مجاهد مجازی

(وب نوشت های مهندس مهدی حق وردی طاقانکی )

هری پاتر، داستانی آخرالزمانی
ساعت ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٠/٥/۱۳  

مجموعه داستان های هری پاتر، پدیده و اتفاقی بزرگ و جهانی است. گرچه با سلطه رسانه ها و فراگیری تنش های روانی اجتماعی، در سال های اخیر، اقبال پیش بینی نشده و همگانی نسبت به پدیده های هنری، در موارد متنوعی روی داده است. با این حال میزان و چگونگی اقبال به هری پاتر، هم چنان اتفاقی خاص و شگفت آور است. میزان فروش این کتاب، ترجمه سریع آن به ده ها زبان، ساخت فیلم، کارتون، بازی رایانه ای، اسباب بازی ها و... همه خبر از یک اتفاق می دهد.


مشهورترین داستان های کودکان که جهانی شده اند، شازده کوچولو یا جوجه اردک زشت هستند که باز در مقایسه با ابعاد اقتصادی و اجتماعی تأثیر هری پاتر رنگ می بازند. به راستی علت توفیق هری پاتر در چیست؟ این مجموعه، چه ویژگی هایی داشته که این رویکرد عظیم را به ارمغان آورده است؟

منتقدان ادبی، همگی، کم و بیش از این اتفاق اظهار شگفتی یا حتی ناخرسندی کرده اند. داستان های هری پاتر، از منظرهای گوناگون، داستان های کم ارزشی شمرده می شوند. نقدهای فراوانی نوشته شده و عناصر مختلف این داستان را برشمرده اند که از سایر کتاب ها و داستان ها وام گرفته شده است.

ضعف های تکنیکی داستان، توسط روزنامه نگاران بررسی و اشتباهات نویسنده در پیرنگ و ناهماهنگی جلدهای مختلف آشکار شده است. نویسندگان مشهور هم طبیعی است که از این کتاب انتقاد کرده باشند؛ چرا که نویسنده هری پاتر ترکیبی است که پیش از چاپ این کتاب، نه تنها کتابی ننوشته که هیچ قصه ای هم در مجلات به چاپ نرسانده است. البته من منکر برخی ارزش های داستانی هری پاتر نیستم؛ گرچه این توانایی ها به شکلی جوششی و فطری و حتی اتفاقی به دست آمده باشد. با این حال، یقین دارم نباید دلایل این موج جهانی و شهرت افسانه ای را تنها در تکنیک و زیبایی های اثر جست و جو کرد. با آن دیدگاه های بدبینانه هم که همه این توفیق را ناشی از هم دستی رسانه ها و بنگاه های اقتصادی می دانند، هم داستان نیستم. در این نوشته کوتاه، می خواهم بگویم هری پاتر به بزرگ ترین مسئله و نیاز روز جهانی پاسخ داده و ناخودآگاه، با روح زمان، هم سو و هم نوا شده و این توفیق عظیم، حاصل این هم نوایی و هم صدایی است.

به نظر من، هری پاتر یک داستان آخرالزمانی یا آپوکالیپس است. هر چند جاذبه های عوامانه هم به آن افزوده شده است. داستان های مکاشفه یا آخرالزمانی، داستان هایی هستند که درباره پایان جهان صحبت می کنند.

اعتقاد به آخرالزمان، یک کهن الگو و باور مشترک و دیرینه بشری است. انسان ها فارغ از دین و ایین و نژاد خویش در طول تاریخ، بر این باور بوده اند که عمر جهان روزی به پایان خواهد رسید. براساس این باور، مسیر کلی اتفاقات تاریخ، به یک نقطه پایان می انجامد و آن جا تکلیف همه مسائل روشن خواهد شد. در طول تاریخ و در فرهنگ های مختلف، داستان های آخرالزمانی گوناگونی نگاشته شده که مشهورترین و جذاب ترین آن ها پیشگویی ها بوده اند.

