بزرگترین بیو گرافی از مرد تنهای واشنگتن (سم فیشر)

SAM Fisher

Samuel Leo Fisher کارکتر نقش اول در سری رمان ها و بازی های Splinter Cell می باشد، که توسط هنرپیشه ی معروف کانادایی که همه او را به خاطر فیلم های ترسناک او می شناسند یعنی Michael Ironside صداگذاری شده است.

(Background)
سابقه و مسائل پشت پرده

سم فیشر یک فرد کهنه کار و باتجربه درCentral Intelligence Agency بود که متخصص استفاده از دستگاها و عملکرد های این ارگان می باشد.

همچنین او از اعضای تیم 3 نیروی دریایی آمریکا یعنی U.S. Navy SEAL Team 3 می باشد. به غیر از این، عضو گروه توسعه و پیشامد پیکار جنگ دریانوردان ویژه یعنی Naval Special Warfare Development می باشد. سم فیشر متولد سال 1957 و با قد 5.10 فیت (معادل با 177 سانتی متر) و وزن 170 پاند (معادل با 78 کیلو گرم) می باشد. از مشخصات ظاهری دیگر او میتوان به چشم هایی سبز رنگ و داشتن ته ریش اشاره کرد.
وی یک فرد شاغل در Third Echelon بود که این سازمان، بخشی غیر مشروع و مخفی از سازمان امنیت ملی National Security Ageny بود که همه ی ما آن با مخفف NSA می شناسیم. این شغل سم تا نسخه چهارم بازی یعنی Splinter Cell Double Agent ادامه پیدا می کند.

سم فیشر به شدت چابک و زبردست (سریع) و متخصص در حرکات مخفیکاری و جاسوسی می باشد. او اولین نفری بود که به عنوان یک عضو جدید در زمینه ی شغلی به برنامه (پروژه Splinter Cell) مربوط به سازمان Third Echelon استخدام شد. وی ترجیح می داد که همیشه بصورت انفرادی در مکان های ماموریتش فعالیت کند. محل سکونت سم فیشر در منطقه Towson Meryland(این محل مکانی است برای مواقعی که در ماموریت نیست و به نوعی خانه ی او محسوب می شود) می باشد.

سم فیشر کارآموز یا دانش آموز ارتش اسرائیلی بود که این ارتش از سیستم رزم Hand to Hand موسوم به Krav Mega (جنگهای تن به تن زمینی) استفاده می کند.

وقتی که سم فیشر در سال 1980 مامورتی در پایگاه آمریکایی (سفارت) ساکن در کشور آلمان داشت، او با زنی بنام Regun Burns آشنا می شود و بعد از این در سال 1984 با او ازدواج می کند. آنها تنها یک فرزند بنام Sara که در تاریخ 16 June سال 1985 به دنیا آمد، داشتند. بعد از مدتی سم و ریگان از هم طلاق گرفتند و سارا نزد پدر خود زندگی کرد. زن سم Regun بر اثر سرطان در سال 1989 از دنیا رفت، پس از این حادثه تنها فرزند و باقی مانده از خانواده وی یعنی Sarah در سپتامبر 2007 در تصادفی با یک راننده ی مست کشته شد.

سرپرست دست اول سم فیشر کلنل ایروین لمبرت Colonol Irvin Lambert بود. وی یک بازنشسته آمریکایی می باشد که همراه و همانگی و ساپورت ماموریت ها را از مامور و مستخدم سازمان NSA بنام William Redding می گرفت. در کنار او یکی از همیارها بنام D.P Brunton قرار داشت، که یکی از سران عملیات SHADOWNET بود. سم فیشر در اکثر کشورهای دنیا همچون کانادا، جمهوری دموکرات کنگو، چین، ایسلند، اسرائیل، جزیره تیمور شرقی، اندونزی، ژاپن، قراقستان، روسیه، اکراین، ترکیه، آذربایجان، ایران، کره ی شمالی و کره جنوبی، مکزیک، پاناما، کلمبیا، پرو، میانمار، سیبری، گرجستان، فرانسه ماموریت انجام داده است.

مکان هایی که او در آمریکا باید اجرا می کرد شامل فرودگاه بین المللی LAX در لس آنجلس، کالیفرنیا، نیو یورک، نیو اورلیان، زندان Ellsworth، مرکز فرماندهی CIA واقع در Langley و ویرجینیا و..... بود.
در آخر همین متن به تمام ماموریت های سم فیشر در کشورهای مختلف اشاره ای خواهم کرد.

یکی از کاراکتر های رابط و اصلی، Martin Caya بود که بنیاد اصلی آن در اوایل بازی در مصاحبه ها می باشد که در افغانستان در خدمت فیشر بود. جایی که او بسیار تحمل کرد بدین گونه که باید و به طورتحمیلی زیر بدن های مرده می خوابید که از کشته شدن راهایی پیدا می کرد. سمهمینطور در آلمان شرقی هم با او مواجه شده بود.
رمان از این پایه تحقق پیدا می کند که او وقت خود را در CIA انزجار می کند و همینطور وی یک سرپناه رسمی دارد. مرحله ی The Bank در نسخه سوم یعنی Chaos Theory وی را در پاناما قرار می دهد، جایی که او گفت بیشتر سال 1989 را درازکشیدن در گودال ها در جاده ی مرزی بین بغداد و کویت بوده است. (در واقع مرحله ی بانک در این بازی که ما در اصل در پاناما هستیم این موضوع راآشکار می کند که سم مامورتی در کویت داشته است) دیگر چیزی که مرحله بانک نمایان کرد این است که هنگامی که سم ماموریتش را آغاز می کند، در همان زمان U.S در آنجا Manuel Noriega مضمحل می کند (این واقعه در اصل عملیات Just Cause را نمایانگر می کند) و سم در طول این کشمکش به بانک شبیخون می زند .در آخر مرحله تمرین Training بازی نسخه اول که جنگ خلیج را بیان می کند لمبرت به Vernon Wilkes می گوید که سم قبلا در این جنگ قرار داشته است. در شروع و اوایل بازی نسخه دوم مکالمات بین سم فیشر و داگلاس شتلند این موضوع آشکار می شود که سم فیشر قبلا در نیروی دریایی بوده است و او بعدا در سال 1996 از نیروی دریایی بیرون رفت (جمله وی: "من در نیروی دریایی در یک دهه نبودم")

