5.10 فیت (معادل با 177 سانتی متر) و وزن 170 پاند (معادل با 78 کیلو گرم) می باشد. از مشخصات ظاهری دیگر او میتوان به چشم هایی سبز رنگ و داشتن ته ریش اشاره کرد.
وی یک فرد شاغل در Third Echelon بود که این سازمان، بخشی غیر مشروع و مخفی از سازمان امنیت ملی National Security Ageny بود که همه ی ما آن با مخفف NSA می شناسیم. این شغل سم تا نسخه چهارم بازی یعنی Splinter Cell Double Agent ادامه پیدا می کند.

سم فیشر به شدت چابک و زبردست (سریع) و متخصص در حرکات مخفیکاری و جاسوسی می باشد. او اولین نفری بود که به عنوان یک عضو جدید در زمینه ی شغلی به برنامه (پروژه Splinter Cell) مربوط به سازمان Third Echelon استخدام شد. وی ترجیح می داد که همیشه بصورت انفرادی در مکان های ماموریتش فعالیت کند. محل سکونت سم فیشر در منطقه Towson Meryland(این محل مکانی است برای مواقعی که در ماموریت نیست و به نوعی خانه ی او محسوب می شود) می باشد.

سم فیشر کارآموز یا دانش آموز ارتش اسرائیلی بود که این ارتش از سیستم رزم Hand to Hand موسوم به Krav Mega (جنگهای تن به تن زمینی) استفاده می کند.

وقتی که سم فیشر در سال 1980 مامورتی در پایگاه آمریکایی (سفارت) ساکن در کشور آلمان داشت، او با زنی بنام Regun Burns آشنا می شود و بعد از این در سال 1984 با او ازدواج می کند. آنها تنها یک فرزند بنام Sara که در تاریخ 16 June سال 1985 به دنیا آمد، داشتند. بعد از مدتی سم و ریگان از هم طلاق گرفتند و سارا نزد پدر خود زندگی کرد. زن سم Regun بر اثر سرطان در سال 1989 از دنیا رفت، پس از این حادثه تنها فرزند و باقی مانده از خانواده وی یعنی Sarah در سپتامبر 2007 در تصادفی با یک راننده ی مست کشته شد.

سرپرست دست اول سم فیشر کلنل ایروین لمبرت Colonol Irvin Lambert بود. وی یک بازنشسته آمریکایی می باشد که همراه و همانگی و ساپورت ماموریت ها را از مامور و مستخدم سازمان NSA بنام William Redding می گرفت. در کنار او یکی از همیارها بنام D.P Brunton قرار داشت، که یکی از سران عملیات SHADOWNET بود. سم فیشر در اکثر کشورهای دنیا همچون کانادا، جمهوری دموکرات کنگو، چین، ایسلند، اسرائیل، جزیره تیمور شرقی، اندونزی، ژاپن، قراقستان، روسیه، اکراین، ترکیه، آذربایجان، ایران، کره ی شمالی و کره جنوبی، مکزیک، پاناما، کلمبیا، پرو، میانمار، سیبری، گرجستان، فرانسه ماموریت انجام داده است.

مکان هایی که او در آمریکا باید اجرا می کرد شامل فرودگاه بین المللی LAX در لس آنجلس، کالیفرنیا، نیو یورک، نیو اورلیان، زندان Ellsworth، مرکز فرماندهی CIA واقع در Langley و ویرجینیا و..... بود.
در آخر همین متن به تمام ماموریت های سم فیشر در کشورهای مختلف اشاره ای خواهم کرد.

یکی از کاراکتر های رابط و اصلی، Martin Caya بود که بنیاد اصلی آن در اوایل بازی در مصاحبه ها می باشد که در افغانستان در خدمت فیشر بود. جایی که او بسیار تحمل کرد بدین گونه که باید و به طورتحمیلی زیر بدن های مرده می خوابید که از کشته شدن راهایی پیدا می کرد. سمهمینطور در آلمان شرقی هم با او مواجه شده بود.
رمان از این پایه تحقق پیدا می کند که او وقت خود را در CIA انزجار می کند و همینطور وی یک سرپناه رسمی دارد. مرحله ی The Bank در نسخه سوم یعنی Chaos Theory وی را در پاناما قرار می دهد، جایی که او گفت بیشتر سال 1989 را درازکشیدن در گودال ها در جاده ی مرزی بین بغداد و کویت بوده است. (در واقع مرحله ی بانک در این بازی که ما در اصل در پاناما هستیم این موضوع راآشکار می کند که سم مامورتی در کویت داشته است) دیگر چیزی که مرحله بانک نمایان کرد این است که هنگامی که سم ماموریتش را آغاز می کند، در همان زمان U.S در آنجا Manuel Noriega مضمحل می کند (این واقعه در اصل عملیات Just Cause را نمایانگر می کند) و سم در طول این کشمکش به بانک شبیخون می زند .در آخر مرحله تمرین Training بازی نسخه اول که جنگ خلیج را بیان می کند لمبرت به Vernon Wilkes می گوید که سم قبلا در این جنگ قرار داشته است. در شروع و اوایل بازی نسخه دوم مکالمات بین سم فیشر و داگلاس شتلند این موضوع آشکار می شود که سم فیشر قبلا در نیروی دریایی بوده است و او بعدا در سال 1996 از نیروی دریایی بیرون رفت (جمله وی: "من در نیروی دریایی در یک دهه نبودم")

شخصیت و خصوصیات

در نقش یک مامور مخفی و پنهان، فیشر به هدف های خود به شیوه ای محکم و خشن دسترسی پیدا می کرد، نه به صورت یا روش های چرت و پرت. ولی مدعی بود که رابطه قلبی دوستانه و عاطفی و روشنی با همکاران و همپایگان خود دارد.
همین طور او مدعی است که با گروگان های خود این نوع رابطه را دارد (حتی اگر آنها را بکشد) سم فیشر همچنین صبوری و بردباری در برابر تاسیسات دولت یا مانور های سیاسی داشت. او یک واقع بین سیاسی بود، فیشر بدگمان و بدبین هم بود. او احساسی دلزده و طعنه آمیز و شوخ طبعی در رابطه با مخفی کاری، نامشروع و غیر قانونی داشت و گاهی اوقات اخلاقی دو پهلو و گنگ طبیعی در هنگام کارش داشت.

در Pandora Tommarow وقتی که لمبرت به سم می گوید ("هیچ کس نمی داند Norman Soth یک تروریست هست یا یک مامور آمریکایی") سم در مقابل می گوید ("این حرف ها و چیز ها در مقابل هم منحصر و ویژه نیستند") که ما از این حرف ها به صحت این خصوصیات پی می بریم. در همان موقع او بسیار صادق و ثابت قدم در باور کردن ایده هایی که نهایتا کار او را حفظ می کرد,بود. او خیلی زود توسط کشت و کشتار و خونریزی های بی ثبات و پیش بینی نشده مردمان بی گناه یا نیرو های بدون سلاح توسط دشمنان عصبانی می شد.
در Splinter Cell اصلی (نسخه اول این سری بازی) سم فیشر یک عضو جدید در Third Echelon بود. بدین گونه که کنش و واکنش های او با فرمانده کلنل لمبرت نسبتا" امین، صادقانه و متواضع، مودبانه بود. در همان زمان سم گاه و بی گاه اظهار نظر هایی "کوچک" در خصوص غیر عادی بودن و کند ذهنی هایی که در فرمان های لمبرت برای ماموریت بود، داشت. به عنوان مثال در مرحله آخر Pandora Tommarow سم در یک آسانسور است که ناگهان خاموش می شود چون که دشمنان برق را قطع کرده بودند، و آسانسور حرکت نمی کرد. که لمبرت به سم اطلاع می دهد که در بیرون نور های گشت وجود دارد که سم در جواب خیلی زیرکانه و با لحنی کنایه آمیز می گوید ("خیلی ممنون لمبرت!")

 

در Splinter Cell Chaos Theory، سم ترجیحا بی رحم و خشن تر در برابر دشمنان نمایان می شود. و هنگامی که لمبرت دستور می دهد که سم می تواند از کشتن دشمنان اجتناب کند، نسبتا" مایوس و دلسرد می شود. (این فرمان جز معیار های اصلی ماموریت او به حساب رفت) به هر حال سم دشمنان را با نشانه رفتن چاقو بر آنها نگه می داشت. دیالوگ های او با دشمنان بسیاد نوآورانه و هنری بود، و با دشمنان شاخ و چانه می کشید. گرچه گاهی اوقات به تماشاگران حرف های مرگ اندیشانه هزل آمیز می زد. به عنوان مثال در مرحله Pent House در نسخه سوم بازی، فیشر یکی از گارد ها را می گیرد و بهش می گوید("یک عدد بین 1 تا 10 انتخاب کن") و بعد از اینکه آن گارد یک عدد را حدث می زند و جواب را به سم می گوید، در جواب سم می گوید("ها! حدث درستی بود.تو زنده می مانی. حالا به من یه چیز بدربخور بگو یا اینکه به مرحله بعدی برویم!"). که این صحنه ما را به رجوع نقش رابرت دنیرو یعنی Tuttle در فیلم برزیل می کند. اعتراف گیری های اون بسیار موثر و جالب هستند: "من فرشته ای هستم که مامورم گردن شما را بشکنم!، آیا به عنوان آخرین حرف زندگیت، اطلاعاتی را که من در مورد ساختمان روبرویی از شما میخواهم، در اختیارم قرارمیدی؟"
به هر حال سم فیشر کسی نیست که از زجر دادن دشمنان لذت ببرد که ما در تریلری از بازی Splinter Cell Chaos Theory دیدیم که او ذکر می کند ("من از کشتن لذت نمی برم، ولی هیچ اشتباهی هم نمی کنم، من کاری را انجام می دهم که باید انجام شود. به این خاطر که این شغل من هست، این وظیفه ی من است.اسم من سم فیشر و من یک Splinter Cell هستم")