شباهت هایی که سبب می شود هری پاتر را در ردیف داستان های آخرالزمانی طبقه بندی کنیم، از این قرارند:

1ـ خطری بزرگ همه انسان ها را تهدید می کند،

2ـ این خطر، تنها توسط عده معدودی شناخته و درک می شود،

3ـ این انسان ها که سیر و سلوک، حکمت و زندگی خاصی دارند، برای نجات کل جهان در برابر آن خطر به پا می خیزند،

4ـ یک منجی با حکم الهی به نجات بشر می اید،

5ـ رویارویی منجی با خطر جهانی، رویارویی خوبی ها و بدی هاست. در این مواجهه از نیروهای مافوق طبیعی استفاده می¬ شود،

6ـ عاقبت، خوبی بر بدی پیروز می شود.

این ویژگی ها که زیر بنای کلی داستان هری پاتر را شکل می دهد، انگاره ها و گزارهایی کاملاً آخرالزمانی اند. هری پاتر کسی است که توسط نیروی مافوق انسانی (خدا)، باقی نگاه داشته شده و زنده و محفوظ مانده است. توانایی و قدرت اعجاب آور او خدادادی است و ربطی به آموزش و فراگیری و ریاضت ندارد.

هری پاتر یادآور کهن الگوی چیرگی کودک معصوم، بر طاغوت جبار است. (موسی در آب، عیسی در گهواره، داوود نوجوان در برابر جالوت، انتخاب شموئیل نوجوان، برای رهبری بنی اسرائیل).

ولدمورت هم اهریمن یا چهره منفی فر زمانی است که از کهن الگوی دجال یا آنتی کریست، الهام گرفته شده است.

در طول داستان، درمی یابیم که او در دوره های گذشته، با اسامی دیگری ظهور کرده است. او فردی غیر اخلاقی، شقی و نژادپرست است. وی خون را مایه برتری می داند و فضلیت های اخلاقی و انسانی را هجو می کند و معتقد است بیش تر مردم دنیا که خلقت و خون اصیل ندارد، لایق مرگ اند.

نشان روی پیشانی هری پاتر، اقتباسی صریح از جمله کتاب مکاشفات یوحنا (18 ـ 15: 13) است که دجال نشانه هایی روی پیشانی دشمنان باقی می گذارد.

کهن الگوی مادر مهربان و فداکار، در این داستان نقش تعیین کننده ای دارد. مادر هری یک نو ایمان تلقی می شود که با همه وجود، به خوبی ها سر سپرده و جان خویش را ایثار کرده است. روح او یاری گر هری و عشق او گره گشای هری در دشواری هاست. در این داستان، خانواده و اخلاق، به خوبی تکریم می شوند و جادوگران، سالکانی هستند که گرچه ظاهری رندانه دارند، در باطن افرادی کاملاً اخلاقی و انسان دوست هستند.

آن ها در زندگی ظاهری، چیزی از عوالم باطنی خود را بر نامحرمان آشکار نمی کنند و در کسوت افراد فرودست جامعه، بدون آزار دیگران و استفاده از توانایی های خود، به زندگی عادی مشغول اند؛ گرچه در عالم معنا جایگاهی فراتر از عوام دارند.

هری پاتر، دانسته یا نادانسته، قصه مقابله نهایی خیر و شر است؛ همان نبردی که در ادبیات مسیحی، به نام «آرماگدون» و در ادبیات یهودی به نام «هرمجدون» می شناسیم.