شخصیت و خصوصیات

در نقش یک مامور مخفی و پنهان، فیشر به هدف های خود به شیوه ای محکم و خشن دسترسی پیدا می کرد، نه به صورت یا روش های چرت و پرت. ولی مدعی بود که رابطه قلبی دوستانه و عاطفی و روشنی با همکاران و همپایگان خود دارد.
همین طور او مدعی است که با گروگان های خود این نوع رابطه را دارد (حتی اگر آنها را بکشد) سم فیشر همچنین صبوری و بردباری در برابر تاسیسات دولت یا مانور های سیاسی داشت. او یک واقع بین سیاسی بود، فیشر بدگمان و بدبین هم بود. او احساسی دلزده و طعنه آمیز و شوخ طبعی در رابطه با مخفی کاری، نامشروع و غیر قانونی داشت و گاهی اوقات اخلاقی دو پهلو و گنگ طبیعی در هنگام کارش داشت.

در Pandora Tommarow وقتی که لمبرت به سم می گوید ("هیچ کس نمی داند Norman Soth یک تروریست هست یا یک مامور آمریکایی") سم در مقابل می گوید ("این حرف ها و چیز ها در مقابل هم منحصر و ویژه نیستند") که ما از این حرف ها به صحت این خصوصیات پی می بریم. در همان موقع او بسیار صادق و ثابت قدم در باور کردن ایده هایی که نهایتا کار او را حفظ می کرد,بود. او خیلی زود توسط کشت و کشتار و خونریزی های بی ثبات و پیش بینی نشده مردمان بی گناه یا نیرو های بدون سلاح توسط دشمنان عصبانی می شد.
در Splinter Cell اصلی (نسخه اول این سری بازی) سم فیشر یک عضو جدید در Third Echelon بود. بدین گونه که کنش و واکنش های او با فرمانده کلنل لمبرت نسبتا" امین، صادقانه و متواضع، مودبانه بود. در همان زمان سم گاه و بی گاه اظهار نظر هایی "کوچک" در خصوص غیر عادی بودن و کند ذهنی هایی که در فرمان های لمبرت برای ماموریت بود، داشت. به عنوان مثال در مرحله آخر Pandora Tommarow سم در یک آسانسور است که ناگهان خاموش می شود چون که دشمنان برق را قطع کرده بودند، و آسانسور حرکت نمی کرد. که لمبرت به سم اطلاع می دهد که در بیرون نور های گشت وجود دارد که سم در جواب خیلی زیرکانه و با لحنی کنایه آمیز می گوید ("خیلی ممنون لمبرت!")

 

در Splinter Cell Chaos Theory، سم ترجیحا بی رحم و خشن تر در برابر دشمنان نمایان می شود. و هنگامی که لمبرت دستور می دهد که سم می تواند از کشتن دشمنان اجتناب کند، نسبتا" مایوس و دلسرد می شود. (این فرمان جز معیار های اصلی ماموریت او به حساب رفت) به هر حال سم دشمنان را با نشانه رفتن چاقو بر آنها نگه می داشت. دیالوگ های او با دشمنان بسیاد نوآورانه و هنری بود، و با دشمنان شاخ و چانه می کشید. گرچه گاهی اوقات به تماشاگران حرف های مرگ اندیشانه هزل آمیز می زد. به عنوان مثال در مرحله Pent House در نسخه سوم بازی، فیشر یکی از گارد ها را می گیرد و بهش می گوید("یک عدد بین 1 تا 10 انتخاب کن") و بعد از اینکه آن گارد یک عدد را حدث می زند و جواب را به سم می گوید، در جواب سم می گوید("ها! حدث درستی بود.تو زنده می مانی. حالا به من یه چیز بدربخور بگو یا اینکه به مرحله بعدی برویم!"). که این صحنه ما را به رجوع نقش رابرت دنیرو یعنی Tuttle در فیلم برزیل می کند. اعتراف گیری های اون بسیار موثر و جالب هستند: "من فرشته ای هستم که مامورم گردن شما را بشکنم!، آیا به عنوان آخرین حرف زندگیت، اطلاعاتی را که من در مورد ساختمان روبرویی از شما میخواهم، در اختیارم قرارمیدی؟"
به هر حال سم فیشر کسی نیست که از زجر دادن دشمنان لذت ببرد که ما در تریلری از بازی Splinter Cell Chaos Theory دیدیم که او ذکر می کند ("من از کشتن لذت نمی برم، ولی هیچ اشتباهی هم نمی کنم، من کاری را انجام می دهم که باید انجام شود. به این خاطر که این شغل من هست، این وظیفه ی من است.اسم من سم فیشر و من یک Splinter Cell هستم")