این در مبانی بازی Splinter Cell ذکر شده است که احساس تاریک فیشر از خصلت و شوخ طبعی او در طی مراحل ماموریت ها در حال داد و ستد با نگرانی ها و فشار ها می باشد که در طول این عملیات مخفی کاری آنها را احساس می کند. این مبانی (یا همان به اصطلاح Manual) این موضوع را شرح می دهد که وقتی سم فیشر خیلی متبحر و یک سرباز کارکشته است، او در اکثر اوقات بسیار تند و تیز و سریع از ضعف ها و فناپذیری های خود مطلع می شود، بدین گونه که از خصلت و ویژگی شوخ طبعش استفاده می کند که از محلکه های خطرناک بگریزد.
در سری بازی ها سم سعی می کند آن چیزی را که فکر می کند درست است را تایید کند. یه نمونه ی بارز آن در Chaos Theory رخ می دهد، جایی که لمبرت به سم فرمان می دهد بدن های بی هوش از خلبان ها را از صحنه ی حادثه باقی بگذارد، این در حالی بود که فیشر نزدیک به منهدم شدن توسط AirStikes بود. هنگامی که بازی به بازیکن اجازه می دهد مکان را نابود کند، بازیکن در ابتدا می تواند آن خلبان ها را بردارد و به یک جای امن ببرد. لمبرت به فیشر می گوید دست نگه دارد چون ممکن است به ماموریت لطمه وارد کند، ولی فیشر بدون توجه به لمبرت، کار خود ادامه میدهد! بعد از این لمبرت به او می گوید که حرکات دلیرانه او نمی تواند به رسمیت شناخته شود و او به مدال نمی رسد که در اینجا سم درجواب می گوید: ("مدال ها نمی توانند کاری کنند که من شب راحت بخوابم لمبرت!")
نمونه ی بارزی دیگر به موقعی بر می گردد که به سم دستور داده شده بود با جنازه ی شکنجه شده ی مهندس کامپیوتر یعنی Bruce Morgenholt ور نرود! بدن او نمی تواند از آن مکان انتقال داده شود. در اینجا سم فیشر طناب هایی که به دور دست او پیچیده شده بود را پاره کند، و لمبرت به او اخطار می دهد و سم در جواب به لمبرت می گوید: ("چون که او مرده است نمی توانیم مثل یک گوشت آویزان آن را رها کرد")
گاهی اوقات، فیشر آشکار می کند که یک مرحله را کامل کند که در این نکته بازیکن ها باید تصمیم بگیرند که با تمام نسبت های و پارمتر ها نباید تبعیت کند. به عنوان مثال، به سم غفلتا گفته می شود که Dahila Tal را بکشد، یک مامور دو جانبه Shin Bet (این اسم لقبی است برای نیروی امنیتی اسرائیل _Isreal Security Agency_ که به طور مختصر همه به ماموران این سازمان Shin Bet می گویند) می باشد که معلوم نیست برای چه کسی کار می کند. در هر حال اگر بازیکن او را بکشد، سم خیلی با عصبانیت می گوید : ("فقط کاری را که باید بکنم بگو لمبرت!") و در جمله ای دیگه می گوید: ("کشتن یک زن بدون سلاح به نظر یک حرکت تروریستی می آید!"). اگر بازیکن این کار را نکند و او را نکشد در مقابل لمبرت سره سم داد می زند و سم در جواب به او می گوید: ("به من باید یه هشدار کوچک دیگر می دادی تا من او را می کشتم!")

زمانی دیگری که او مرحله را بدین صورت تمام کرد، در مرحله Bath House در نسخه سوم بازی بود، جایی که بازیکن باید انتخاب می کرد که به Shetland تیراندازی کند یا نه. به هر ما می توانستیم به او شلیک کنیم، ولی اگر به شلیک نمی کردیم و اسلحه را غلاف می کردیم، Shetland شروع به حمله کردن می کرد، ولی در هر حال سم او را می کشت.
او صداقت و وفاداری را در احترام و عزت بالا نگه می داشت و در چندین زمان مدعی بوده است که او احساس می کند Shetland قابل اطمینان بازی می کند. ("اگر Shetland کلاهبردای کرد من خودم او را می کوبم!") او این را مثل یک دسیسه ذکر کرد. در آخرین و مهمترین رویداد از شتلند در BathHouse این بود که او به سم گفت: ("تو خودت رو در ادوات حکومتی نگه داشتی که خودت هم به آنها اعتقاد نداری سم. خودت را دور کن") ("خون بسیار تیره تر از آب است و تو و من بسیار خون ریختیمو تو تشریفات خود را برای دستور جلسات آنها مبادله می کنی") ("تو هیچ موقع به دوست قدیمی خود شلیک نمی کنی") شتلند که دید سم آرام تر شده ناگهان به سمت او یورش بود که سم مجبور شد با چاقو او را بکشد و........

 

در پایان این قسمت دو فرضیه به وقوع می پیوندد:
1) اینکه مخالفان سم فیشر می گفتند که او حالتی فرمانبر و مطیع دارد و فقط به دستوارت عمل میکند که با مطالعه متن بالا ثابت کردیم چنین چیزی وجود ندارد.
2) دسته ای دیگر از مخالفان او می گفتند که وی شخصیتی توسعه نیافته و مجهول دارد و دارای شخصیت پردازی قوی نیست.
Splinter Cell: Conviction مشت محکمی خواهد بود بر دهان افرادی که بدون جهت و منطق از این بازی خورده و ایراد میگیرند.

توانایی و مهارت ها

سم فیشر یک قهرمان فوق العاده به حساب می رود. او قادر است انواع قابلیت های بالا رفتن را انجام دهد، از جمله کارها می توان به پریدن به بالای دیوارها، قدم های شکسته و آرام که بصورت مانور آنها را انجام می دهد تا خود را برای مدت طولانی ساپورت کند، به همین خوبی او می تواند میله های موجود در ارتفاعات را بگیرد یا خود را به میله های زیر ریل قطار نگه دارد و یا در حین حرکت قطار جابه جا هم شود.
او همیشه به قدر کافی قوی هست که یک بدن مرد تمام رشد را بلند کند و در محیط جا به جا کند، و همینطور می تواند بسیار سریع تر از یک سرباز معمولی بدود. او از یک طرح ژیمناستیک فرانسوی جنبه هایی را بکار می برد .اسم این طرح Parkour است که از این طرح در هنگام رد شدن از موانع استفاده می کند، گرچه این راه خفیف و آرام است. طبیعت کار سم فیشر در خفا و بدون شناسایی شدن است، او بسیار ماهر در زمینه ی قایم شدن و خفا در تاریکی و حرکات آرام و مخفی کاری است. او می تواند بصورت مخفیانه در پشت هدف ها و دشمنان خود حرکت کند و این عمل را بدون شناسایی شدن انجام دهد تا اینکه آن دشمن را یا بصورت مرگبار یا غیر مرگبار(بی هوش کردن) از سر راه بردارد.

 

رمان بازی بر این پایه مستقر است"او به صورت انحصاری از Krav Maga استفاده می کند "این یک رزم بدون سلاح است.این رزم توسط نیرو های ویژه ی اسرائیلی ساخته شده است. او به یک مرحله ی پیشرفته 3B دسترسی پیدا کرده است که زیر نظر یک سرپرست تعلیمی Katia Loernstern بوده است. ولی در کل این نکته هم قابل توجه است که سم قبلا در شرایط بالا مرتبه ای در نیروی SEALS CQB و برنامه ی طرح جنگ جویان آمریکایی یعنی USMarine Martial Arts programm هم تمرین داده شده است.
همه این ها اظهارات رمان داستانی آن یعنی Splinter Cell: Checkmate می باشد که این مطلب را تعیین می کند که لمبرت و سم اولین بار در طی یک برنامه ی تعلیمی که در آن بهترینه بهترین ها از نیرو های Seals و Rangerو DeltaForce و Force Recon تمامی در حال تمرین کردن هستند که بهترین نیروی ویژه در جاسوسی ارتباطات گرد آوری کنند، آشنا شدند.

در دو بازی اول قابلیت های دست به دست سم در رزم با حریف ها و افراد به نظر محدود می آمد، ولی پس از این در بازی Chaos Theory او در رزم دست به دست (hand to hand combat) موثر تر شد و قابلیت خود را با به دست گرفتن یک چاقو برای از بین بردن دشمنان بهبود داد.در جدید ترین تریلر ارائه شده به سطح اینترنت و دنیای ارتباطات این نکته نمایان شد که سم طوری می جنگد که هیچ موقع نجنگیده بوده است! در هر حال این می تواند دلیل نگرانی باشد که که بازی بسیاری از فرمت های سری بازی های را تغییر داده باشد و این در واقع اصلاح طرح های مهارت های سم می باشد.
حرکات نشان داده شده بیشتر با بازی های با سبک Fighting یکسان است.در هر حال سازندگان اظهار می کنند که عمق بسیاری به این موضوع اضافه کنند.
سم فیشر دارای تسلط و فرماندهی چند زبان بیگانه نیز می باشد که عبارتند از روسیه ای، کره ای، عربی ، چینی، فارسی و اسپانیایی. اینها اثبات شده و ذکر شده در کتاب ها و در گفتمان های بین گروگانها و سم در بازی می باشد. در حالی که یقینا مقدور است، که بعید به نظر می یاد که تمامی دشمنان برخوردی در بازی های Splinter Cell در نقل قول ها انگلیسی صحبت کنند.

این صحبتها برای بازیکن هایی که زبان اصلی شان است معنی دار و قابل فهم خواهد بود. به هر حال در Pandora Tommarow دو مثال وجود دارد که سم از گروگان می پرسد که انگلیسی او چه طور است؟ ولی این موضوع برای بازیکن غرغرو و عیبجو ممکن است یک جک باشد!
سم فیشر به هر حال قابلیت Ambidextrous را دارد، یعنی او می تواند دستی را که با اسلحه می خواهد به وسیله ی تفنگ شلیک کند انتخاب کند که این عمل را ما در نسخه سوم آن شاهدش بودیم که این قابلین در اصل برای این اضافه شد که بازیکن ها در کمبود مهمات مشکلی نداشته باشند.در هر حال او از نسخه سوم می توانست از هر دو دست استفاده کند(شایان ذکر است که دست اصلی او راست می باشد) ولی در دو نسخه اول او فقط می توانست فقط از دست راست برای شلیک استفاده کند. در حال این موضوع نا آشکار است که آیا او در طول زمان سپری شده بین Pandora Tommarow تا Chaos Theory این استعداد را پیدا کرده است یا فرا گرفته است؟ یا اینکه او از اول هم این استعداد را داشته است ولی ما در دو نسخه اول آن را ندیدم. ولی قالب گیری این قابلیت ناخوشایند است. او همیشه چاقوی خود را در دست راست قرار می دهد، و در دو نسخه اول او دشمنان را با ضربه زدن به سر دشمنان با دست راست کاره ای خود را به انجام می رسانید.