اندیشیدن به آخرالزمان، مهم ترین دغدغه بشر، در دو دهه اخیر بوده است. نوستراداموس، سال 1989 را سال غلبه «محور شرارت» و تصرف جهان توسط ایرانیان و آغاز جنگ های «پایان تاریخ» ذکر کرده بود. وقتی این سال گذشت، همه توجه ها به روز 6/6/1996 معطوف شد؛ چرا که عدد 666 را آشکار می کرد که مکاشفات یوحنا، از آن به عنوان عدد تعیین کننده نام برده بود. هم زمان با افزایش احساسات و نگرانی های جهانی، عده ای چشم به راه سال 1996م ماندند که حاصل جمع سه عدد 666 بود و پس از آن چشم به راه ماندند که 999 آن، معکوس 666 بود. در یک نظر سنجی که در سال 1998، در مجله تایمز به چاپ رسید، نشان داد که 51 درصد مردم امریکا اعتقاد دارند که آخرالزمان فرارسیده است. هم زمان با نزدیک شدن سال2000، هزاره گرایان( millennialists ) سمینارها و همایش های متعددی برپا کردند. سندرم 2000 فراگیر شد و جامعه شناسان، از ظهور جنون هزاره ای خبر دادند. نقل مکان به مکان های خاص، خودکشی های دسته جمعی و ظهور ده ها مسیح و مهدی ساختگی، در این سال گزارش شد. مکاتب انتظار ( messianism )، در میان مسیحیان، اقبال یافتند. کارشناسان به جست و¬ جوی دجال و سفیانی و سید حنی و دیگر چهره های آخرالزمان براساس متون یهودی، مسیحی و اسلامی، در میان چهره های سیاسی جهان پرداختند، ده ها فیلم آخرالزمانی دینی و خواه آخرالزمانی های طبیعی، تکنولوژیک، علمی ـ تخیلی و اسطوره ای که پایان جهان را ناشی از حمله موجودات فضایی، مشکلات محیط زیستی یا نافرمانی صنایع بشری می دانند، ساخته شد.

فیلم هایی مثل ماتریکس، ترمیناتور، ارباب حلقه ها، مومیایی، بازگشت مومیایی، عقرب شاه، بیگانه، روز استقلال، گودزیلا، عنصر پنجم، جنگ ستارگان، پایان روزگار، برخورد عمیق، قله دانته و... شاهد انسجام و قدرت یافتن یهودیانی است که چشم به راه ظهور مسیح اند. همین طور مسیحیان راست گرایی که بازگشت مسیح را انتظار می کشند و مسلمانانی که موعود آل محمد را به انتظار نشسته اند و زردشتیان و هندوانی که بنابر باورهای خویش، زمانه را با آن چه درباره آخرالزمان شنیده اند، هماهنگ می¬ یابند. در امریکا اقبال شدید به امور مذهبی مشاهده می شود.

جورج بوش پسر مردی لائیک است. بنابر ادعای خودش در یکی از صبح های سال 1995، شاهد حلول روح القدس در خود بوده و ایمانش را تجدید کرده است. او به جریان راست گرایان افراطی مسیحی و یهودیان اصولگرای صهیونیست می پیوندد و از حمایت پروتستان های بنیادگرا بهره مند می شود. وی بنابر باورهای دینی و باور عمیق به فرا رسیدن آخرالزمان، عبارت های «عدالت بی پایان» و «جنگ صلیبی دوم» را به کار برده و اولین رئیس جمهور بنیادگرا، از میان راست گرایان افراطی مسیحی است.

مسئله آخرالزمان، در رسانه ها و گزارش های رسمی کم تر نمود داشته، ولی مسئله اصلی دنیای امروز، به ویژه غرب و به طور خاص امریکاست. برای همین، هری پاتر که در انگلیس، تنها از سوی خوانندگان و مجلات عامه پسند مورد توجه قرار گرفته است، در امریکا مورد توجه شدید منتقدان صاحب نام و جشنواره های دینی و اجتماعی قرار می گیرد و محمل تفاسیر مختلف، از سویه ها و رویه های گوناگون واقع می شود و ده ها سایت اختصاصی هری پاتر ویژه نخبگان و اندیشمندان ایجاد می شود. این که فرق مختلف مسیحی و کلیساهای مختلف، گاهی این کتاب را تحریم کرده اند و گروه هایی مثل برخی کلیساهای پروتستان امریکایی، در مقابل کلیسای انگلیگان، به دفاع از این کتاب پرداخته اند، نشان دهنده ارتباط پنهان، اما عمیق کتاب با باورهای دینی است.