این در مبانی بازی Splinter Cell ذکر شده است که احساس تاریک فیشر از خصلت و شوخ طبعی او در طی مراحل ماموریت ها در حال داد و ستد با نگرانی ها و فشار ها می باشد که در طول این عملیات مخفی کاری آنها را احساس می کند. این مبانی (یا همان به اصطلاح Manual) این موضوع را شرح می دهد که وقتی سم فیشر خیلی متبحر و یک سرباز کارکشته است، او در اکثر اوقات بسیار تند و تیز و سریع از ضعف ها و فناپذیری های خود مطلع می شود، بدین گونه که از خصلت و ویژگی شوخ طبعش استفاده می کند که از محلکه های خطرناک بگریزد.
در سری بازی ها سم سعی می کند آن چیزی را که فکر می کند درست است را تایید کند. یه نمونه ی بارز آن در Chaos Theory رخ می دهد، جایی که لمبرت به سم فرمان می دهد بدن های بی هوش از خلبان ها را از صحنه ی حادثه باقی بگذارد، این در حالی بود که فیشر نزدیک به منهدم شدن توسط AirStikes بود. هنگامی که بازی به بازیکن اجازه می دهد مکان را نابود کند، بازیکن در ابتدا می تواند آن خلبان ها را بردارد و به یک جای امن ببرد. لمبرت به فیشر می گوید دست نگه دارد چون ممکن است به ماموریت لطمه وارد کند، ولی فیشر بدون توجه به لمبرت، کار خود ادامه میدهد! بعد از این لمبرت به او می گوید که حرکات دلیرانه او نمی تواند به رسمیت شناخته شود و او به مدال نمی رسد که در اینجا سم درجواب می گوید: ("مدال ها نمی توانند کاری کنند که من شب راحت بخوابم لمبرت!")
نمونه ی بارزی دیگر به موقعی بر می گردد که به سم دستور داده شده بود با جنازه ی شکنجه شده ی مهندس کامپیوتر یعنی Bruce Morgenholt ور نرود! بدن او نمی تواند از آن مکان انتقال داده شود. در اینجا سم فیشر طناب هایی که به دور دست او پیچیده شده بود را پاره کند، و لمبرت به او اخطار می دهد و سم در جواب به لمبرت می گوید: ("چون که او مرده است نمی توانیم مثل یک گوشت آویزان آن را رها کرد")
گاهی اوقات، فیشر آشکار می کند که یک مرحله را کامل کند که در این نکته بازیکن ها باید تصمیم بگیرند که با تمام نسبت های و پارمتر ها نباید تبعیت کند. به عنوان مثال، به سم غفلتا گفته می شود که Dahila Tal را بکشد، یک مامور دو جانبه Shin Bet (این اسم لقبی است برای نیروی امنیتی اسرائیل _Isreal Security Agency_ که به طور مختصر همه به ماموران این سازمان Shin Bet می گویند) می باشد که معلوم نیست برای چه کسی کار می کند. در هر حال اگر بازیکن او را بکشد، سم خیلی با عصبانیت می گوید : ("فقط کاری را که باید بکنم بگو لمبرت!") و در جمله ای دیگه می گوید: ("کشتن یک زن بدون سلاح به نظر یک حرکت تروریستی می آید!"). اگر بازیکن این کار را نکند و او را نکشد در مقابل لمبرت سره سم داد می زند و سم در جواب به او می گوید: ("به من باید یه هشدار کوچک دیگر می دادی تا من او را می کشتم!")

زمانی دیگری که او مرحله را بدین صورت تمام کرد، در مرحله Bath House در نسخه سوم بازی بود، جایی که بازیکن باید انتخاب می کرد که به Shetland تیراندازی کند یا نه. به هر ما می توانستیم به او شلیک کنیم، ولی اگر به شلیک نمی کردیم و اسلحه را غلاف می کردیم، Shetland شروع به حمله کردن می کرد، ولی در هر حال سم او را می کشت.
او صداقت و وفاداری را در احترام و عزت بالا نگه می داشت و در چندین زمان مدعی بوده است که او احساس می کند Shetland قابل اطمینان بازی می کند. ("اگر Shetland کلاهبردای کرد من خودم او را می کوبم!") او این را مثل یک دسیسه ذکر کرد. در آخرین و مهمترین رویداد از شتلند در BathHouse این بود که او به سم گفت: ("تو خودت رو در ادوات حکومتی نگه داشتی که خودت هم به آنها اعتقاد نداری سم. خودت را دور کن") ("خون بسیار تیره تر از آب است و تو و من بسیار خون ریختیمو تو تشریفات خود را برای دستور جلسات آنها مبادله می کنی") ("تو هیچ موقع به دوست قدیمی خود شلیک نمی کنی") شتلند که دید سم آرام تر شده ناگهان به سمت او یورش بود که سم مجبور شد با چاقو او را بکشد و........

 

در پایان این قسمت دو فرضیه به وقوع می پیوندد:
1) اینکه مخالفان سم فیشر می گفتند که او حالتی فرمانبر و مطیع دارد و فقط به دستوارت عمل میکند که با مطالعه متن بالا ثابت کردیم چنین چیزی وجود ندارد.
2) دسته ای دیگر از مخالفان او می گفتند که وی شخصیتی توسعه نیافته و مجهول دارد و دارای شخصیت پردازی قوی نیست.
Splinter Cell: Conviction مشت محکمی خواهد بود بر دهان افرادی که بدون جهت و منطق از این بازی خورده و ایراد میگیرند.