 

Weaponry and Equipment
سلاح و تجهیزات

در طول تمامی بازی های منتشر شده دو اسلحه ی اصلی سم SC Pistol and SC-20K AssaultRifle بود که در نسخه سوم چاقو هم اضافه شد.

چاقو Knife
اسلحه ی استاندارد CQC ارتش:
بازیکن ها برای اولین بار توانستند از اسلحه ی جدید سم یعنی چاقو در بازی Chaos Theory استفاده کنند.در اولین رمان Novel این اسلحه بصورت USMC KA-Bar توصیف شد که دسته ی این چاقو با یک چرم فشرده شده بود. در رمان سوم، سم از یک خنجر FairBayern Sykes استفاده می کرد، این چاقو را فرانک بانچ Frank Bunch به او داده بود، او دوست فابریک پدر سم بود.
در هر حال در Chaos Theory یعضی از Close Up های گرفته شده از چاقو نشان می داد که دسته ی آن ساخت آن متفاوت است. چاقو احتیاج به یک Crossfuar و به نظر می آمد که طول آن 5 اینچ باشد، این چاقو دارای یک شیار بود. با استثنائی بودن اندازه ی آن که به نظر بزرگ می آمد، چاقو خیلی شبیه چاقویGerber بود.
سم چاقوی خود را در پشت خود بر روی کمربند نگاه می داشت که به او اجازه می داد که خیلی آسان آن را از قلاف خود بیرون بکشد و دشمن را از پشت قافل گیر کند.هنگام حملات او چاقو ی خود را در قلب یا اعضای مهره دار یا گلو یا شاهرگ های دشمن فرو می کرد، که در کل بدین معنی بود که کار با این اسلحه یک مرگ چشمگیر را برای دشمن رقم می زد.
همچنین او می توانست با استفاده از چاقو برای حرف کشیدن از دشمن و بریدن حصار ها و شکستن قفل درها و قطع کردن ماشین های کوچک(ژنراتور) و خنثی کردن بمب ها و از بین برن میکرو میکروفون های موجود در دیوار و بریدن سیم های تلفن و کابل های ارتباطی استفاده کند.

 

کلت یا تپانچه SCPistol
اسلحه ی Five SeveN تبدیل شده ( FN)
این اسلحه قابلیت نگه داشتن 20 تیر در هر دور می باشد. یک اسلحه ی نیمه اتوماتیک که نمونه ای فابریک از مدل FN می باشد که از یک موقوف کننده ی صدا(صدا خفه کن پیشرفته!) که ابعاد آن برابر با 5.7 در 28 میلی متر می باشد.
این اسلحه بسیار جالب توجه برای قابلیت آن است که تیر های آن می تواند در جلیقه های NATOKevlar و کلاه های حفاظتی، نفوذ کند که این امر وقتی آشکار می شود که از تیر های SS190 Duty استفاده می کنیم. در بازی این قابلیت اینکه به جلیقه های دشمن نفوذ کند محدود است، بدین منظور که شما در آخر باید حداقل پنج تیر را به دشمن وارد کنید تا از پای در آید.نکته ی خوشایند این است که این اسلحه از مهماتی که مادن سرعت بر صوت می رود استفاده می کند( Subsonic Ammunition ).
این تیر هایی که کمی سریع حرکت می کنند برای این استفاده می شوند که صدا را به نوعی ازبین ببرد که بتوانیم بدون صدا هدف را از بین ببریم که در واقع این عمل طوری صورت می گیرد که گلوله ی شلیک شده توسط اسلحه FN سرعتی بیشتر از صدا دارد. صدا خفه کن بکار رفته در این اسلحه این نوآری را به ارمغان آورده است که گلوله های شلیک شده توسط لوله ی تفنگ را تا حدی ساکت تر نگه می دارد و در واقع تمامی صدا ها را منبشط می کند و اجازه نمی دهد که صدایی خارج شود. تنها صدای ناچیزی که شنیده خواهد شد صدای "پییفت!" است. این اسلحه بسیار سریع تر و بی صداتر از اسلحه ی SC-20k می باشد.در نسخه دوم بازی این اسلحه دارای یک نشانه گیر لیزری بود.در نسخه سوم این اسلحه با پدیده ای جدید بنام OCP مخفف Optically Channeled Potentiator ارتقا داده شده بود. کاربرد این قطعه دستگاه این بود که شما می توانستید که از راه دور در دستگاه های برقی تداخل ایجاد کنید که می توان از کار معروفی که همه ی ما آن را انجام داده ایم یعنی لامپ را اشاره کرد یا برای مثالی دیگر به تورنت های اسلحه یا دوربین های حفاظتی اشاره کرد.

 

SC-20K
اسلحه مبدل شده ی تاکتیکی F2000 Tactical
این اسلحه 30 گلوله را در دور را می تواند ادر خود نگه دارد,که می تواند شلیک های گزیده ای را اعمال دهد و از فشنگ های NATO که ابعاد آن 5.56 در 45 می باشد اسفاده می کند.(این فشنک ها ساخته ی کشور آمریکا هستند که در واقعیت در اسلحه های M16 بکار می روند که همانطور که از اسمش پیداست مختص نیرو های Nato می باشد.که البته این فشنگ بر گرفته از فشنگ Remington .233 می باشد.) لازم به ذکر است این اسلحه از صدا خفه کن بهره می برد.
این اسلحه دارای یک هدف گیر بازتابی(Reflex Sight ) با زوم 1.5 برابر می باشد و در دو بازی اول این اسلحه از یک دوربین با زوم 2 یا 4 یا 6 برابر هم استفاده می کرد.
از دیگر قابلیت های این اسلحه می توان با GrenadeLuncher ان اشاره کرد که بر خلاف اسمش این اسلحه را برای پرتاب کردن Device های غیر مرگبار استفاده می کند. نکته ی جالب این است که سم گفته است که از این اسلحه خوشش می آید!
این اسلحه در نسخه سوم بازی مبدل شده بود. قنداق تفنگ مستقر شده جای خود را به قنداق آوار داده بود. این اسلحه توسط یک خشاب Bullpup ارتقا داده شده بود که به سم اجازه می داد حداکثر قدرت را در کمترین حجم و اندازه داشته باشد.این اسلحه در بازی Double Agent دوباره تبدیل یا مبدل شد، طراحی F2000 هنوز حفظ شده بود ولی قنداق تفنگ خیلی خوب باریک شده بود.دوربین آن با ریل Picatiny عوض شده بود که بعدا یک Reflex Sight هم به آن اضافه شد.Module هایی از نسخه چهارم نسل بعدی(Next-Gen) بازی Double Agent بر داشته شد، به جز Launcher و ShotGun Shells .لیست زیر شامل Modul های بکار رفته در نسل حاضر می باشد:


Launcher:
این وسیله ی استاندارد Load Out بازی Splinter Cell می باشد.یک لانچر نارنجک(Grenade) که با نارنجک های 40 میلی متری الصاق یافته است. این وسیله قادر است که تیرهای Ring Airfoil و Sticky Shocker و Stiky Cameras و نارنجک های گاز و مهمات EMP و دیگر وسیله هایی که غیر مرگبار هستند را شلیک کند.Ring Airfoil یک حلقه ی کوچک است که می تواند دشمن ها را خیلی ساکت از پای در آورد.Sticky Shocker یک Device یا ابزار LTL است که دشمن را شک می دهد و بی هوش می کند.Sticky Cameras یک ابزار یکبار مصرف است که به شما اجازه می دهد که بدون اینکه شناخته شوید محیط اطراف را مشاهده نمایید و قدم بعدی خود را برنامه ریزی کنید,که از قابلیت های دیگر آن این است که می توانید یک گاز بی هوش کننده را روانه ی دشمن ها کنید تا از هوش بروند، یا اینکه صدایی ایجاد کنید که دشمن ها به طرف آن بیایند.
این ابزار با اینکه یک وسیله ای غیر کشنده است می تواند یک انفجار کوچک را در کنار دشمن به وجود بیاورد تا او را کمی زخمی کند.اگر دشمن ها به وجود StickyCamera پی ببرند شروع به شلیک کردن به آن می کنند که در مجموع این وسیله یا منفجر می شود یا از خود گاز بیرون می دهد.Launcher هم چنین می تواند نارنجک هایی هم شلیک کند که یکی از آنها عبارت است از نارنجک گاز که گازی غیر کشنده را می دهد.

ShutGun:
یک ابزار UnderMount با تجهیزات 12 تایی که گلوله های سه تایی را می تواند شلیک کند.که بسیار مفید و قابل استفاده در جنگ های نزدیک می باشد CQC ولی بسیار پر صدا می باشد.این ابزار برای اولین بار در Chaos Theory مورد استفاده قرار گرفت.

 

Clothing and Goggles
لباس و عینک

مخفی بودن و غیر قابل مشاهده بودن یک فاکتور مهم برای سم در طول مراحل ماموریت های اوست، بنا براین درست پوشیدن بسیار مهم است. عمدتا" او یک Body Suit ویژه و مخصوص می پوشد که بسیار چسبان می باشد و شنیدن صدای حرکت آن غیر ممکن به نظر می رسد .لباس فابریک او یک بافت داخلی از جنس Kevalar بود، که اجازه می داد که تیر هایی که از دور شلیک شده است را توقیف کند. لباس و تجهیزات او سیاه هستند، ولی تعداد دفعاتی در زمان هایی لباس او در زیر نور زیاد لباسش به رنگ آبی و سبز در می آمد. در هر حال او در اکثر اوقات لباس دستینه سیاه خودش رو می پوشد، ولی در گاهی اوقات او لباس خود را برای همرنگ شدن با محیط عوض می کرد مثل لباس استتاری جنگلی و لباس برفی خاکستری او در مرحله ی Nadezdha Nuclear Plant در اولین بازی یا لباس آستین کوتاه او در محل های گرم و سربسته (بانک پاناما) یا لباسی با چندین لایه ی رنگ.