حال، با این پرسش روبه روییم که خانم رولینگ، چگونه توانسته در سال های پایانی قرن، این دغدغه مشترک جهانی را در کسوت ادبیات و با بیانی غیر مستقیم، اما جذاب، مطرح کند و کتابش این چنین در شرق و غرب عالم، فراگیر شود؟ بی شک، این توانایی حاصل برنامه ریزی و تعقل نبوده، بلکه ناشی از نوعی سلوک فردی در ریاضت های خاص روانی نویسنده بوده است. رولینگ فردی که کاملاً فقیر و تحت فشار بوده است. او از انجمن های کمک به افراد بی خانمان و بی بضاعت، کمک های ناچیز دریافت می کرده و بیش تر عمر خود را به سکونت های کوتاه مدت در شهرهای مختلف و مناطق دورافتاده پرداخته است. هم¬ چنین، از حمایت خانواده محروم بوده و در تحصیلات وکسب درآمد، همواره با شکست روبه رو شده است. او به برکت این ریاضت ها، انزوا و خلوت فردی خویش، به مکاشفات و الهامات دست یافته است. برای همین، منفصل از دنیای رسمی ادبیات، نشریات و ناشران، در گوشه یک خیابان مستضعف نشین، در حالی که کالسکه دختر گرسنه اش را ـ که نام پدری در شناسنامه او ثبت نشده ـ در کنار خود دارد، بزرگ ترین داستان زمانه را خلق کرده است؛ داستانی که نه با قواعد فانتزی می خواند و نه با رئالیسم جادویی یا سورئالیسم.

داستانی که به تمام معنا یک حماسه است؛ حماسه ای برای انسان امروز که قلبش به او گواهی می دهد که نبرد نهایی خوبی و بدی نزدیک است و انسانی که با همه وجود، مشتاق پیروزی نیکی ها بر زشتی هاست.


اتفاق هری پاتر، اتفاقی نیست
صحبت کردن از مجموعه داستان های هری پاتر، به دلیل موفقیت های چشمگیری که به دست آورده و استقبال غیر قابل تصوری که از آن شده، بسیار سخت است.

عواملی چون ترجمه گسترده کتاب های هری پاتر در جهان، چاپ و توزیع در بیش از دویست کشور و ساخت بازی های رایانه ای آن و... هر گونه بحث درباره هری پاتر و داستان هایش را تحت شعاع قرار داده است. اگر کسی به نقد یا به عبارت صحیح تر بیان نکات منفی داستان های هری پاتر بپردازد، با بی اعتنایی، ناراحتی و حتی خشم طرف داران او مواجه می شود. در واقع ما در بین دو گروه قرار گرفته ایم، گروهی که هیچ نقد و نظری، غیر از تعریف و تمجید و ابراز علاقه را برنمی تابند و از سوی دیگر، گروهی که این داستان ها را ضد دین، مروج جادوگری، نژاد پرستانه و مضر برای کودکان می دانند و حکم به تکفیر، تحریم و حتی سوزاندن کتاب های هری پاتر می دهند.

واقعیت این است که نظر این دو گروه را باید بررسی کرد. شاید نتوان به طور کامل، دلایل یک گروه را در رد یا قبول این مجموعه پذیرفت. در واقع هری پاتر دارای نکات مثبت و منفی است و از جنبه های گوناگون می توان آن را بررسی کرد.

امروزه تب هری پاتر اوج گرفته و شور و هیجان برای دانستن پایان کار هری پاتر و ولدمورت به اوج خود رسیده است. در این فضا وارد شدن به مباحث نقد و بررسی، کار چندان معقولی نیست و نمی توان بدون تحت تأثیر فضا قرار گرفتن، منصفانه داوری کرد و بد نیست با پایان یافتن جلد هفتم هری پاتر، نگاهی دوباره به ماجرای هری پاتر بیندازیم و روی برخی نکات تأمل کنیم. با پایان یافتن ماجرا و فروکش کردن تب آن و فاصله گرفتن از این فضا شاید بهتر بتوان نقدهای مختلف درباره هری پاتر را شنید.