توانایی و مهارت ها

سم فیشر یک قهرمان فوق العاده به حساب می رود. او قادر است انواع قابلیت های بالا رفتن را انجام دهد، از جمله کارها می توان به پریدن به بالای دیوارها، قدم های شکسته و آرام که بصورت مانور آنها را انجام می دهد تا خود را برای مدت طولانی ساپورت کند، به همین خوبی او می تواند میله های موجود در ارتفاعات را بگیرد یا خود را به میله های زیر ریل قطار نگه دارد و یا در حین حرکت قطار جابه جا هم شود.
او همیشه به قدر کافی قوی هست که یک بدن مرد تمام رشد را بلند کند و در محیط جا به جا کند، و همینطور می تواند بسیار سریع تر از یک سرباز معمولی بدود. او از یک طرح ژیمناستیک فرانسوی جنبه هایی را بکار می برد .اسم این طرح Parkour است که از این طرح در هنگام رد شدن از موانع استفاده می کند، گرچه این راه خفیف و آرام است. طبیعت کار سم فیشر در خفا و بدون شناسایی شدن است، او بسیار ماهر در زمینه ی قایم شدن و خفا در تاریکی و حرکات آرام و مخفی کاری است. او می تواند بصورت مخفیانه در پشت هدف ها و دشمنان خود حرکت کند و این عمل را بدون شناسایی شدن انجام دهد تا اینکه آن دشمن را یا بصورت مرگبار یا غیر مرگبار(بی هوش کردن) از سر راه بردارد.

 

رمان بازی بر این پایه مستقر است"او به صورت انحصاری از Krav Maga استفاده می کند "این یک رزم بدون سلاح است.این رزم توسط نیرو های ویژه ی اسرائیلی ساخته شده است. او به یک مرحله ی پیشرفته 3B دسترسی پیدا کرده است که زیر نظر یک سرپرست تعلیمی Katia Loernstern بوده است. ولی در کل این نکته هم قابل توجه است که سم قبلا در شرایط بالا مرتبه ای در نیروی SEALS CQB و برنامه ی طرح جنگ جویان آمریکایی یعنی USMarine Martial Arts programm هم تمرین داده شده است.
همه این ها اظهارات رمان داستانی آن یعنی Splinter Cell: Checkmate می باشد که این مطلب را تعیین می کند که لمبرت و سم اولین بار در طی یک برنامه ی تعلیمی که در آن بهترینه بهترین ها از نیرو های Seals و Rangerو DeltaForce و Force Recon تمامی در حال تمرین کردن هستند که بهترین نیروی ویژه در جاسوسی ارتباطات گرد آوری کنند، آشنا شدند.

در دو بازی اول قابلیت های دست به دست سم در رزم با حریف ها و افراد به نظر محدود می آمد، ولی پس از این در بازی Chaos Theory او در رزم دست به دست (hand to hand combat) موثر تر شد و قابلیت خود را با به دست گرفتن یک چاقو برای از بین بردن دشمنان بهبود داد.در جدید ترین تریلر ارائه شده به سطح اینترنت و دنیای ارتباطات این نکته نمایان شد که سم طوری می جنگد که هیچ موقع نجنگیده بوده است! در هر حال این می تواند دلیل نگرانی باشد که که بازی بسیاری از فرمت های سری بازی های را تغییر داده باشد و این در واقع اصلاح طرح های مهارت های سم می باشد.
حرکات نشان داده شده بیشتر با بازی های با سبک Fighting یکسان است.در هر حال سازندگان اظهار می کنند که عمق بسیاری به این موضوع اضافه کنند.
سم فیشر دارای تسلط و فرماندهی چند زبان بیگانه نیز می باشد که عبارتند از روسیه ای، کره ای، عربی ، چینی، فارسی و اسپانیایی. اینها اثبات شده و ذکر شده در کتاب ها و در گفتمان های بین گروگانها و سم در بازی می باشد. در حالی که یقینا مقدور است، که بعید به نظر می یاد که تمامی دشمنان برخوردی در بازی های Splinter Cell در نقل قول ها انگلیسی صحبت کنند.

این صحبتها برای بازیکن هایی که زبان اصلی شان است معنی دار و قابل فهم خواهد بود. به هر حال در Pandora Tommarow دو مثال وجود دارد که سم از گروگان می پرسد که انگلیسی او چه طور است؟ ولی این موضوع برای بازیکن غرغرو و عیبجو ممکن است یک جک باشد!
سم فیشر به هر حال قابلیت Ambidextrous را دارد، یعنی او می تواند دستی را که با اسلحه می خواهد به وسیله ی تفنگ شلیک کند انتخاب کند که این عمل را ما در نسخه سوم آن شاهدش بودیم که این قابلین در اصل برای این اضافه شد که بازیکن ها در کمبود مهمات مشکلی نداشته باشند.در هر حال او از نسخه سوم می توانست از هر دو دست استفاده کند(شایان ذکر است که دست اصلی او راست می باشد) ولی در دو نسخه اول او فقط می توانست فقط از دست راست برای شلیک استفاده کند. در حال این موضوع نا آشکار است که آیا او در طول زمان سپری شده بین Pandora Tommarow تا Chaos Theory این استعداد را پیدا کرده است یا فرا گرفته است؟ یا اینکه او از اول هم این استعداد را داشته است ولی ما در دو نسخه اول آن را ندیدم. ولی قالب گیری این قابلیت ناخوشایند است. او همیشه چاقوی خود را در دست راست قرار می دهد، و در دو نسخه اول او دشمنان را با ضربه زدن به سر دشمنان با دست راست کاره ای خود را به انجام می رسانید.