 

سم فیشر همیشه یک جفت کفش سیاه، کمربند اسلحه و یک رادیو در پشت خود داشت که نور موجود در آن فقط برای بازیکن ها آشکار بود. وقتی که سم به سمت شنا کردن کشیده می شود او از یک Rebreather متصل استفاده می کرد. در رمان Tom Clancys Splinter Cell فیشر شرح می داد که لباسش از یک تنظیم کننده حرارت استفاده می کند، همچنین به این نکته اشاره داشت که لباس او علاوه بر این از سیستم Photosensitive استفاده می کند که این تکنولوژی در حقیقت یک نوع حساسیت نسبت به نور می باشد که کاربرد آن این است که لیزر های تفنگ های تک تیراندازان را شناسایی می کرد و دیگر موردی که اشاره کرد این بود که او یک گمیزدان آب دارد که در هنگام بی آبی به او کمک می کند. برای کینه ورزیدن به این محتویات می توان به این مورد تاکید داشته باشیم که سم در یک دیالوگی گفته است: ("تنها شکوه من با این یونیفرم این است که این لباس بسیار تنگ است و مرا مرتب و همچنین من را تبدیل به یک قهرمان کتاب های کمیک کرده است مخصوصا این سربند من که بسیار شبیه به یک ماسک است!").
در آخرین نکته باید به این موضوع اشاره داشت که او در بازی Splinter CellConviction با لباس عادی و جامع در میان مردم ظاهر می شود که این خود یک نوع استتار است!

 


Goggles
عینک یا Goggle سبز سم با 3 لنز به یکی از علامت های تجاری سری بازی های Splinter Cell تبدیل شده است. هنگامی که فن ها یا طرفداران این سری بازی مرتبا" خاطر نشان می کنند که انها محل استقار سم را گم می کنند، این نکته در سایت The Real SamFisher blog آشکار شده است که این دوربین چندان برافروخته و تابیده نیست، بلکه بصورت ساده آن را در صفحه تجسم کرده و به تصویر کشیده اند، بدین دلیل که Visual های بازی تامین کنند و ما را به آن وابسته یا به نوعی دلبسته ی آن کند و دیگر موردی که این امر را با دلیل جلوه داده است این مورد است که در موقعی که ما در تاریکی فرو می رویم بتوانیم محل حقیقی کارکترمان را تشخیص بدهیم.
این نکته در اولین MultiPlayer بازی یعنی در نسخه دوم آن Pandora Tommarow ثابت شده است، جایی که مزدوران تیز هوش و هشیار توسط دستگاه های ShadowNet که چیزی شبیه به مال فیشر بود، از هیچ اشراق و نکته ای نمی گذشتن.اگر بازیکن به بازتاب سم در آینه ها نگاه می کرد یا به نمای بازتابی در بازی Chaos Theory نگاه می کرد، متوجه می شد که تابش تمام آلات و ابزار مذبور نابود و محو می شود. ابزار های درخشان سم که فقط دوربین و رادیو و Opsat بود، فقط محل کنونی سر و بدن و دستهایش را بترتیب در تاریکی نشان میداد که بسیار هم برای بازیکن مفید و با صرفه بود.

در هر حال این مطلب هیچ موقع توضیح نداده شده که کارکرد سومین لنز در وسط برای چیست,ولی در هر حال ممکن است آن برای Infrared Emiter باشد و شاید هم سنسور یا گیرنده ی حسی برای EEV باشد و اگر بخواهیم این موضوع را ساده بگیریم و توجهی نداشته باشیم می توان آن را برای دید های دیگر قلمداد کرد.
در دو بازی اول این سری بازی، دوربین سم هر دو قابلیت Thermal (گیرنده ی حرارتی) و Night Vision (دوربین در شب) را داشت. در اصلیت و هستی این امر مستلزم به چند دوربین مجزا و تفکیک شده می باشد به خاطر اینکه پیچیدن این جریانات برق بسیار مبهم و درگیر کننده می باشد. به هر حال سازندگان بازی این تصمیم را گرفت اند که آنها را در یک دستگاه ترکیب کنند، به طوری که اگر شما قرار بود آنها را تک تک انتخاب می کردید این امر باعث می شد که Gameplay بازی بسیلر طاقت فرسا شود.در بازی نسخه دوم Pandora Tommarow دوربین ها فقط با قابلیت زوم محدود شده بودند. ولی با شروع بازی ChaosTheory دوربین با میکروفون لیزری و یک قابلیت برای دیدن جریانات برقی اختلاط پیدا کرده بود، بدین گونه که ما می توانستیم آستر های برقی و ژنراتور ها و ابزار های الکتریکی را تشخیص دهیم.در Double Agent به بازیکن ها جایزه هایی داده می شد و این امر فقط با کامل کردن برخی از مراحل حاشیه های بازی به وقوع می پیوست. این جایزه ها شامل Goggle های آپگرید شده بود که از دوربین های قابل ذکر آن دوربین Enhanced بود که این دوربین قابلیت NightVision را با رنگ های کامل محیط اطراف نشان می داد ولی این امر باعث می شد که ما کمی محیط را Blur شده در هنگام حرکت ببینیم.

 

William Redding  : متولد سال 1969 در سن دیگو,کالیفرنیا.

ویلیام ردینگ متولد سال 1969 در شهر کالیفرنیا واقع در ایالات متحده آمریکا می باشد.ردینگ از آن سری انسان هایی می باشد که علاقه ی مفرطی به مطالعه کتب و مقالات دارد. او احساسات شدید و متعصبی در رابطه با اندیشه ها و طرح ها,تدارکات,ذخیره اطلاعاتش دارد.وی در هر جنبه از کارش وسواس و دقت به خرج می دهد.هنگامی که بحث اسلحه و مشخصات رسانه ها و لیستی از جز های درون Osprey (شامل تسلیحات و وزن ها)می شود,او بسیار دانا و باهوش و قابل درک می باشد.او در دانشگاه شیکاگو حضور داشته است,جایی که مدرک BA (Bachelor of Arts) را در رشته علوم سیاسی را دریافت کرد.سپس او برای هدایت ظاهری در سپاه نیروی دریایی ایالات متحده آمریکا به کار برده شد,جایی که او برای تبدیل شدن به یک ویژه کار و متخصص ارتباطات تمرین داده شد و خیلی سریه به رتبه Captain رسید.پس از آن ردینگ از سپاه کناره گیری کرد , به عنوان تخلیل گر و خبرگیر سیگنال ها در سازمان NSA شروع بکار کرد.او خیلی زود دریافت که ورزیدگی او در عنوان یک دریانورد تمام شده و به سمت مکان های خطرناک بی قاعده و غیر معمول گماشته است.

در بازی Splinter Cell Essentials ,ردینگ کشف می کند که بعضی از پرونده های سم فیشر با اتفاقات واقعی که در طی پیشامد های ماموریت های او جور در نمی آید.در نهایت او اتفاق ها و پیشامد های رخ داده در ماموریت های سم را روشن و کشف کرد,که در پی این موضوع او به سم کمک کرد.و در پرونده او اختلافات موجود داشت.اکتشاف او این بود که Anna Grimsdóttír به فعالیت واداشته بود تا به مدارک و ثبت شده های سم جستجو کند.در طول این اکتشاف او به این موضوع پی برد که آنها به ویلیامس رشوه داده اند تا از سم فیشر محافظت کنند.همچنین او بعدا به این موضع پی برد که ویلیامس Director Williams با آنا قبلا مواجه شده بوده است,که در اینجا او CD ای شامل شهادت و مدارک از رشوه ها گرفت.بعد از مدتی وقتی که سم از دست مستنطقین و بازپرس ها فرار کرد,او در دفتر ردینگ مخفی شد تا بتواند بفهمد بین آنا و ردینگ در آخرین ماموریت او در پی مکالمات تلفنی آنها چه رخ داده است؟بعد از این موضوع ردینگ به سم گفت که باید به سازمان Nsa نفوذ کند و آن CD به سرقت رفته توسط ویلیامز را پس بگیرد.

 

Douglas Wayne Shetland : داگلاس شتلند
داگلاس شتلند یک شخصیت معنی دار و عمده در سری بازی های Sc می باشد.او رفیق قدیمی سم فیشر می باشد و مامور سالار هیئت رئیسه CEO ی ارتش خصوصی PMC ی Displace International,یک PMC افسانه ای که به احتمال زیاد توسط Sadline International القاء یافته است.او در دو نسخه ی Splinter Cell Pandora Tommarow و Splinter Cell Essentials شرکت داشته است و همچنین نقش و رول اصلی بازی Splinter Cell Chaos Theory را بر عهده داشت.داگلاش شتلند در سال 1959 در Lowa به دنیا آمد.او در نیروی دریایی US و لشگر تفنگ داران دریایی حضور داشته است,علاوه بر این او فرمانده ارشد سم فیشر در تیم Navy SEAL برای سالیان متعددی بود.آن دو به رفیقان صمیمی و نزدیک به هم تبدیل شده بودند.در طول رویداد های Splinter Cell:Essentials شتلند در Norte de Santander در کلمبیا توسط FARC guerillas در سال 1992 تسخیر شد.بر خلاف فرمان , فرمانده ارشد سم شتلند را نجات داد.در سال 2002 مافوق های شتلند سعی بر این داشتند که او را قربانی کسی بکنند و او را وادار به شلیک به خودی در باگرام,افغانستان بکنند که این اشتباه او نبود.در هر حال او به طور کامل رها شد,و از افغانستان بیرون آمد و به افسر 5 ستاره انتقال یافت.در تصمیم ناگوار,او از US Marine Corps کناره گیری کرد و از ارتش آمریکا تقاضا کرد و پیروز شد!او از طرح دادخواهی خود استفاده کرد و مبلغ 700000 دلار گرفت و Displace International را گرفت.Displace International بسیار موفق بود و به عنوان PMC ارشد دولت آمریکا قلمداد شد و همینطور به این خوبی به عنوان اولین ارتش امنیتی در Fortune 500 مطرح شد.شتلند توسط Guerilla های اندونزی و سرپرست آنها Suhadi Sadono (کسی که شباهت زیادی به Che Guevara داشت)گروگان گرفته شد.او توسط دوست قدیمی خود سم فیشر نجات یافت.شتلند و سم بعد از این به یک عملیات مشترک روی آوردند تا در مقابل Sadono بایستند.