1ـ حقیقت این است که به نظر نمی رسد اتفاق هری پاتر چندان هم اتفاق باشد. زنی بدون این که قبلاً حتی یک داستان هم نوشته باشد، ناگهان فکری به ذهنش می رسد و در یک سفر چند ساعته با قطار، طرح داستانی هفت جلدی را می ریزد و شروع به نوشتن مجموعه ای می کند که خیلی زود ترجمه و در حدود 200 کشور پخش می شود و هالیود از روی آن ها فیلم هایی می¬ سازد که آن فیلم ها هم با موفقیت روبه رو می شوند و باقی موفقیت ها که شما از آن ها آگاه هستید. در دنیای پیچیده امروز هیچ اثری حتی اگر بزرگ ترین شاهکار جهان باشد، به این سرعت و وسعت معروف نمی شود مگر آن که قدرتی پشت سر خود داشته باشد و مهم ترین مؤلفه قدرت دنیای امروز، تبلیغات است. دارندگان این مؤلفه هم بی جهت برای کسی یا چیزی سرمایه گذاری نمی کنند، مگر این که منافع آن ها را در زمینه های گوناگون مادی، فرهنگی، سیاسی تأمین کنند.

2ـ بعضی از چیزها در دنیای هری پاتر اگر خیلی خوش بین باشیم، باید بگوییم مبهم و سؤال برانگیز است. کاش پاسخی برای آن ها پیدا می شد. برای آشنایی بیش تر شما با موارد سؤال برانگیز، به برخی موردهای مبهم اشاره می کنیم:

الف) رنگ سبز از هر منظر و هر دیدگاه و هر سلیقه ای که نگاه کنیم، نشانه شادابی، طراوت و نشاط است، حال چرا در این داستان ها به جای سیاهی و مرگ، سمبل و نشانه جادوگران شریر قرار گرفته و لباس گروه اسیتونی که جادوگران مرگ خوار و بد هستند، سبز است. اشعه ای که از چوب دستی ولدمورت برای کشتن یا شکنجه افراد ساطع می شود، سبز است. در جایی از داستان یکی از دوستان هری پاتر از او می پرسد: «ایا از مرگ پدر و مادرت چیزی به یاد داری؟» او در جواب می گوید: « فقط نور سبزی را به یاد دارم که به سوی پدر و مادرم رفت و آن دو را کشت.»

ب) ولد مورت به خاطر این که قدرتش از بین رفته مخفی شده و در واقع دوران غیبتش آغاز شده، ولی همه منتظر آمدنش هستند. او بالاخره می اید و با علامت هایی که به دوستانش می دهد آن ها را به جایی خاص فرامی خواند تا تجدید قوا کند و با علامت هایی که می فرستد، ظهور مجددش را اعلام می کند. جالب این که در همه این زمان ها از او با عنوان اسمش را نبر یا کسی که می دانید، نام می برند. جالب تر این که محل اختفا یا غیبت لرد سیاه، کشور مسلمان آلبانی است. تنها نام اسلامی که در کتاب چهارم هری پاتر آمده، علی است. او شخصی است که هنگام قاچاق قالیچه پرنده دستگیر شده است. ایا این علامت ها به اعتقادات و باورهای ما درباره امام زمان(عج) شباهت ندارد؟

ج) در جلد اول کتاب، لرد ولدمورت در جسم یکی از معلمین مدرسه پنهان شده و این معلم برای پنهان کردن سر ولدمورت در طول سال تحصیلی از عمامه سیاه استفاده می کند. در ترجمه فارسی، مترجم به جای عمامه از واژه دستار استفاده کرده، اما در فیلم سینمایی آن عمامه سیاه کاملاً مشهود است.

3ـ باید به خاطر تهیه فیلم های هری پاتر توسط هالیود و بازی های کامپیوتری آن توسط شرکت ( EA ) و پیام هایی که القا می کند، نگران بود.

 
پدیدآورنده: سید‎ ‎علی کاشفی خوانساری

http://www.hawzah.net/Hawzah/Magazines/MagArt.aspx?MagazineNumberID=6500&id=75123