 

Weaponry and Equipment
سلاح و تجهیزات

در طول تمامی بازی های منتشر شده دو اسلحه ی اصلی سم SC Pistol and SC-20K AssaultRifle بود که در نسخه سوم چاقو هم اضافه شد.

چاقو Knife
اسلحه ی استاندارد CQC ارتش:
بازیکن ها برای اولین بار توانستند از اسلحه ی جدید سم یعنی چاقو در بازی Chaos Theory استفاده کنند.در اولین رمان Novel این اسلحه بصورت USMC KA-Bar توصیف شد که دسته ی این چاقو با یک چرم فشرده شده بود. در رمان سوم، سم از یک خنجر FairBayern Sykes استفاده می کرد، این چاقو را فرانک بانچ Frank Bunch به او داده بود، او دوست فابریک پدر سم بود.
در هر حال در Chaos Theory یعضی از Close Up های گرفته شده از چاقو نشان می داد که دسته ی آن ساخت آن متفاوت است. چاقو احتیاج به یک Crossfuar و به نظر می آمد که طول آن 5 اینچ باشد، این چاقو دارای یک شیار بود. با استثنائی بودن اندازه ی آن که به نظر بزرگ می آمد، چاقو خیلی شبیه چاقویGerber بود.
سم چاقوی خود را در پشت خود بر روی کمربند نگاه می داشت که به او اجازه می داد که خیلی آسان آن را از قلاف خود بیرون بکشد و دشمن را از پشت قافل گیر کند.هنگام حملات او چاقو ی خود را در قلب یا اعضای مهره دار یا گلو یا شاهرگ های دشمن فرو می کرد، که در کل بدین معنی بود که کار با این اسلحه یک مرگ چشمگیر را برای دشمن رقم می زد.
همچنین او می توانست با استفاده از چاقو برای حرف کشیدن از دشمن و بریدن حصار ها و شکستن قفل درها و قطع کردن ماشین های کوچک(ژنراتور) و خنثی کردن بمب ها و از بین برن میکرو میکروفون های موجود در دیوار و بریدن سیم های تلفن و کابل های ارتباطی استفاده کند.

 

کلت یا تپانچه SCPistol
اسلحه ی Five SeveN تبدیل شده ( FN)
این اسلحه قابلیت نگه داشتن 20 تیر در هر دور می باشد. یک اسلحه ی نیمه اتوماتیک که نمونه ای فابریک از مدل FN می باشد که از یک موقوف کننده ی صدا(صدا خفه کن پیشرفته!) که ابعاد آن برابر با 5.7 در 28 میلی متر می باشد.
این اسلحه بسیار جالب توجه برای قابلیت آن است که تیر های آن می تواند در جلیقه های NATOKevlar و کلاه های حفاظتی، نفوذ کند که این امر وقتی آشکار می شود که از تیر های SS190 Duty استفاده می کنیم. در بازی این قابلیت اینکه به جلیقه های دشمن نفوذ کند محدود است، بدین منظور که شما در آخر باید حداقل پنج تیر را به دشمن وارد کنید تا از پای در آید.نکته ی خوشایند این است که این اسلحه از مهماتی که مادن سرعت بر صوت می رود استفاده می کند( Subsonic Ammunition ).
این تیر هایی که کمی سریع حرکت می کنند برای این استفاده می شوند که صدا را به نوعی ازبین ببرد که بتوانیم بدون صدا هدف را از بین ببریم که در واقع این عمل طوری صورت می گیرد که گلوله ی شلیک شده توسط اسلحه FN سرعتی بیشتر از صدا دارد. صدا خفه کن بکار رفته در این اسلحه این نوآری را به ارمغان آورده است که گلوله های شلیک شده توسط لوله ی تفنگ را تا حدی ساکت تر نگه می دارد و در واقع تمامی صدا ها را منبشط می کند و اجازه نمی دهد که صدایی خارج شود. تنها صدای ناچیزی که شنیده خواهد شد صدای "پییفت!" است. این اسلحه بسیار سریع تر و بی صداتر از اسلحه ی SC-20k می باشد.در نسخه دوم بازی این اسلحه دارای یک نشانه گیر لیزری بود.در نسخه سوم این اسلحه با پدیده ای جدید بنام OCP مخفف Optically Channeled Potentiator ارتقا داده شده بود. کاربرد این قطعه دستگاه این بود که شما می توانستید که از راه دور در دستگاه های برقی تداخل ایجاد کنید که می توان از کار معروفی که همه ی ما آن را انجام داده ایم یعنی لامپ را اشاره کرد یا برای مثالی دیگر به تورنت های اسلحه یا دوربین های حفاظتی اشاره کرد.