در اینجا شتلند ساپورت های تاکتیکی توسط رزمندگان Displace به سم می کرد.شتلند بار دیگر در Chaos Theory ظاهر شد,موقعی که Third Echelon مظنون واقع شد که عواملی گمراه کننده در Displace International وجود دارد و آنها سعی در این هستند که آمریکا را در برابر کره ی جنوبی و شمالی در جنگ قرار بگیرند.همچنین این نکته آشکار شد که شتلند مغز متفکر این وقایع بوده است.شتلند به Hugo Lacerda تادیه و پول داد که Bruce Morgenholt را بازجویی کند و Mass Kernel را اصلاح کند.او Abrahim Zherkezhi را کشت,کسی که با Morgenholt در رابطه با kernel همکاری داشت,شتلند از الگوریتم هایی استفاده کرد تا blackout هایی در نیو یورک و ژاپن ایجاد کند.او به همین خوبی موشک های کره ای ها را فعال کرد که این امر توسط الگوریتم صورت گرفت و سیستم امنیتی کشتی آنها را عاجز کرد.و موفق به فرونشست USS Clearnce E Walsh شد و جرقه ای در تضاد جنگ افزاری در چین و ژاپن و کره ی جنوبی و شمالی و آمریکا به وجود آورد.فیشر طبیعتا" به ژاپن فرستاده شد تا دوست قدیمی خود را از بین ببرد و مانع گسترش الگوریتم سلاح مانند او بشود.بعد از اینکه شتلند با I-SDF وارد معامله شد تا الگوریتم ها را بفروشد,فیشر او را تعقیب کرد و بلاخره آن دو در Mexican Standoff رو به رو شدند.جایی که شتلند بی عدالتی را در "سیاست و ماموران دولتی" و "جنگ های کوچک کثیف آنها" که آمریکا را "مریض و مرده" کشانده بود اظهار کرد.او به سم گفت که باید "آن را چاک داد و دوباره شروع کرد" و همچنین گفت"او را شریف می داند,رشادت و وفاداری او بهتر از هر سازمان دیگر است"با این اوصاف فیشر او را کشت!

 

Sarah Fisher: سارا فیشر
سارا فیشر دختر سم فیشر و رگان برنز می باشد.او در مقر نیروی هوایی آمریکا در آلمان در 16 June سال 1985 به دنیا آمد.در سال 1989 مادر او در اثر سرطان کشته شد,و این در حال بود که او فقط 4 سال داشت.بعد از گذراندن دوران کودکی خود,او چندین بار با پدر خود مواجه شد,مخصوصا در حین ماموریت ها.او هیچ گاه به فکر این نبود که پدرش چه نوع کاری انجام می دهد ولی می دانست که هر چی هست از طرف دولت می باشد.قبل از مرگش,او ملتفت و آگاه شد که این اشتباه پدرش نبوده که مادرش مرده است.در سال 2003 او از Towson High School فارغ التحصیل شد.نزدیک به 5 سال بعد او به وسیله ی یک راننده ی مست کشته شد,این در حالی بود که سم در ماموریتی در Iceland بود.

سم بعد از مردن او داغون و خراب شد,و عمیقا" دپرس شد,حتی در خیابان ها با مردم دعوا می کرد.انتخاب او برای مجموعه عملیات های Double Agent برای این بود که او هیچی برای از دست دادن نداشت.او در آرامگاهی در واشنگتون دی.سی دفن شد.در Splinter Cell Essentials سم به قبر او در یابود در گذشت او رفت,این در حالی بود که ماموران Federal منتظر او بودند.سارا در نسخه کنونی Double Agent هم بود.در تمرین دوم بازی سارا به عنوان یک گروگان گرفته شده بود سم می بایست او را نجات دهد(قابل توجه کسانی که اصلا به training توجهی ندارند!).

 

Carson Moss:کارسون

متولد 10 مارچ سال 1968
زمان فوت:7 مارچ سال 2008
کارسون در سال 96 بعد از ترک کردن گروه امنیتی خصوصی ای,با Emile Dufrainse ملاقات کرد و به رئیس سیستم امنیتی سازمان John Browns Army تبدیل شد.او یک نژاد پرست بود و قبل از پیوستن به JBA به چندین جرم دعوا و ضربت متهم بود ولی هیچ گاه دستگیر نشد.او یک فرد جسور و سر سخت می باشد و بسیاری از اعضای JBA از او دل خوشی ندارند ولی هیچ کس دل و جرات مبارزه و بحث و گفت گو با او را ندارد به جز Jame Washington ! او برای همه ی اعضای JBA به غیر از Emile و Enrica که عاشق او می باشد, گردن کلفت است.او بدون وقفه کار می کند و همیشه هم قوی و نیرومند می باشد.به غیر از این,این نکته ذکر شده است که او در دوران دبیرستان هنگام فوتبال بازی کردن به صورت فجیحی به زانوی خود آسیب رسانده است و هیچ روزی به عصبانیت آن روز نبوده است!کارسون از سم بدش می آمد و تنها کسی که به او اصلا" اعتماد نداشت سم بود.وقتی که شما به استراق سمع او هنگامی که در حال ورزش بوکس می باشد بروید خواهید شنید "لعنت بر فیشر!یک مشکلی در اون وجود داره" در نسخه دوم,در عوض اظهار شده بود که کارسون گذشته ی ننگینی با پدرش داشته است که در نتیجی به چندین یتیم خانه فرستاده شده است.در یک اشاره ذکر شده است که او قصد نام نویسی در سپاه دریایی آمریکا را داشته است ولی ظاهرا" درخواست او رد شده است.

کارسون در دورانی که در ارتش بود چندین مشکل تادیبی و انتظامی داشت که چندان وخیم نبودند.مشکلات او دوشادوش دوران زندگی اش همراه او بوده و چندین بار هنگامی برای مجرمان کارهای ضربتی انجام می داده توسط افسر های پلیس بازداشت شده است.در سال 96 کارسون به استخدام یکی از PMC ها به نام Displace International در آمد.وقتی که در غزاغستان ماموریت امنیتی را بر عهده داشت تمام انگشتان کوچک(چهارم)مردان,زنان,کودک های یک روستای کوچک را قطع کرد.که بعد از وقایع او از Displace برکنار شد.در سال 2004 بود که او به استخدام Dufrainse در آمد و رئیس سیستم امنیتی سازمان شد.سم کارسون را در ناو دریایی واقع در New York پیدا کرد.او قصد داشت آخرین بمب Red Mercury را جاگزاری کند.سم توانایی این را داشت که او را خفت کند ولی خودش تصمیم به رها کردن او را گرفت.در اوایل نسخه دوم,در طول مرحله ای در مرکز فرماندهی JBA بازیکن این توانایی را داشت که کارسون را از پشت خفت کند و از او بازجویی کند.کشتن او یا دیگر اعضای JBA در طول این ماموریت به عنوان شکست قلمداد می شد.در آخرین مرحله کارسون در حال مواظبت از بمب Red Mercury در طبقه ی 68 یک آسمان خراش بدون نام بود که در آخر توسط سم کشته شد.در نسخه کنون بازی شما می توانید او را بگیرید,اول بازجویی بعد مرگ!!

 

Jamie Washington
Jamie در تقابل و ارتباط اجتماعی بسیار ماهر است.او در یک طرف قضیه عموما" بسیار خوش روی و آسان گیر می باشد,و اگر اگر بخواهد با کسی دوست بشود,آن دو به دوست های جون جونی تبدیل خواهند شد!در طرف دیگر او فاسد,جنایت کار,قاتلی خونسرد می باشد و هر کس را که در راه او قرار گیرد می کشد(در نسخه ی 2(نسل گذشته ps2...) در مرحله ی اول JBA Head Quarters برخی از دشمن ها را اگر در مورد جیمی بازجویی می کردید,در جواب می گفتند "دیوانه تر از مار!!").Jamie عضو فعال سازمان John Browns Army می باشد.او مریضی قلبی دارد,و مجهز به یک pacemaker می باشد تا نوسانات قلب خود را در یک حالت ثابت نگاه دارد.در نسخه 2 این نکته ذکر شد که Cole Yeagher خیانت کار,مخفیانه به پلیس اطلاعاتی داده است که آنها را به دستگیری Jamie هدایت کرده است و او را به زندان انداخته اند.به هر حال اتهام او برای آدم دزدی بود,و هیئت منصفه هیچ گاه نفهمید که وی یک قاتل خونسرد می باشد.

در هر دو نسخه ی بازی(نسخه نسل گذشته و حاضر), سم به او کمک کرد تا از زندان Ellsworth فرار کند,بلکه راهی باشد برای نفوذ به JBA.(زندان Ellsworth در واقعیت بسیار شبیه USP Leawenworth می باشد).Jamie و Moss به نظر می آمدن که در این مدت چندان از هم دور نبودند!به این خاطر که سم در آن هنگام دید که Moss بی تفاوت دنبال متخلفین در سازمان JBA بدون توجه به جیمی, می گشت.در اواخر بازی شما در وضعیتی قرار داشتید که تصمیم بگیرد یا Lambert یا Jamie را بکشید و یا بعدا" او را از پای در بیاورید.بعد از مدتی وقفه در شلیک کردن Jamie به سم گفت که به Lambert در 5 شمارش شلیک کند و یا اینکه [او] شلیک خواهد کرد [به فیشر].وقتی عدد به 3 رسید او به فیشر گفت "نزار این کار را بکنم",در هر حال اگر فیشر تصمیم به کشتن Jamie می گرفت,او از این تصمیم شگفت زده می شد.در نسخه 2,Jamie همراه B.J Sykes در حال مواظبت از بمب Red Mercury بود و در آنجا بود که سم می توانست او را بکشد.به عنوان یک Option و یا تنوع!شما می توانستید توسط OCP سم به pacemaker او احاطه بکنید.اگر او را بازجویی می کردید او بدون تفصره به شما می گفت :خیانت کار!" و علاوه بر این به این نکته اشاره می کرد که سم را بیش از حد اعتماد داشت و در جواب سم به او می گفت که چندان او نمی شناسد.

 

 

Enrica Villablanca


تاریخ تولد: 2 June سال 1977 Highland Beach واقع در فلوریدا
تاریخ فوت: 6 March سال 2008 نیو یورک


انریکا یک زن زیرک و باهوش با PhD در علوم زیست شیمی می باشد,او همراه با Emile برای سازمان John Brown Army فعالیت می کند.به نظر می آید که وی بیشتر کارهای کمک اولیه را برای JBA انجام می دهد و همینطور دیده شده است که وی برای یک درمانگاه کار می کند.بر خلاف ظاهر این نکته آشکار است که انریکا بر خلاف میل باطنی اش,که ناشی از تهدیدات Emile برای افشاء کردن او نزد پلیس و آشکار کردن مداخلات و درگیری های او در پروتست و شکایت Monkey Wreching که در آن یک گارد امنیتی کشته شد,می باشد.او دلبستگی عاشقانه ای را برای سم میسر ساخت.آن دو برخورد و ملاقاتی هنگامی که سم صندوقچه ی Emile را باز میکرد داشتند,که سم با دروغ به او گفت که فقط برای مشاهده و اطمینان از پرونده هایش می باشد.

در چند مرحله او مخاطب اصلی سم بود,که در یک مکان او سعی بر این داشت تا یک بمب را برای تست کیفیت و قدرتش در یک کشتی مسافرتی کار بگذارد.او سعی کرد تا نا امنی خود را با دیواری از شایستگی ها و جلا دادن چندین توانایی هایش,بپوشاند تا تضمینی برای سالم ماندنش محسوب شود.در نسخه 2(نسل گذشتهPs2 و...),آنها روابط دوستانه خود را در موقعیت ها نگاه می داشتند,و در آخرین فصل از این نسخه آن دو نقشه ای کشیدند تا بعد از متوقف و منهدم کردن سازمان JBA با هم فرار کنند.متاسفانه انریکا توسط یک مامور Splinter Cell که از طرف Williams فرستاده شده بود کشته شد(که در کات سین کشته شدن وی سم با فریاد زدن احساس و علاقه ی شدیدش را نسبت به انریکا نشان داد),بعد از این حادثه سم آن مامور اجیر شده را به قتل رساند.در نسخه 1(نسل حاظر X360 و...),سم هنگام مشاهده شدن در محیط های ممنوع توسط انریکا,او را فریب می داد.در هر حال آن روابط دوستانه آنها آن طور که در نسخه دوم دیده شد نبود.سم در این نسخه برای انریکا دسیسه ای درست کرد و هنگامی که انریکا می خواست تا کد انفجار بمب را فعال سازد مانع وی بشود و سیگنال آن را مسدود کرد.در هر حال Emile او را به خاطر "خیانت" یا "عدم صلاحیت" کشت,و سم هیچ گاه فرصت حرف زدن با او را پیدا نکرد.
سم می توانست با منفجر شدن بمب مخالفت نکند,که از طرف انریکا جمله "کار خوبی بود" را دریافت می کرد.انریکا به سم در اواخر بازی کمک کرد تا اسلحه مخصوص SC-20K و تجهیزاتش را در صورتی که فراموش کرده باشد از محل تمرینات بر دارد را تحویل بگیرد و همینطور در باز کردن در قفل شده توسط اسکن چشمش کمک مفیدی به او کرد.بعد از این کمک ها انریکا به سمت دفترش حرکت کرد که در این مدت شما یا او را به حال خوش می گزارید و یا او را می کشید!اگر بازیکن او را بگیرد انیمیشن متفاوت خواهد بود,او از زیر بازو های سم به یک طرف می پیچد تا رو در رو سم را نگاه کند و مچ دست سم را نگه می دارد.اگر او را بازجویی کنید حرف های تکراری را خواهید شنید و اگر هم او را به حال خودش رها کنید مرده یا زنده بودن او برای شما نامشخص خواهد بود.

 

Emile Dufraisne

تاریخ تولد:10 نوامبر 1958 در Natchez -می سی سی پی
تاریخ فوت:6 مارچ 2008 در نیویورک


Emile Dufrainse یکی از کارکتر ها و دشمن اصلی بازی Double Agent محسوب می شود, این کارکتر توسط KeithSzarabajka صداپیشگی شده است.Emile بنیان گذار و رئیس سازمان John Browns Army یک سازمان تروریستی آمریکایی می باشد.او فیگوری با اهمّیت دارد,او سری تاس و لهجه ی Cajun دارد(Cajun یک گروه و قوم کافر هستند که در ایلات Louisinia می شینند),امیل همیشه بر این باور بوده است که سرنوشت بزرگی دارد.وی از دولت آمریکا تنفر دارد و احساس می کند که این دولت,دولتی فاسد و خراب می باشد,او اعتقاد دارد تنها راهی که تغییری اجتماعی را کسب کند,آشوب و انقلابی ریشگی می باشد.

برای مدت ها,او آرزوی نقشه های بلند همت برای JBA,سازمانی که همیشه مظنون و متهم بوده ولی هیچ گاه فعالیت های مجرمانه اش ثابت نشد,داشت.در آخر,Emile خواهان فداکردن خودش و مامور هایش برای رسیدن به ایده های احمقانه اش بود.برای اثبات این قضیه شما باید دیده باشید که او در اواخر بازی بمب Red Mercury را در نیویورک کار گذاشت که هم سازمان خودش و هم بیشتر نیویورک را به کشتن میداد.نکته ی دیگری که در رابطه با وی وجود دارد این است که او یک تروریست است ولی خودش بر این باور است که یک میهن پرست می باشد,مثل خیلی از تروریست هایی که همین اعتقاد را داشتند از جمله Timothy James McVeigh (برای اطلاعات بیشتر این فرد یک سرباز کهنه کار و سابق و گارد امنیتی آمریکا بود که قبلا" ساختمان Alfered P.Murrah در شهر Oklahoma بمب گذاری کرد.او محکوم به 11 جرم شد و حکم وی مرگ بود و در 11 June سال 2001 اعدام شد).


در نسخه اول(نسل حاضر X360 و...),Emile ظاهرا" یکی از چندین گاردی می باشد که از بمب Red Mercury واقع در مرکز سازمان JBA محافظت می کند.سم طبیعتا" می تواند مخفیانه به پشت او برود و با شلیک کردن به او مرگی همچون دیگر دشمنان رقم بزند.بازیکن حتی می توانداو را از گوشه بگیرد و بازجویی اش کند.Emile به او خواهد گفت که به خودت زحمت نده!(تلاش نکن) و این نکته را به او خواهد گفت که اگر او بمیرد تنها معنی آن این است که سم ممکن است او را در جهنم ببیند!,بعد از این بازجویی بازیکن او را با شکاندن فکش خواهد کشت.اگر بازیکن او را از پشت بگیرد,امیل خودش را از دستان بیرون می کشد و آن دو یک نبرد تن به تن سریع را انجام می دهند ولی سم او را با حرکات نظامی می کشد.


در نسخه دوم(نسل گذشته Ps2 و...),سم با Emile در یک نبرد یک به یک می جنگد و در آن نبرد چندین و چندین بمب لیزری مارپیچ در بالای آسمان خراش شهر نیویورک وجود داشت(مرحله ی معروف و آخر New York ).سم طبیعتا" Emile را می کشد و با غیر فعال کردن بمب Red Mercury شهر نیویورک را از این فاجهه نجات می دهد.انداختن یک بمب فلش به سمت Emile باعث می شود او ناتوان گردد و فرصت این را خواهید داشت تا او را بگیرید.امیل در واکنش به شما خواهد گفت"خیلی خوب بازی کردی فیشر." و یک مکالمه طولانی را با Sam انجام می دهد,در نتیجه سم بر باورهایش شک و تردید می کند و همینطور این احساس را نسبت به دولت آمریکا پیدا می کند.

 

نقد و بررسی
Tom Clancy's
Splinter Cell

بازی Splinter Cell یک بازی انتقادی و تحسین برانگیز 3D Action Adventure با سبک تماما" مخفی کاری Stealth می باشد.این بازی توسط Ubisoft Montreal (واقع در کانادا) با موتور قدرتمند Unreal Engine 2 ساخته و عرضه شده است.این اولین بازی از سری بازی های Splinter Cell می باشد که توسط نویسنده ی معروف Tom Clancy تایید شده است.بازی فعالیت های یک عضو و مامور NSA سم فیشر را دنبال می کند.کارکتر این شخصیت مهّم توسط آقای Michael Ironside صداپیشگی شده است(هنرپیشه و صداپیشه معروف کانادایی که با بازی در فیلم Scanners جایزه بهترین بازیگر فیلم های ترسناک را دریافت کرد,بازم به ذکر است که او دو دفعه ازدواج کرده است و دو فرزند از دو ازدواجش دارد,در مصاحبه ای او گفته بود که بهترین بازی که صداپیشگی کرد بازی SC1 بود).رئیس و فرمانده سم فیشر Irving Lambert می باشد و توسط Don Jordan صداپیشگی شده است.این بازی برای پلتفرم های Xbox و Playstation 2 و Nintendo Game Cube و Mac OSX و PC عرضه شد و مدتی بعد نسخه های 2D برای N-Gage و Game Boy Advance و Mobile عرضه شدند.نسخه Mobile این بازی توسط شرکت Gameloft ساخته شد.

Game Play
Splinter Cell یک بازی بر پایه و اساس مخفی کاری می باشد,این بازی مرتبا" با سری بازی های Metal Gear مقایسه شده است,همینطور بیشتر طرز تفکری با سری بازی های Thief دارد.بیشتر وقت شما صرف پنهانی حرکت کردن در محیط ها و پنهان شدن در تاریکی ها برای دیده نشدن توسط گارد ها و دشمنان,می شود.در این بازی بازیکن مجهز به یک Light Meter می باشد,این وسیله بسیار مفید به بازیکن نشان می داد که او تا چه حد پنهان و از دید دشمن مخفی مانده است.به همین خوبی وسیله هایی همچون دوربین های Night Vision و Thermal Vision موجود بودند که به بازیکن اجازه می دادند که در تاریکی حرکت کند و دشمنان را تشخیص و نابود کند.

در نبرد و جنگ,سم مجهز به یک کلت همراه با صدا خفه کن Suppressed Pistol بود و به همین خوبی او تفنگی همراه با صداخفه کن Assault Rifle رات همراه داشت که می توانست در میدان نبرد و تک تیراندازی و همچنین شلیک کردن قطعاتی که کاربرد های مختلفی داشتند,بکار برود.برخی از این قطعات عبارتند از Sticky Shocker و بمب های CS Gas .فیشر می توانست خیلی آهسته و بدون صدا به دشمن از پشت نزدیک شود و آن ها را در اثر ضربه بی هوش و یا با دستانش به منظور بازجویی کردن می گرفت. سم فیشر به شدن به حرکات آکروباتیک وابسته است,او چندین راه و شیوه ی مختلف را دارا می باشد و می تواند لبه و طاغچه های ساختمان را بگیرد و در طول آنها حرکت و در موقع لزوم بالا رود,او می تواند از لوله های موجود در ساختمان بالا رود و یا در راهرو های باریک حرکت Split Jump را انجام دهد و در یک وضعیف ثابت در بالا دو دیوار قرار بگیرد.