 

SC-20K
اسلحه مبدل شده ی تاکتیکی F2000 Tactical
این اسلحه 30 گلوله را در دور را می تواند ادر خود نگه دارد,که می تواند شلیک های گزیده ای را اعمال دهد و از فشنگ های NATO که ابعاد آن 5.56 در 45 می باشد اسفاده می کند.(این فشنک ها ساخته ی کشور آمریکا هستند که در واقعیت در اسلحه های M16 بکار می روند که همانطور که از اسمش پیداست مختص نیرو های Nato می باشد.که البته این فشنگ بر گرفته از فشنگ Remington .233 می باشد.) لازم به ذکر است این اسلحه از صدا خفه کن بهره می برد.
این اسلحه دارای یک هدف گیر بازتابی(Reflex Sight ) با زوم 1.5 برابر می باشد و در دو بازی اول این اسلحه از یک دوربین با زوم 2 یا 4 یا 6 برابر هم استفاده می کرد.
از دیگر قابلیت های این اسلحه می توان با GrenadeLuncher ان اشاره کرد که بر خلاف اسمش این اسلحه را برای پرتاب کردن Device های غیر مرگبار استفاده می کند. نکته ی جالب این است که سم گفته است که از این اسلحه خوشش می آید!
این اسلحه در نسخه سوم بازی مبدل شده بود. قنداق تفنگ مستقر شده جای خود را به قنداق آوار داده بود. این اسلحه توسط یک خشاب Bullpup ارتقا داده شده بود که به سم اجازه می داد حداکثر قدرت را در کمترین حجم و اندازه داشته باشد.این اسلحه در بازی Double Agent دوباره تبدیل یا مبدل شد، طراحی F2000 هنوز حفظ شده بود ولی قنداق تفنگ خیلی خوب باریک شده بود.دوربین آن با ریل Picatiny عوض شده بود که بعدا یک Reflex Sight هم به آن اضافه شد.Module هایی از نسخه چهارم نسل بعدی(Next-Gen) بازی Double Agent بر داشته شد، به جز Launcher و ShotGun Shells .لیست زیر شامل Modul های بکار رفته در نسل حاضر می باشد:


Launcher:
این وسیله ی استاندارد Load Out بازی Splinter Cell می باشد.یک لانچر نارنجک(Grenade) که با نارنجک های 40 میلی متری الصاق یافته است. این وسیله قادر است که تیرهای Ring Airfoil و Sticky Shocker و Stiky Cameras و نارنجک های گاز و مهمات EMP و دیگر وسیله هایی که غیر مرگبار هستند را شلیک کند.Ring Airfoil یک حلقه ی کوچک است که می تواند دشمن ها را خیلی ساکت از پای در آورد.Sticky Shocker یک Device یا ابزار LTL است که دشمن را شک می دهد و بی هوش می کند.Sticky Cameras یک ابزار یکبار مصرف است که به شما اجازه می دهد که بدون اینکه شناخته شوید محیط اطراف را مشاهده نمایید و قدم بعدی خود را برنامه ریزی کنید,که از قابلیت های دیگر آن این است که می توانید یک گاز بی هوش کننده را روانه ی دشمن ها کنید تا از هوش بروند، یا اینکه صدایی ایجاد کنید که دشمن ها به طرف آن بیایند.
این ابزار با اینکه یک وسیله ای غیر کشنده است می تواند یک انفجار کوچک را در کنار دشمن به وجود بیاورد تا او را کمی زخمی کند.اگر دشمن ها به وجود StickyCamera پی ببرند شروع به شلیک کردن به آن می کنند که در مجموع این وسیله یا منفجر می شود یا از خود گاز بیرون می دهد.Launcher هم چنین می تواند نارنجک هایی هم شلیک کند که یکی از آنها عبارت است از نارنجک گاز که گازی غیر کشنده را می دهد.

ShutGun:
یک ابزار UnderMount با تجهیزات 12 تایی که گلوله های سه تایی را می تواند شلیک کند.که بسیار مفید و قابل استفاده در جنگ های نزدیک می باشد CQC ولی بسیار پر صدا می باشد.این ابزار برای اولین بار در Chaos Theory مورد استفاده قرار گرفت.

 

Clothing and Goggles
لباس و عینک

مخفی بودن و غیر قابل مشاهده بودن یک فاکتور مهم برای سم در طول مراحل ماموریت های اوست، بنا براین درست پوشیدن بسیار مهم است. عمدتا" او یک Body Suit ویژه و مخصوص می پوشد که بسیار چسبان می باشد و شنیدن صدای حرکت آن غیر ممکن به نظر می رسد .لباس فابریک او یک بافت داخلی از جنس Kevalar بود، که اجازه می داد که تیر هایی که از دور شلیک شده است را توقیف کند. لباس و تجهیزات او سیاه هستند، ولی تعداد دفعاتی در زمان هایی لباس او در زیر نور زیاد لباسش به رنگ آبی و سبز در می آمد. در هر حال او در اکثر اوقات لباس دستینه سیاه خودش رو می پوشد، ولی در گاهی اوقات او لباس خود را برای همرنگ شدن با محیط عوض می کرد مثل لباس استتاری جنگلی و لباس برفی خاکستری او در مرحله ی Nadezdha Nuclear Plant در اولین بازی یا لباس آستین کوتاه او در محل های گرم و سربسته (بانک پاناما) یا لباسی با چندین لایه ی رنگ.