بازی به شدت و خیلی سنگین مخفی کار در برابر نیروهای بی رحم دشمن را می طلبد.به همین منظور سم فیشر مجهز به اسلحه های گرم می باشد,او فقط می تواند 60 خشاب را در طول یک مرحله داشته باشد و اگر کمبود خشاب داشته باشد می توانست در محیط ها آن ها را جستجو کند.او می تواند از 6 ضربه ی گلوله نجات یابد,وقتی که دشمنان مجهز به اسلحه ها با قابلیت شلیک سریع می شدند,می توانستند سم را در یک با دو ثانیه نابود کنند.در کنار این قضایا سم فیشر می بایست به حالت نشانه گیری قبل از شلیک گلوله برود و در این بین سرعت حرکت او بسیار پائین می رفت.اگر در هنگام راه رفتن شلیک می کرد گلوله های او طبیعتا" خطا می رفتند,و حتی در هر یک ثانیه(یا یک واحد زمان)او فقط می توانست یک گلوله را شلیک کند.سم قابلیت این را داشت تا پس از کشتن یا بی هوش کردنشان,بدن آنها را در محیط های تاریک پنهان بکند.در هر حال اگر یکی از گارد ها بدن دشمنان را پیدا کند در نتیجه اعلام خطر می کند و صدای آژیر شنیده خواهد شد.اگر بدن بی هوش شده باشد آن گارد او را بهوش می آورد.

طرح ریزی داستان
طرح داستان در پاییز سال 2004 می باشد,بازیکن نقش و رول کارکتری به نام سم فیشر را بر عهده می گیرد,یک مامور ساکت و مخفی که توسط سازمان National Security Agency برای بازگشت به وظیفه خوانده شده است,خواسته ی این سازمان این است که سم با زیر مجموعه مخفی Third Echelon همکاری بکند.این زیر مجموعه Splinter Cell ها مامور های تک نفره همراه با تیم کوچکی بکار می گیرد.تا ماموریت های جاسوسی را بر عهده بگیرند.
کارکتر های بازی
Sam Fisher
کارکتر قابل بازی و اصلی بازی.او سربازی کهنه کار است که دورانی با Black Ops بوده.او هم اکنون برای NSA کار می کند.
Irving Lambert
او یک همچون یک پل ارتباطی بین ماموران(مثل فیشر) و فرماندهان Third Echelon می باشد. او بازیکن را از ماموریت های جدید,هدف ها,نکات جدید با خبر می کند.
Vernon Wilkes, Jr.
او حمل و نقل و تجهیزات را برای ماموران سازمان Third Echelon فراهم می کند.او بازیکن را در اول بازی به ماموریت می برد و در آخر او را منتقل می کند.او توسط دشمنان روسیه ای در مرحله Kalinatek کشته شد.
Anna Grimsdottir
او کارشناس کامپیوتر و امور امنیتی Third Echelon می باشد.او همانند Lambert با بازیکن در طول مرحله تماس می گیرد و ساپورت هایی را انجام می دهد و همیشه هم با لمبرت موافقت داشته است.
Kombayn Nikoladze
او یکی از تبهکاران اصلی بازی Splinter Cell می باشد.او رئیس جمهور وقت گرجستان می باشد و خواهان شکست دادن قدرت و ابتکارات آمریکا می باشد.او تمام توانایی هایش را از جنگ تکنولوژی را بکار گرفت.او رئیس و رهبر تروریست می باشد.مرگ او توسط سم فیشر در مرحله ی Presidential Palace صورت گرفت.
Vyacheslav Grinko
او تلفن چی پیشین Spetnaz شوروی می باشد.او فرمانده ارتش تروریست Nikoladze می باشد.او حتی برای رزمنگان هم کار می کرد.او توسط سم در مرحله ی Abattoir کشته شد.
Phillip Masse
او یک هکر کانادایی می باشد.در واقع او تکنولوژی پشت ارعابگری Nikoladze می باشد.
داستان Splinter Cell
اولین وظیفه ی او به عنوان یک Splinter Cell,سم خیلی سریع به T'bilisi واقع در گرجستان فرستاده شد تا ناپدید شدن دو مامور CIA یعنی Blaustein و Madison تحقیق کند.در طول این تحقیق و جستجو سم فیشر متوجه مبارزه اصولی تبرئه کافران و قتل عام تحت رئیس جمهور وقت گرجستان Kombayn Nikoladze در مقابل قوم مسلمان آذربایجان به منظور گرفتن نفت خام آن کشور,شد.وقتی که NATO بین وضعیت Nikoladze و گرجستان مداخله می کند,Nikoladze زیر زمین پنهان می شود و سعی بر این دارد در مخالف آمریکا با اولین قدم بحران اطلاعاتی در کشور تلافی بکند,بدین منظور او از الگوریتم های بزرگ کامپیوتری که توسط هکر کانادایی Phillip Masse طراحی شده بود استفاده کرد تا انتقامش را با خرابی زیر سازی الکترونیک آمریکا بگیرد.طبیعتا" سم خیلی سریع فرستاده شد تا Nikoladze را نابود و این بحران بزرگ را متوقف کند.سم حتی با این نکته پی می برد که Nikoladze با ژنرال Kong Feirong رهبر Peoples Liberation Army همکاری دارد تا بتوانند اسلحه های اتمی را درست کنند و حتی سم آنقدر دور می رود تا به محل چمدان بمب هسته ای می رسد,این بمب به اسم رمزی ARK خوانده می شد.او به محل ریاست جمهوری گرجستان می رود و Nikoladze را نابود می کند و به تمام این بحران ها پایان می دهد.

نسخه های Xbox و کامپیوتر بازی سه مرحله اضافی داشتند که در Xbox Live و پچ اختصاصی Chaos Theory ورژن Collectors Edition موجود بودند.این مراحل داستان را دنبال می کردند. وقتی که سم Nikoladze را می کشد Phillip Masse هنوز مانده بود,بدین منظور سم فیشر به Kola Peninsula واقع در روسیه نفوذ می کند تا او را از بین ببرد.مرحله دوم او را دیدیم که می خواهد با Vselka یک زیر دریایی Typhoon Class هسته ای مانعت کند.در مرحله سوم سربازان Alekseevich زیر دریایی Vselka را فرا گرفته بودند و فیشر بیا مطمئن می شد که آنها موشک های هسته ای را از محلشان جدا کرده اند.
پذیرش ها و برخورد ها
بازی Splinter Cell در نقد ها تقریبا" برخورد های قابل قبول مثبتی را دریافت کرد.یکی از اعضای Gamespot آقای Greg Kasavin گفته است که"بازی از بهترین نور پردازی ها بهره می برد که تا به حال همچون آن ندیده است".به علاوه IGN بازی را به خاطر افکت ها و نورپردازی ها تحسین کرده است.هر دو منبع اینترنتی صداگذاری و پیشگی بازی را تحسین کرده اند و این نکته را ذکر کرده اند که صداپیشه ی سم فیشر Michael Ironside این کار را بسیار عالی و قابل تحسین انجام داده است.عیب جویی از بازی هم جای خودش را داشت,Greg Kasavin گفته است که " Splinter Cell چندین ارور و هنگ ناامید کننده را در بر داشته است".همچنین او از Cut Scene های بازی عیب جویی کرده است و معتقد است که آنها در حد گرافیک بازی خودنمایی نمی کنند.

 


جایزه ها
E3 سال 2002 : Game Critics Award ) بهترین بازی Action Adventure
سومین سالگرد Game Developers Choice Awards برتری داستان بازی
شمشین سالگرد Ineteractive Achievment Award: بهترین بازی کنسول سال, موفقیت و پیروزی در ساخت گیم پلی
IGN بهترین سال 2002: بازی برتر سال Xbox ,بهترین گرافیک Xbox
کاندید ها
سومین سالگرد Game Developers Awards :بهترین بازی سال , کارکتر های اصلی بازی سال, موفقیت در طراحی بازی,موفقیت در طراحی مراحل,موفیت در برنامه نویسی
ششمین سالگرد Interactive Achievement Awards :نو آوری در بازی های کنسول, برجستگی در صداپیشگی و صداگزاری,برجستگی در طراحی Visual ها , بهترین بازی Action Adventure کنسول سال.
IGN بهترین های 2002 : به طور کلی بهترین بازی سال

 

 

Splinter Cell 1 Character's

President Kombayn Nikoladze

Nikoladze یکی از کارکتر های اصلی و دشمن سم فیشر در Splinter Cell 1 می باشد، فردی صاحب صنعت و در عین حال قدرتمند و فرمند. او رئیس جمهور وقت گرجستان را در دنباله ی قتل رئیس جمهور قبلی در حمله ی بمبی، مورد انتخاب خود قرار داد. به نظر می آید او یک دموکرات و حرفه ای باختری باشد، او دشمنی و تنفرش را از آمریکا پنهان نگاه داشت.
بعد از ارتکاب رزمنده ی روسی Vyacheslav Grinko برای تلاش دوباره ارتش گرجستانی زیر پوشش جنگ چریکی ( Guerilla Warfare )، نیکولادز مجذوب و درگیر صحنه نبرد نظام مخفیانه ای در همسایگی طایفه ای مسلمان از آذربایجان شد، بدین منظور کنترل ذخیره بی کران نفت کشور مزبور را در دستانش بگیرد. با وجود اینکه می دانست غربی ها با مطلع شدن از عملیات کذائی وی، واکنش حمله نظامی از خود نشان خواهند داد. او یک هکر کانادائی بنام Philip Mase را استخدام کرد، کسی که اطلاعاتش در رابطه با تکنیک های جنگی باعث شده شواهد و مدارک از استیلاء انجمن های خبرگیر و جاسوسی، پنهان نگاه دارد. در همین زمان که سم فیشر به وزارت دفاع گرجستان نفوذ کرده بود مدارک و شواهد جنگ برملا و آشکار می شود و تکاور های گرجستانی هم تقریباً حکومت آذربایجان را سرنگون کردند.
طبیعتاً جرایم نیکولادز توجه دنیا را بر خود جلب کرد، در همین حال NATO درگیر عملیات نظامی در مقابل گرجستان شد؛ تکاور های گرجستانی را از آذربایجان تحت فشار گذاشت و نیکولادز مجبور شد به زیر زمین روی بیاورد. در مقابل و به عنوان انتقام جویی او یعنی نیکولادز اطلاعات الگوریتمی مقدم و مهم نظامی را مورد استفاده خود قرار داد ( همراه با Masse ) تا به آمریکا حمله کند که این مورد بعداً " بحران اطلاعاتی گرجستان" نام گرفت. حملات Masse ارتش و سیستم های کامپیوتری را هدف گرفته بود، به همین خوبی سیستم ترابری یا حمل و نقل و دیگر ارگان ها و سازمان ها، که در نتیجه باعث مرگ همه جانبه می شد. در طی این بحران Nikoladze یک Webcast ساختگی از تقلای آمریکا و ویرانی های تهدید آمیز ارسال کرد.
او می دانست که مستقیماً نمی تواند با ایالات متحده بجنگد.او متود های Cell ارتش گرجستان را در دنیا متقرف ساخت و نقشه ای برای راه انداختن حمله ویرانه گری در نظر گرفت. بعد از اینکه یک اتحاد پنهانی با ژنرال چینی یعنی Kong Feirong برپا کرد، تکاور های Nikoladze مصالح هسته ای نیروگاه شبه جزیره ی Kola تصرف کردند. Feirong و افراد وفادارش کنترل سفارت خانه چینی در Myanmar را گرفتند، که نزدیک به کشتارگاهی بود که Nikoladze در آن پنهان شده بود. مصالح هسته ای تصرف شده به سفارت خانه ای فرستاده شد که Feirong آن را برای مصارف نظامی سازوار کرده بود.هرچند که سم فیشر آن مصالح هسته ای که توسط Feirong نگه داری می شد را از بین برد، با این حال نیکولادز SADM ( کیف بمبی-هسته ای) را در واشنگتون داشت.