 

سم فیشر همیشه یک جفت کفش سیاه، کمربند اسلحه و یک رادیو در پشت خود داشت که نور موجود در آن فقط برای بازیکن ها آشکار بود. وقتی که سم به سمت شنا کردن کشیده می شود او از یک Rebreather متصل استفاده می کرد. در رمان Tom Clancys Splinter Cell فیشر شرح می داد که لباسش از یک تنظیم کننده حرارت استفاده می کند، همچنین به این نکته اشاره داشت که لباس او علاوه بر این از سیستم Photosensitive استفاده می کند که این تکنولوژی در حقیقت یک نوع حساسیت نسبت به نور می باشد که کاربرد آن این است که لیزر های تفنگ های تک تیراندازان را شناسایی می کرد و دیگر موردی که اشاره کرد این بود که او یک گمیزدان آب دارد که در هنگام بی آبی به او کمک می کند. برای کینه ورزیدن به این محتویات می توان به این مورد تاکید داشته باشیم که سم در یک دیالوگی گفته است: ("تنها شکوه من با این یونیفرم این است که این لباس بسیار تنگ است و مرا مرتب و همچنین من را تبدیل به یک قهرمان کتاب های کمیک کرده است مخصوصا این سربند من که بسیار شبیه به یک ماسک است!").
در آخرین نکته باید به این موضوع اشاره داشت که او در بازی Splinter CellConviction با لباس عادی و جامع در میان مردم ظاهر می شود که این خود یک نوع استتار است!

 


Goggles
عینک یا Goggle سبز سم با 3 لنز به یکی از علامت های تجاری سری بازی های Splinter Cell تبدیل شده است. هنگامی که فن ها یا طرفداران این سری بازی مرتبا" خاطر نشان می کنند که انها محل استقار سم را گم می کنند، این نکته در سایت The Real SamFisher blog آشکار شده است که این دوربین چندان برافروخته و تابیده نیست، بلکه بصورت ساده آن را در صفحه تجسم کرده و به تصویر کشیده اند، بدین دلیل که Visual های بازی تامین کنند و ما را به آن وابسته یا به نوعی دلبسته ی آن کند و دیگر موردی که این امر را با دلیل جلوه داده است این مورد است که در موقعی که ما در تاریکی فرو می رویم بتوانیم محل حقیقی کارکترمان را تشخیص بدهیم.
این نکته در اولین MultiPlayer بازی یعنی در نسخه دوم آن Pandora Tommarow ثابت شده است، جایی که مزدوران تیز هوش و هشیار توسط دستگاه های ShadowNet که چیزی شبیه به مال فیشر بود، از هیچ اشراق و نکته ای نمی گذشتن.اگر بازیکن به بازتاب سم در آینه ها نگاه می کرد یا به نمای بازتابی در بازی Chaos Theory نگاه می کرد، متوجه می شد که تابش تمام آلات و ابزار مذبور نابود و محو می شود. ابزار های درخشان سم که فقط دوربین و رادیو و Opsat بود، فقط محل کنونی سر و بدن و دستهایش را بترتیب در تاریکی نشان میداد که بسیار هم برای بازیکن مفید و با صرفه بود.

در هر حال این مطلب هیچ موقع توضیح نداده شده که کارکرد سومین لنز در وسط برای چیست,ولی در هر حال ممکن است آن برای Infrared Emiter باشد و شاید هم سنسور یا گیرنده ی حسی برای EEV باشد و اگر بخواهیم این موضوع را ساده بگیریم و توجهی نداشته باشیم می توان آن را برای دید های دیگر قلمداد کرد.
در دو بازی اول این سری بازی، دوربین سم هر دو قابلیت Thermal (گیرنده ی حرارتی) و Night Vision (دوربین در شب) را داشت. در اصلیت و هستی این امر مستلزم به چند دوربین مجزا و تفکیک شده می باشد به خاطر اینکه پیچیدن این جریانات برق بسیار مبهم و درگیر کننده می باشد. به هر حال سازندگان بازی این تصمیم را گرفت اند که آنها را در یک دستگاه ترکیب کنند، به طوری که اگر شما قرار بود آنها را تک تک انتخاب می کردید این امر باعث می شد که Gameplay بازی بسیلر طاقت فرسا شود.در بازی نسخه دوم Pandora Tommarow دوربین ها فقط با قابلیت زوم محدود شده بودند. ولی با شروع بازی ChaosTheory دوربین با میکروفون لیزری و یک قابلیت برای دیدن جریانات برقی اختلاط پیدا کرده بود، بدین گونه که ما می توانستیم آستر های برقی و ژنراتور ها و ابزار های الکتریکی را تشخیص دهیم.در Double Agent به بازیکن ها جایزه هایی داده می شد و این امر فقط با کامل کردن برخی از مراحل حاشیه های بازی به وقوع می پیوست. این جایزه ها شامل Goggle های آپگرید شده بود که از دوربین های قابل ذکر آن دوربین Enhanced بود که این دوربین قابلیت NightVision را با رنگ های کامل محیط اطراف نشان می داد ولی این امر باعث می شد که ما کمی محیط را Blur شده در هنگام حرکت ببینیم.

 

William Redding  : متولد سال 1969 در سن دیگو,کالیفرنیا.

ویلیام ردینگ متولد سال 1969 در شهر کالیفرنیا واقع در ایالات متحده آمریکا می باشد.ردینگ از آن سری انسان هایی می باشد که علاقه ی مفرطی به مطالعه کتب و مقالات دارد. او احساسات شدید و متعصبی در رابطه با اندیشه ها و طرح ها,تدارکات,ذخیره اطلاعاتش دارد.وی در هر جنبه از کارش وسواس و دقت به خرج می دهد.هنگامی که بحث اسلحه و مشخصات رسانه ها و لیستی از جز های درون Osprey (شامل تسلیحات و وزن ها)می شود,او بسیار دانا و باهوش و قابل درک می باشد.او در دانشگاه شیکاگو حضور داشته است,جایی که مدرک BA (Bachelor of Arts) را در رشته علوم سیاسی را دریافت کرد.سپس او برای هدایت ظاهری در سپاه نیروی دریایی ایالات متحده آمریکا به کار برده شد,جایی که او برای تبدیل شدن به یک ویژه کار و متخصص ارتباطات تمرین داده شد و خیلی سریه به رتبه Captain رسید.پس از آن ردینگ از سپاه کناره گیری کرد , به عنوان تخلیل گر و خبرگیر سیگنال ها در سازمان NSA شروع بکار کرد.او خیلی زود دریافت که ورزیدگی او در عنوان یک دریانورد تمام شده و به سمت مکان های خطرناک بی قاعده و غیر معمول گماشته است.

در بازی Splinter Cell Essentials ,ردینگ کشف می کند که بعضی از پرونده های سم فیشر با اتفاقات واقعی که در طی پیشامد های ماموریت های او جور در نمی آید.در نهایت او اتفاق ها و پیشامد های رخ داده در ماموریت های سم را روشن و کشف کرد,که در پی این موضوع او به سم کمک کرد.و در پرونده او اختلافات موجود داشت.اکتشاف او این بود که Anna Grimsdóttír به فعالیت واداشته بود تا به مدارک و ثبت شده های سم جستجو کند.در طول این اکتشاف او به این موضوع پی برد که آنها به ویلیامس رشوه داده اند تا از سم فیشر محافظت کنند.همچنین او بعدا به این موضع پی برد که ویلیامس Director Williams با آنا قبلا مواجه شده بوده است,که در اینجا او CD ای شامل شهادت و مدارک از رشوه ها گرفت.بعد از مدتی وقتی که سم از دست مستنطقین و بازپرس ها فرار کرد,او در دفتر ردینگ مخفی شد تا بتواند بفهمد بین آنا و ردینگ در آخرین ماموریت او در پی مکالمات تلفنی آنها چه رخ داده است؟بعد از این موضوع ردینگ به سم گفت که باید به سازمان Nsa نفوذ کند و آن CD به سرقت رفته توسط ویلیامز را پس بگیرد.

 

Douglas Wayne Shetland : داگلاس شتلند
داگلاس شتلند یک شخصیت معنی دار و عمده در سری بازی های Sc می باشد.او رفیق قدیمی سم فیشر می باشد و مامور سالار هیئت رئیسه CEO ی ارتش خصوصی PMC ی Displace International,یک PMC افسانه ای که به احتمال زیاد توسط Sadline International القاء یافته است.او در دو نسخه ی Splinter Cell Pandora Tommarow و Splinter Cell Essentials شرکت داشته است و همچنین نقش و رول اصلی بازی Splinter Cell Chaos Theory را بر عهده داشت.داگلاش شتلند در سال 1959 در Lowa به دنیا آمد.او در نیروی دریایی US و لشگر تفنگ داران دریایی حضور داشته است,علاوه بر این او فرمانده ارشد سم فیشر در تیم Navy SEAL برای سالیان متعددی بود.آن دو به رفیقان صمیمی و نزدیک به هم تبدیل شده بودند.در طول رویداد های Splinter Cell:Essentials شتلند در Norte de Santander در کلمبیا توسط FARC guerillas در سال 1992 تسخیر شد.بر خلاف فرمان , فرمانده ارشد سم شتلند را نجات داد.در سال 2002 مافوق های شتلند سعی بر این داشتند که او را قربانی کسی بکنند و او را وادار به شلیک به خودی در باگرام,افغانستان بکنند که این اشتباه او نبود.در هر حال او به طور کامل رها شد,و از افغانستان بیرون آمد و به افسر 5 ستاره انتقال یافت.در تصمیم ناگوار,او از US Marine Corps کناره گیری کرد و از ارتش آمریکا تقاضا کرد و پیروز شد!او از طرح دادخواهی خود استفاده کرد و مبلغ 700000 دلار گرفت و Displace International را گرفت.Displace International بسیار موفق بود و به عنوان PMC ارشد دولت آمریکا قلمداد شد و همینطور به این خوبی به عنوان اولین ارتش امنیتی در Fortune 500 مطرح شد.شتلند توسط Guerilla های اندونزی و سرپرست آنها Suhadi Sadono (کسی که شباهت زیادی به Che Guevara داشت)گروگان گرفته شد.او توسط دوست قدیمی خود سم فیشر نجات یافت.شتلند و سم بعد از این به یک عملیات مشترک روی آوردند تا در مقابل Sadono بایستند.

در اینجا شتلند ساپورت های تاکتیکی توسط رزمندگان Displace به سم می کرد.شتلند بار دیگر در Chaos Theory ظاهر شد,موقعی که Third Echelon مظنون واقع شد که عواملی گمراه کننده در Displace International وجود دارد و آنها سعی در این هستند که آمریکا را در برابر کره ی جنوبی و شمالی در جنگ قرار بگیرند.همچنین این نکته آشکار شد که شتلند مغز متفکر این وقایع بوده است.شتلند به Hugo Lacerda تادیه و پول داد که Bruce Morgenholt را بازجویی کند و Mass Kernel را اصلاح کند.او Abrahim Zherkezhi را کشت,کسی که با Morgenholt در رابطه با kernel همکاری داشت,شتلند از الگوریتم هایی استفاده کرد تا blackout هایی در نیو یورک و ژاپن ایجاد کند.او به همین خوبی موشک های کره ای ها را فعال کرد که این امر توسط الگوریتم صورت گرفت و سیستم امنیتی کشتی آنها را عاجز کرد.و موفق به فرونشست USS Clearnce E Walsh شد و جرقه ای در تضاد جنگ افز

/ 0 نظر / 23 بازدید