در دنباله ی تخریب شدن اطلاعات جنگی اش، و کشته شدن Masse و همچنین Feirong؛ او یعنی Nikoladze معامله ای با رئیس جمهور جدید گرجستان Varlem Critavi انجام داد.در هر حال Varlem فهمید که دلایل Nikoladze برای برگشتن دریافت کردن "کلید" می باشد و خیانتی بر علیه وی.نیرو های ویژه گرجستانی، محافظان Nikoladze را از پای درآوردند و این در حالی بود که وی در حوالی گرفتن آن "کلید" بود. برای حفظ جان خود، Nikoladze قبول کرد دولت جدید گرجستان را با Ark و کلید آن میسر سازد.با این حال قبل از اینکه بتواند محل آن دستگاه را به Cristavi بدهد توسط فیشر در همان محوطه اسنایپ شد؛ که این فرجام مرحله آخر بازی بود.
بخاطر رویداد مبهم مرگ او، نشانه روی ها و شایعات در رابطه با فرار او تا سالیان ادامه داشت.

 

 

Splinter Cell Pandora Tommarow


Tom Clancy's Splinter Cell : PT یک بازی سوم شخص مخفی کاری می باشد که توسط Ubisoft Shanghai ساخته و منتشر شده است، در زمان این بازی شعبه منترال یوبی سافت که خالق و سازنده ی نسخه اصلی آن بود، در حال ساختن و کار کردن بر روی نسخه سوم این سری یعنی Chaos Theory بود. پاندورا تومارو دومین نسخه از این سری محسوب می شود و توسط نویسنده تام کلنسی پشت نویسی شده است. داستان بازی عملیات و ماموریت های مامور مخفی Third Echelon ( یکی از شاخه های سازمان NSA ) یعنی سم فیشر را دنبال می کند. همانطور که پیداست باز هم شخصیت اصلی این بازی سم فیشر توسط Michael Ironside ، هنرپیشه و فعال صنعت سینما کانادایی صداپیشگی شده است. همچنین Dennis Haysbert که بیشتر بخاطر نقشش در رول David Palmer در نمایش تلویزیونی 24 شناخته می شود، شخصیت Irving Lambert رئیس سم فیشر را صداپیشگی کرده است. لازم به ذکر است که صدای اصلی شخصیت لمبرت متعلق به Don Jordon می باشد ولی در این بازی استثناًً وی صداپیشگی این شخصیت رو بر عهده گرفته است. Lalo Schifrin آهنگ ساز مطرح جهان که برنده ی شش جایزه Grammy و نامزد 6 اسکار می باشد موسیقی تم این بازی را تهییه کرده است. بمنظور توزیع و پخش جهانی بازی به چندین زبان زنده ی دنیا ترجمه شد.

نکته : Pandora Tomorrow در طول ساختش نام Shadow Strike را داشت که بعداً تغییر پیدا کرد.

داستان: بخش اصلی داستان Padora Tommarow در اندونزی (سال 2006) می باشد،زمانی که آمریکا یک ارتش پیشگاه در طایفه ی مستقل East Timor مستقر کرده بود و به آن نیرو ها تمرین می داد تا نیرو های نظامی کشور را در مقابل نیرو های ضد تجزیه گرای Guerilla اندونزی ها بایستند. بهترین نیرو ی اندونزی ها Darah Dan Doa بود که توسط Suhadi Sadono رهبری می شد. Sadono رهبر پرجذبه ای بود که توسط C.I.A تمرین داده شده بود تا در نفوذ های کمونیستی ناحیه کمک کند، او بسیار بی میل با وجود ساپورت های آمریکا برای East Timor رشد کرد. سادونو تصور پادشاهی آن کشور را داشت. وی نخستین قدم را با انفجار های انتحاری و حمله به سفارت خانه ی آمریکا در Dili برداشت،که در ادامه ی آن تعداد زیاد از نظامی ها آمریکا و پرسونل های آن به خصوص Douglas Shetland را گروگان گرفت(دوست قدیمی سم فیشر). سم از سوی سازمان به آنجا فرستاده شد تا به سفارت خانه نفوذ کند و جاسوسی Darah Dan Doa را بکند. او در این ماموریت موفق شد و سفارت خانه ی آمریکا توسط نیرو های Delta Force آمریکا بازپس گرفته شد و در ادامه Sadono از آنجا فرار کرد و آمریکا اقدام به مبارزه ی نظامی در سرزمین اندونزی ها کرد تا بتواند او را از پای در بیاورد و حتی واخواست رسمی هم به دولت اندونزی داد.

فیشر به طور قطعی پی برد که Sadono مغز متفکر پروژه Pandora Tommarow می باشد. سادونو بمب های بیولوژیکالی که به نام ND133 شناخته می شدند و مجهز به ویروس Smallpox بود را در خاک کشور آمریکا کار گذاشته بود. هر 24 ساعت Sadono تلفن ها پنهانی و رمزی با حامل های بمب ها داشت تا نشر ویروس را به تاخیر بیاندازد. نکته ی جالب این جا بود که اگر او بازداشت یا کشته می شد طبق برنامه ویروس آزاد می شد و جان میلیون ها آمریکایی گرفته می شد. بدلیل اینکه او در خط های جلویی جنگمی جنگید آمریکایی ها نمی توانستند این ریسک را بکنند و او را بکشند.

 

فیشر به پناهگاه های Darah Dan Doa فرستاده شد تا بتواند محل اصلی بمب های بیولوژیکالی smallpox را کشف کند. او با کمک شتلند و نیروی PMC اش و Displace International به این ماموریت رفت. سرانجام فیشر با موفقیت محل بمب ها را کشف کرد و در امتداد این کشف جاسوس های Shadownet فرستاده شدند تا آنها را خنثی کنند و به تهدید های Sadono به آمریکا اتمام بدهند.

در حال فیشر فرستاده شد تا Sadono را زنده دستگیر کند، در همان موقع Third Echelon آگاه شد که مامور C.I.A یعنی Norman Soth آخرین بمب smallpox را در اختیار دارد و قصد دارد انفجار آن را در فرودگاه بین المللی LAX واقع در Los Angelas به اجرا در بیاورد. نرمان سات هیچ اهمیتی به اندونزی ها نمی داد ولی در کوشش بود تا از آمریکا که به او خیانت کرده بود انتقام بگیرد. سم فیشر بار دیگر به LAX فرستاده شد(آخرین مرحله از بازی که توسط ماشین آنا به آنجا می روید و در ورودی گاراژ ماشین های فرودگاه استقار می یابید) و نرمان سات و گروه تروریستی او را نابود کرد و از فعال شدن بمب جلو گیری کرد. پایان داستان بازی

 

 

نام کامل : Suhadi Sadono


تاریخ تولد : 23 دسامبر 1972
ملیت : اندونزی
وضعیت کنونی : محبوس یا زندانی شده
رنگ مو : سیاه
پیوستگی ها : Darah Dan Doa
مطرح شده در نسخه دوم بازی Pandora Tomorrow

Suhadi Sadono در 15 سالگی بواسطه یک گروه تروریستی اندونزی شروع به جنگیدن کرد. اولین حرکت تروریستی او بمب گذاری یک خودرو در تیمور سال 1986 بود. او راه خود را خیلی سریع ادامه داد و با بالا رفتن درجه اش سرانجام به سرپرست و رهبر Darah Dan Doa که نام جدیدی برای آن گروه تروریستی خیابانی بود تبدیل شد، که بیشتر فعالیت هایش پشت گروه سازمان CIA بود و توسط دارائی آن سازمان شکل گرفته بود. CIA او را تمرین داده بود تا در برابر نفوذ های کمونیستی منطقه بجنگد و کمک کند. ولی کمی بعد احساس کرد توسط انها فریب خورده و خیانتی برپا شده. این موضوع زمانی پیش آمد که آمریکائی ها از پشتیبانی کردن اندونزی خودداری کرده و در عوض ساپورتشان را در East Timor برقرار کردند. آنها حتی پایگاههای دائمی ارتش را در آن منطقه دایر کردند تا نفوذ هایشان را به دیگر مناطق گسترده تر کنند. بی میلی آمریکائی ها در امر دخالت در کشور خود مختارانه ی سادونو، وی را بر آن داشت تا جنگی در آمریکا برپا کند. سال 2006 خشم نسبت به آمریکا به سر رسید و سادونو بلاخره تصمیم گرفت حرکتی بکند. در قدم اول او به سفارت خانه آمریکا در جاکاراتا ( Jakarata ) حمله کرد و سپس دستگاه های مخرن خلاء ND133 را بدست آورد به منظور اینکه "سند بیمه" خود را ترابری کند. این باصطلاح سند یک ویروس مرض آبله سوئدی بود. سادونو در امتداد برقرار کردن این سند بیمه تعدادی بمب های وابسته به ویروس را در آمریکا مستقر کرد و اگر به او حمله می شد یا دستگیر میشد ویروس در 24 ساعت آزاد میشد. Pandora Tomorrow !!

در سالهای 1999 و 2000 سازمان CIA سعی داشت او را به قتل برساند ولی این اقدام ها ناموفق از آب در آمدند. سم فیشر او را در ایستگاه تلویزیونی واقع در جاکاراتا،اندونز دستگیر کرد یا به نوعی ربود! بعد از دستگیری او سم وی را به CIA تحویل داد تا استسفار و محاکمه اش بکنند.

Suhadi Sadono شباهت بسیاری با ارنستو چه گوارا و جوانی های Gaddafi دارد.

http://www2.bazinama.com/message/thread15347.html